جنگ اوکراین را می‌توان نقطه عطفی در تاریخ معاصر اروپا دانست؛ جنگی که بنیان‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی اروپا را دگرگون ساخت. با گذشت بیش از سه سال از آغاز این جنگ و فرسایشی شدن آن، پرسش اصلی این است که پایان درگیری چه در قالب آتش‌بس، توافق صلح نسبی یا ادامه‌ی جنگ در سطحی محدود، چه پیامدهایی برای آینده اروپا به همراه خواهد داشت. پایان یا توقف این جنگ با چه ترکیبی از بازیگران و تحت چه شرایط میدانی و راهبردی، برای آینده اروپا بسیار تعیین‌کننده خواهد بود.

میان واشنگتن و مسکو: بن‌بست استقلال اروپا

در صورت دستیابی به هرگونه آتش‌بس در اوکراین، ایالات متحده به‌تدریج از شدت حمایت‌های نظامی و سیاسی خود خواهد کاست و بدین‌ترتیب، بار اصلی بازسازی امنیتی اوکراین و تضمین ثبات در شرق اروپا بر دوش کشورهای اروپایی خواهد افتاد. هرچند توقف درگیری، تهدید فوری روسیه را کاهش می‌دهد، اما از سوی دیگر، این امر بحث‌های جدی‌تری درباره نحوه تأمین مالی دفاعی و تقسیم بار امنیتی در اروپا برخواهد انگیخت. با وجود تلاش‌های مکرر برای تحقق «خودکفایی راهبردی»، اروپا در میان‌مدت قادر به قطع وابستگی امنیتی خود به ایالات متحده نخواهد بود. نیاز به تسلیحات پیشرفته، اطلاعات نظامی و حضور بازدارنده آمریکا در شرق اروپا موجب می‌شود که پروژه استقلال راهبردی اروپا عملاً به سیاست «کاهش وابستگی» تقلیل یابد. 

هم‌زمان، نهادهای فراملی مانند اتحادیه اروپا و ناتو با رشد ملی‌گرایی دفاعی در کشورهایی چون لهستان، فرانسه و آلمان با چالش‌های جدیدی روبه‌رو خواهند شد. این روند، فرایند تصمیم‌گیری جمعی در عرصه امنیت و سیاست خارجی را دشوارتر خواهد ساخت و به تضعیف انسجام درونی قاره خواهد انجامید. حاصل چنین وضعیتی، اروپایی با قدرت پراکنده، امنیت شکننده و نفوذ محدود در نظام سیاسی جهانی است.

اروپا در حاشیه: بحران اعتبار و توان تأثیرگذاری

در صورتی که اروپا نتواند پیش از شکل‌گیری هرگونه توافق صلح، ابتکار عمل دیپلماتیک را در اختیار گیرد و اوکراین نیز موفقیت میدانی چشمگیری کسب نکند، نقش این قاره در شرق اروپا و حتی در معادلات بین‌المللی به‌طور محسوسی تضعیف خواهد شد. تجربه اروپا در مواجهه با بحران‌های پیشین همانند الحاق کریمه نشان داده است که این قاره غالباً از فقدان انسجام در تصمیم‌گیری رنج می‌برد؛ در چنین شرایطی، اگر پایان جنگ اوکراین با کنشگری مستقیم آمریکا رقم بخورد، اعتبار اروپا به‌عنوان کنشگری بانفوذ و راه‌گشا در عرصه دیپلماسی جهانی بیش از پیش خدشه‌دار خواهد شد. 

تداوم این وضعیت، وزن سیاسی اروپا در برابر قدرت‌های نوظهور نظیر چین را کاهش داده و ادراک «وابستگی ساختاری» سیاست خارجی اروپا را در نگاه بازیگران جهانی تقویت می‌کند. در نتیجه، توان مشارکت مؤثر اروپا در مدیریت بحران‌های بین‌المللی به‌طور فزاینده‌ای محدود خواهد شد. هرچند اروپا به حمایت مالی و نظامی از اوکراین پس از آتش‌بس ادامه می‌دهد، اما منافع دیپلماتیک و اقتصادی ناشی از این سیاست بیش از همه نصیب ایالات متحده خواهد شد.

واگرایی درون‌قاره‌ای و بحران رهبری اروپا

جنگ اوکراین نه‌تنها انسجام سیاسی اروپا را تضعیف کرده، بلکه روند واگرایی درونی را تسریع بخشیده است. با پایان جنگ یا برقراری آتش‌بس، این شکاف‌ها به‌جای ترمیم، احتمالاً تشدید خواهند شد. اختلاف نظر میان اعضا بر سر نحوه تخصیص منابع دفاعی، مواجهه با بحران مهاجرت و تعیین سیاست انرژی، بازتاب بحرانی عمیق‌تر در مفهوم «رهبری اروپایی» است.

فرانسه در تلاش است با تأکید بر استقلال راهبردی، نقش سنتی خود را بازیابد؛ در حالی که آلمان هنوز درگیر پیامدهای تغییر ناگهانی سیاست امنیتی خود پس از آغاز جنگ است. کشورهای شرق اروپا نیز میان وابستگی به واشنگتن، تداوم رویکرد تقابلی با روسیه و ضرورت همکاری‌های درون‌قاره‌ای سرگردان‌اند. در غیاب چشم‌اندازی روشن برای اجماع، این واگرایی ساختاری به درگیری‌های مزمن سیاسی و نهادی منجر خواهد شد که در نهایت به سود قدرت‌هایی چون روسیه و آمریکا تمام می‌شود.

جمع‌بندی

اروپا جدای از ضرورت اتخاذ ابتکار جدید و موثر برای حضور جدی‌تر در حل مسئله اوکراین، نیازمند بازطراحی ساختار اقتصادی-سیاسی‌اش است تا در عین بازدارندگی در برابر روسیه، خود را از وابستگی به آمریکا خارج و حضور مستقل و فعالی در عرصه بین‌الملل داشته باشد. در غیر این صورت، آینده سیاسی-اقتصادی اروپا پس از جنگ اوکراین تیره خواهد بود و هیچ چشم‌انداز استقلال راهبردی، مشارکت فعالانه و موثر در منازعات و کاهش اختلافات داخلی مشاهده نمی‌شود.


اندیشکده تهران


0 دیدگاه

logo

ارسال دیدگاه