تحرکات نظامی و دیپلماتیک یک ماه اخیر اروپا نشاندهنده آرایش جدید کشورهای اروپایی در قبال درگیریهای احتمالی آتی میان ایران و آمریکا است؛ از مجوز بریتانیا و بلغارستان به آمریکا جهت استفاده از پایگاههای هوایی بهعنوان محور لجستیکی تا خروج ناوهای فرانسوی و آلمانی از خاورمیانه. تحرکات اروپاییها نشان میدهد که آنها نه خواهان یک جنگ جدید هستند و نه از توان ابتکار عمل مستقل یا تهاجمی برخوردارند. رویکرد محتمل آنها در هر بحران آتی، مشارکت غیرمستقیم و لجستیک است که شامل تسهیل غیرمستقیم عملیات آمریکا از سوی برخی کشورها در ازای امتیازاتی در کنار کاهش حضور و تلاش برای مدیریت تبعات بحران توسط برخی دیگر است.
آرایش اروپاییها: تفکیک رویکرد منفعل-تسهیلکننده
تحرکات نظامی یک ماه گذشته نشان میدهد کشورهای اروپایی به دو بلوک متمایز تقسیم میشوند:
اروپای شرقی: بلغارستان با در اختیار قرار دادن فرودگاهها و زیرساختهای خود بدون هیچگونه محدودیت، نقش «پل لجستیکی و سوخترسانی» را برای ناوگان هوایی آمریکا ایفا میکنند. اوکراین نیز با هدف قرار دادن یک کشتی تجاری ایرانی در خزر، عملاً جبهه جدیدی از رقابت را به شمال ایران کشید. برای کشورهای اروپای شرقی، همسویی با واشنگتن یک معامله است؛ مقامات این کشورها معتقدند که در ازای تسهیل و همراهی با اقدامات آمریکا، میتوانند حضور دائمیتر نیروهای آمریکایی در منطقه بالتیک و تسلیحات و امتیازهای اقتصادی دریافت کنند.
اروپای غربی: در سوی دیگر، فرانسه و آلمان با فراخواندن ناوهای خود از خاورمیانه، سیاست انتظار و مشروط کردن هرگونه اقدام به برقراری آتشبس را در پیش گرفتهاند. فرانسه و بریتانیا در ائتلاف منطقهای صراحتاً اعلام کردهاند که ورود احتمالیشان صرفاً محدود به پاکسازی مینها و تأمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز پس از کاهش تنشها و تقویت توان پدافندی متحدان منطقهایشان خواهد بود، نه مشارکت در اصل جنگ. ایتالیا نیز تمرکز خود را بر استقرار سامانههای پدافندی در عربستان، بحرین و کویت قرار داده تا الگوی جنگ ۴۰ روزه (جنگ رمضان) و تقویت رینگ پدافندی آمریکا را تکرار کند.
فرصتها، تهدیدها و موازنه ترامپ
بحران کنونی خاورمیانه، اروپا را در میان یک دوگانه قرار داده است. از یک سو، هرگونه تشدید تنش منجر به شدتیافتن بحران انرژی میشود که میتواند برای اقتصاد اروپا بسیار آسیبزا باشد. از سوی دیگر، مسئله مدیریت و حفظ رابطه با آمریکا آنها را مجبور به همسویی میکند تا آسیب کمتری به روابطشان وارد شود.
اگرچه این بحران فرصتی برای کاهش وابستگی به توان نظامی آمریکا و تقویت ادغام نظامی خود اروپا ایجاد میکند، اما در عمل، اختلاف در رویکردها مانع یکپارچگی است. کشورها برای حفظ امنیت انرژی و خطوط مواصلاتی حاضر به اقدامات تدافعی هستند، اما حاضر به یک درگیری تهاجمی، سناریوی حمله زمینی یا ضربه به زیرساختها نخواهند بود. صحبتهای اخیر نخستوزیر بلژیک مبنی بر اینکه « ناتو از کشورهایی که خودسرانه وارد جنگ میشوند و انتظار کمک دارند پشتیبانی نمیکند» بیانگر همین نگاه است. این تعارض منافع، منجر به رویکرد متفاوت هر کشور نسبت به درگیریهای احتمالی در خاورمیانه میشود.
شکاف ساختاری
در سناریوی یک درگیری محصور به «تنگه هرمز، محاصره دریایی و ضربه به توان آفندی»، اکثر اروپاییها همانند جنگ رمضان تنها به تقویت رینگ پدافندی، تسهیل امور لجستیک برای آمریکا میپردازند. با این حال، به نظر میرسد که شاید برخی کشورهای اروپایی شرقی به ویژه اوکراین و بلغارستان حاضر باشند در ازای دریافت امتیازات اقتصادی-تسلیحاتی در اقدامات بیشتری در هرگونه تهاجم آمریکا نقش داشته باشند. در مقابل، اگر بحث حمله زمینی یا حمله گسترده به زیرساختها مطرح باشد، کشورهای اروپای غربی عقب خواهند کشید و تلاش میکنند نقشی برای ایجاد پل ارتباطی بین تهران و واشنگتن ایفا کنند.
در هر بحران آتی، اروپا همان رویکرد دوره قبل را تکرار خواهد کرد که شامل انفعال راهبردی و پرهیز از مداخله مستقیم تهاجمی است. با این حال، برخی کشورها به دلیل هزینه پایین حمایت از آمریکا در مقابل ایران و انتظار دریافت کمکهای مالی و تسلیحاتی، نقش پررنگتری در تسهیل عملیات واشنگتن ایفا خواهند کرد. از منظر راهبردی، ایجاد هزینه جدی برای هرگونه پشتیبانی لجستیکی بازیگران اروپایی به ویژه اروپای شرقی، ابزار اصلی ایران برای برهمزدن این الگوی تسهیلگری خواهد بود.
0 دیدگاه