ارتش چین در حال بازسازی بر مدار وفاداری کامل به رهبری است. این تغییرات ممکن است در کوتاهمدت تجربه عملیاتی را کاهش دهد اما در بلندمدت انسجام فرماندهی، چابکی و آمادگی ارتش برای مواجهه با تنشهای منطقهای و رقابتهای جهانی را افزایش میدهد.
از سال ۲۰۱۲ تاکنون، مبارزه ضدفساد در رأس ارتش چین به تدریج از رسیدگی به فساد مالی به عزلهای سیاسی–امنیتی برای تضمین وفاداری کامل به رئیس حزب تغییر ماهیت یافته و به یک الگوی ساختاری و پیشگیرانه تبدیل شده است. همزمان، فشارهای و تهدیدات خارجی، ضرورت اقدام پیشگیرانه و انسجام فرماندهی در قالب برکناری فرماندهان فسادآلود، تمرکز قدرت در کمیسیون نظامی مرکزی، بازسازی زنجیره فرماندهی و تقویت کنترل حزب بر ارتش را برجسته کرده است.
بازآرایی سیستماتیک قدرت در ارتش
پس از بهقدرترسیدن شی جینپینگ در سال ۲۰۱۲، مبارزه با فساد در حزب و ارتش بهتدریج از رسیدگی به فساد مالی و سوءاستفادههای اقتصادی به ابزاری برای حذف شبکههای قدرت مستقل و کاهش هرگونه مرکز نفوذ خارج از کنترل حزب تبدیل شد. در دوره نخست (۲۰۱۲–۲۰۱۵) صدها مقام نظامی عالیرتبه بهخاطر فساد و تخلفات ساختاری از مناصب خود کنار گذاشته شدند تا شبکههای قدیمی نفوذ تضعیف شود.
در مرحله دوم (۲۰۱۶–۲۰۱۹) اصلاحات ساختاری عمیقتری اجرا شد که شامل بازآرایی مناطق فرماندهی و کاهش استقلال عملیاتی فرماندهان منطقهای بود تا زنجیره فرماندهی مستقیماً تحت نظارت کمیسیون نظامی مرکزی قرار گیرد. از ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ برکناریها وارد بخشهای بسیار حساس مانند نیروی موشکی ارتش شد که مسئول بازدارندگی هستهای و موشکی چین است. در این دوره تمرکز همزمان بر فساد و کنترل سیاسی در حوزههای کلیدی تسلیحاتی بود.
در ادامه، موج برکناریها به اعضای ارشد کمیسیون نظامی مرکزی رسید و در اواخر ۲۰۲۵، معاون اول کمیسیون نظامی مرکزی، از حزب و ارتش اخراج شد. در ژانویه ۲۰۲۶ ژنرال دیگری از این کمیسیون تحت تحقیق برای «نقض جدی انضباط و قانون» قرار گرفت. این تحولات ترکیبی از مبارزه با فساد، حذف مخالفان سیاسی بالقوه و تمرکز نهایی اقتدار نظامی در حزب کمونیست را منعکس میکند و ساختار فرماندهی ارتش را به حداقل اعضا تحت کنترل مستقیم رئیس حزب رسانده است.
تمرکز داخلی بر وفاداری مطلق
از منظر داخلی، رهبری حزب در تلاش است هرگونه مرکز قدرت مستقل، شبکه نفوذ شخصی، باندهای درونارتشی و خطر نافرمانی در سطوح عالی فرماندهی را از میان بردارد. تمرکز شدید بر «مسئولیتپذیری فرمانده» نشان میدهد که مسئله اصلی، وفاداری سیاسی مطلق به رهبری مرکزی و جلوگیری از شکلگیری بازیگران قدرتمند خارج از کنترل مستقیم رئیس حزب است. این روند را میتوان بخشی از پروژه بزرگتر یکدستسازی ساختار فرماندهی و مهندسی مجدد توازن قدرت در ارتش دانست.
محرکهای خارجی
برکناریهای اخیر در ارتش چین را میتوان در چارچوب تهدیدات و فشارهای خارجی نیز تحلیل کرد؛ مهمترین محرک، افزایش احتمال درگیری بر سر تایوان و تشدید رقابت نظامی با آمریکا و متحدانش است، بهگونهای که پکن نگران است در صورت وقوع بحران نظامی، حضور فرماندهان قدرتمند اما نهکاملاً همسو، انسجام زنجیره فرماندهی را تضعیف کند. همزمان، افزایش جنگ سایبری و نفوذ اطلاعاتی غرب، تهدیدهای بالقوه برای نیروهای موشکی و بازدارندگی هستهای و گسترش ائتلافهای امنیتی ضدچین مانند آکوس، احساس ناامنی راهبردی چین را تشدید کرده است. در این چارچوب، اقدامات اخیر را میتوان حرکتی پیشگیرانه برای آمادهسازی ارتش در برابر سناریوهای بحران خارجی، افزایش انسجام تصمیمگیری و درسگیری از تجربه جنگهایی مانند اوکراین، بهویژه پیامدهای فساد و چندپارگی فرماندهی، تفسیر کرد.
اثرات کوتاه و بلندمدت
تحولات اخیر در ارتش چین اثرات دوگانهای بر عملکرد نظامی آن دارد. در کوتاهمدت، ممکن است کارایی فرماندهی ارتش کاهش یابد؛ جایگاههای کلیدی خالی مانده و افسران جوان و کمتجربه ممکن است تصمیمهای پرریسکتری اتخاذ کنند. این اختلال کانالهای ارتباطی خارجی با فرماندهی بالای چین را مسدود میکند. در بلندمدت اما، قدرت سیاسی و نظامی بیش از پیش در دست رهبری متمرکز شده و وفاداری به رهبری افزایش مییابد. روند کنارگذاشتنها بیشتر به منظور تحکیم اقتدار مرکزی است و سیاستهای کلان نظامی با تمایل به اقدامات جسورانهتر نسبت به تایوان احتمالاً تداوم مییابند.
جمعبندی
تحولات اخیر تقویت نظارت حزبی بر قدرت را نشان میدهد. ارتش چین در حال بازسازی بر مدار وفاداری کامل به رهبری است. این تغییرات ممکن است در کوتاهمدت تجربه عملیاتی را کاهش دهد اما در بلندمدت انسجام فرماندهی، چابکی و آمادگی ارتش برای مواجهه با تنشهای منطقهای و رقابتهای جهانی را افزایش میدهد. چین حاضر است ناپایداری کوتاهمدت را بپذیرد تا ارتشی متمرکز، تحت کنترل حزب و آماده برای مواجهه با صحنههای جهانی بسازد.
0 دیدگاه