جنگ رمضان احتمالاً روابط اروپا و اسرائیل را وارد مرحلهای جدید خواهد کرد؛ مرحلهای که در آن اروپا از نگاه سنتی به اسرائیل بهعنوان «متحد استثنایی» فاصله میگیرد و به سمت رابطهای عملگرایانهتر حرکت میکند.
جنگ رمضان صرفاً یک بحران نظامی در خاورمیانه نبود، بلکه بهعنوان یک شوک ژئوپلیتیک، شکافهای موجود در سیاست خارجی اروپا نسبت به اسرائیل را آشکارتر کرد و همزمان به بازتنظیم تدریجی روابط دو طرف انجامید. این جنگ نشان داد که نگاه اروپا به اسرائیل دیگر صرفاً در چارچوب «متحد راهبردی غرب» قابل توضیح نیست، بلکه وارد مرحلهای پیچیدهتر شده که در آن فاصلهگیری سیاسی میتواند همزمان با تعمیق همکاریهای امنیتی ادامه یابد.
شکاف راهبردی اروپا بر سر اسرائیل
جنگ اخیر بار دیگر فقدان اجماع درون اتحادیه اروپا درباره اسرائیل را آشکار کرد. کشورهای اروپای شرقی، بهویژه جمهوری چک و استونی، جنگ را در چارچوب تقابل امنیتی گستردهتر غرب با اسلامگرایی و محورهای ضدغربی تفسیر کردند و مواضعی همدلانهتر با اسرائیل اتخاذ نمودند. در مقابل، دولتهایی مانند اسپانیا و ایرلند که بر حقوق بینالملل و چندجانبهگرایی تأکید دارند، سیاستهای اسرائیل را تهدیدی برای نظم حقوقی بینالمللی دانستند. این شکاف نشان میدهد که سیاست اتحادیه اروپا نسبت به اسرائیل بیش از گذشته تابع موازنه قدرت میان اعضاست، نه یک اجماع ارزشی مشترک. در شرایط فعلی نیز وزن سیاسی و اقتصادی آلمان مانع از حرکت اروپا به سمت تقابل جدی با اسرائیل شده است.
تغییر ادراک اروپا از اسرائیل
جنگ رمضان موجب تقویت این ادراک در بخشی از محافل اروپایی شد که سیاستهای اسرائیل میتواند به بیثباتی گستردهتر خاورمیانه منجر شود. اروپاییها برخلاف برخی جریانهای تندرو در آمریکا و اسرائیل، نسبت به سناریوهای مبتنی بر فروپاشی ساختارهای دولتی در ایران در منطقه بدبین هستند. تجربه عراق، لیبی و سوریه این تصور را تقویت کرده که خلأ قدرت در خاورمیانه معمولاً به موجهای مهاجرتی، اختلال در بازار انرژی و بیثباتی سیاسی در اروپا منجر میشود.
از همین منظر، مخالفت بخش مهمی از اروپا با رویکردهای مبتنی بر «رژیمچنج» در ایران بیشتر ریشه در محاسبات امنیتی و اقتصادی داشت تا صرفاً ملاحظات اخلاقی. علاوه بر این، اروپا در مقایسه با آمریکا آسیبپذیری بیشتری در برابر بحران انرژی و بیثباتی پیرامونی دارد و به همین دلیل، رویکرد آن به تحولات امنیتی غرب آسیا عمدتاً مبتنی بر مدیریت بحران است، نه بازآرایی تهاجمی منطقه.
فشار افکار عمومی بر روابط سیاسی
افکار عمومی اروپا پس از هفتم اکتبر و همچنین جنگ رمضان، نگاه انتقادیتری نسبت به اسرائیل پیدا کرده است. افزایش حساسیت اجتماعی نسبت به بحران انسانی و تلفات غیرنظامیان، هزینه سیاسی حمایت آشکار از اسرائیل را برای دولتهای اروپای غربی افزایش چشمگیری داده است. هرچند که این تحول الزاماً به معنای تیرگی روابط نیست، اما احتمالاً موجب خواهد شد روابط سیاسی اروپا و اسرائیل کمتر از گذشته دارای نمایش علنی همگرایی باشد. در واقع، روابط دو طرف ممکن است از شراکت ارزشی به سمت همکاری عملگرایانه و محدودتر حرکت کند. در نتیجه، دولتهای اروپایی احتمالاً در سطح رتوریک مواضع انتقادیتری نسبت به اقدامات اسرائیل و جنگهای آن اتخاذ خواهند کرد، بدون آنکه این مسئله لزوماً به گسست راهبردی منجر شود.
تعمیق همکاریهای امنیتی و نظامی
با وجود افزایش تنشهای سیاسی، جنگ رمضان احتمالاً به تعمیق همکاریهای نظامی و اطلاعاتی میان اروپا و اسرائیل منجر خواهد شد. این جنگ، همزمان با جنگ اوکراین، ضعف اروپا در حوزه آمادگی نظامی و وابستگی آن به آمریکا را آشکار کرد. در چنین شرایطی، اسرائیل برای اروپا نه فقط یک شریک سیاسی، بلکه منبع مهم فناوریهای نظامی، سامانههای ضدپهپادی و تجربیات عملیاتی نیز محسوب میشود. همزمان، افزایش نگرانی نسبت به توان موشکی ایران، امنیت انرژی و احتمال اختلال در تنگه هرمز نیز همکاریهای اطلاعاتی اروپا و اسرائیل را تقویت کرده است. این همکاریها بیش از آنکه ایدئولوژیک باشند، امنیتی و اطلاعاتی محور هستند.
چشمانداز آینده روابط
در مجموع، جنگ رمضان احتمالاً روابط اروپا و اسرائیل را وارد مرحلهای جدید خواهد کرد؛ مرحلهای که در آن اروپا از نگاه سنتی به اسرائیل بهعنوان «متحد استثنایی» فاصله میگیرد و به سمت رابطهای عملگرایانهتر حرکت میکند. در این چارچوب، فشارهای سیاسی و حقوقبشری بر اسرائیل افزایش خواهد یافت، اما همکاریهای نظامی، فناورانه و اطلاعاتی گسترش پیدا خواهد کرد. آینده این روند تا حد زیادی به تحولات داخلی اسرائیل وابسته است. تداوم دولتهای راستگرای رادیکال میتواند شکاف سیاسی با اروپا را تشدید کند، در حالی که روی کار آمدن دولتی میانهروتر احتمالاً بخشی از تنشهای موجود را کاهش خواهد داد.
0 دیدگاه