تحولات پس از ۲۰۲۲ نشان میدهد رقابت اصلی در اوراسیا دیگر صرفاً بر سر کنترل مسیرهای حملونقل نیست، بلکه بر سر ایجاد کریدورهای تابآور و ریسک پوشانی منافع مشترک ذینفعان در برابر تحریم، جنگ و اختلالات ژئوپلیتیکی است.
مهمترین ضرورت در مقطع کنونی، تفکیک میان اقدامات تاکتیکی دولت عراق و اهداف راهبردی بازیگران خارجی است. واکنشهای شتابزده یا تقابل زودهنگام، میتواند زمینه لازم را برای افزایش فشارها فراهم کند.
سپیدنامه حکمرانی جهانی چین را باید بخشی از تلاش گستردهتر این کشور برای تعریف جایگاه خود در دوران گذار نظام حکمرانی جهانی دانست. این سند بهدرستی بر برخی کاستیهای حکمرانی موجود و ضرورت اصلاح ساختارهای جهانی تأکید میکند، اما هنوز میان آرمانهای مطرحشده در آن و واقعیتهای سیاسی جهان فاصله وجود دارد.
یکی از مهمترین انگیزههای سفر شی، مدیریت پیامدهای نزدیکی روزافزون میان کره شمالی و روسیه است. مشارکت نظامی پیونگیانگ در جنگ اوکراین و امضای پیمان دفاع مشترک میان روسیه و کره شمالی در سال 2024، معادلات سنتی شبهجزیره کره را تغییر داده است.
تلاش تلآویو برای گسترش کمربند امنیتی خود در جنوب لبنان با دکترین فرسایشی حزبالله در تضاد است و محدودیتهای آتش اسرائیل را تحت سقف سیاسی واشنگتن آشکار میسازد.
الزیدی بر «حصر سلاح به دست دولت» و انحصار دولتی بر تسلیحات تأکید کرده و آن را در رأس اولویتها قرار داده است. این وعده در شرایطی مطرح میشود که عراق تحت فشار آمریکا برای محدودسازی گروه های مقاومت مورد حمایت ایران قرار دارد.
پرونده انحصار سلاح در دست دولت عراق صرفاً یک پروژه امنیتی نیست، بلکه بخشی از نبرد بزرگتر بر سر آینده توازن قدرت در عراق و منطقه با مداخله آشکار آمریکا محسوب میشود.
در ماه مه ۲۰۲۶، پکن با میزبانی فشرده و متوالی از رهبران قدرتهای جهانی، بهویژه ولادیمیر پوتین و پیش از او رهبر ایالات متحده، در حال تثبیت جایگاه خود به عنوان گرانیگاه ژئوپلیتیک نظام بینالملل است.
سفر مه ۲۰۲۶ ترامپ به پکن را میتوان نمونهای از دستاورد نامتقارن برای چین دانست؛ زیرا پکن بدون آنکه از خطوط قرمز خود عبور کند یا امتیازات ساختاری قابل توجهی بدهد، موفق شد فشار فوری کاخ سفید را مهار کند، تصویر دیپلماتیک خود را ارتقا بخشد.
ترامپ گمان میکرد با پیروزی در جنگ با ایران، یکی از اعضای «محور آشوب» حذف شده و او در موقعیت ژئوپلتیکی بهتری در برابر چین قرار میگیرد. با این وجود، جنگ نتیجه معکوس رخ داد و آمریکا نهتنها به اهداف خود دست نیافته، بلکه نیاز بیشتری به چین پیدا کرده است.
با وجود افزایش خوشبینیها درباره توافق میان ایران و آمریکا، اختلافات اساسی همچنان پابرجاست. مهمترین چالشها شامل توقف یا تداوم غنیسازی، سرنوشت تأسیسات هستهای و نحوه مدیریت ذخایر اورانیوم است.
ادامه روند کمبود نیروی انسانی میتواند پیامدهایی مانند افزایش فرسودگی، ترک خدمت، مشکلات روانی و حتی افزایش نرخ خودکشی در میان نیروهای ارتش را به همراه داشته باشد. مجموع این عوامل در نهایت میتواند منجر به فروپاشی کامل ارتش رژیم اسرائيل از درون شود.
حمله زمینی آمریکا به جزایر ایرانی با موانع جدی روبهرو خواهد شد. محدودیتهای لجستیکی، آسیبپذیری در برابر حملات موشکی و پهپادی، فرسایش ذخایر تسلیحاتی و دشواری دفاع از جزایر در کنار مخالفت رأیدهندگان جمهوریخواه، هزینههای نظانی-سیاسی این اقدام را بهشدت افزایش میدهد.
جریانهای ضد جنگ در حزب جمهوریخواه در شرایط کنونی توان چندانی برای پایاندادن به جنگ با ایران ندارند. حمایت قابلتوجه پایگاه رأی جمهوریخواهان، موقعیت راهبردی دشوار ترامپ که جنگ را به نبردی بر سر پرستیژ میکند و نفوذ نومحافظهکاران و لابی اسرائیل سه مانع اصلی در این مسیر هستند.