قبل از حملات چند روز اخیر اوکراین و روسیه به زیرساختهای انرژی یکدیگر، ایالات متحده تحرکات دیپلماتیکی به منظور دستیابی به فرمولی برای پایان دادن به بحران اوکراین داشت. رایزنیهای نمایندگان ویژه ترامپ، ویتکاف و کوشنر، با پوتین در مسکو و سپس با زلنسکی در کییف، ورود طرفین به مراحل جدیتر مذاکرات را نشان میداد. صرفنظر از تاثیر حملات اخیر بر مسیر مذاکره، نوشتار حاضر به دنبال واکاوی الگوی احتمالی روابط اروپا و روسیه در دوران پساجنگ است تا از طریق پیشبینی این پویاییها، درک دقیقتری از تحولات بینالمللی و سمتوسوی اقتصاد سیاسی جهان به دست آید؛ موضوعی که بهویژه برای ایران به عنوان بازیگری که بحران اوکراین بر محیط امنیتی و محاسبات ژئوپلیتیکی آن تأثیرگذار شده واجد اهمیت راهبردی است.
سناریوهای محتمل پایان جنگ اوکراین
روابط روسیه با اروپا به شدت تابع چگونگی نوع صلح و پایان جنگ در اوکراین است. به طور کلی چهار سناریوی مفهومی برای پایان جنگ قابل ترسیم است: ۱. صلح پایدار و ساختارمند ۲. آتشبس شکننده و حفظ وضعیت موجود ۳. شکست نظامی یا فروپاشی سیاسی روسیه و ۴. شکست نظامی یا فروپاشی سیاسی اوکراین. با توجه به غیرمحتمل بودن سناریوهای صلح جامع یا اضمحلال یکی از طرفین در شرایط فعلی، این تحلیل بر بررسی الگوی روابط در فرض وقوع سناریوی دوم، یعنی «آتشبس شکننده و انجماد وضعیت موجود» تمرکز میکند.
تداوم ادراک تهدیدی از روسیه
عدم شکست مطلق نظامی روسیه بدین معناست که «ادراک تهدید وجودی» در دکترین امنیتی اروپا نسبت به مسکو کماکان دستنخورده باقی خواهد ماند. بحران اوکراین یک نقطه عطف و گسست ساختاری در روابط دوجانبه ایجاد کرده است که بدون وقوع تحولی بنیادین، بازگشت به روال پیشین را غیرممکن میسازد. در نتیجه، الگوی روابط پساجنگ نه شباهتی به مدیریت بحران در زمان جنگ خواهد داشت و نه بازگشت به وابستگیهای متقابل پیش از بحران خواهد بود.
روابط اقتصادی در دوران پساجنگ
در صورت تحقق آتشبس، گشایشهای محدود و موقتی در مبادلات اقتصادی ایجاد میشود، اما تنشزدایی جدی رخ نخواهد داد. روسیه با درک آسیبپذیریهای تحریمی، به تقویت کریدورهای ترانزیتی جایگزین و چرخش راهبردی به سمت بازارهای نوظهور آسیایی روی آورده است. در مقابل، اتحادیه اروپا سیاست واگرایی ساختاری را از طریق توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و جایگزینی واردات از حاشیه خلیج فارس و آمریکا پیگیری میکند. به عنوان نمونه، مقایسه آمار واردات الانجی اروپا بین سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۵ نشاندهنده رشد حدود ۳۰۰ درصدی واردات از آمریکا و کاهش ۷۶ درصدی واردات از روسیه است. بنابراین، اگرچه لغو بخش کوچکی از تحریمها (بهویژه در حوزه ترانزیت) محتمل است، اما ادراک تهدید وجودی و ورود ذینفعان جدید اقتصادی مانع از احیای وابستگی تجاری اروپا به منابع ارزان انرژی روسیه میشود.
چالشها و پیشرانهای بازتنظیم مناسبات
نخستین و محوریترین چالش در مسیر بازتنظیم این مناسبات، شکلگیری «معمای امنیت» و تعمیق وابستگی به اقتصاد نظامیشده است. تخصیص اعتبارات کلان مالی به برنامههای نوسازی تسلیحاتی و سودآوری فزاینده مجتمعهای نظامی-صنعتی در هر دو طرف، ساختاری را پدید آورده که تداوم آن مستلزم بازتولید مداوم انگاره «دشمنانگاری» جهت افکار عمومی و توجیه هزینههای هنگفت دفاعی است.
از سوی دیگر، تغییر در موازنه قدرت درونی اتحادیه اروپا و افزایش چشمگیر وزن سیاسی و توان چانهزنی بلوک کشورهای اروپای شرقی و بالتیک در فرایندهای تصمیمگیری اتحادیه اروپا، مانعی ساختاری و جدی بر سر راه هرگونه ابتکار دیپلماتیک برای تنشزدایی ملموس با مسکو ایجاد میکند.
در نقطه مقابل این جریان، قدرتگیری روزافزون احزاب راست پوپولیست و جریانهای تجدیدنظرطلب در فضای سیاسی اروپا به عنوان یک پیشران متضاد عمل میکند. این احزاب با تعقیب اهدافی چون لغو تحریمها، کاهش هزینههای امنیتی و ازسرگیری خریدهای ارزان انرژی از روسیه، میتوانند انسجام سیاست خارجی اتحادیه اروپا را مخدوش ساخته و بستری برای عادیسازی شکننده مناسبات فراهم آورند.
جمعبندی
حتی با خاموش شدن آتش جنگ در اوکراین، نظم بینالمللی به سمت چندقطبیگرایی سیال و تداوم رقابتهای ژئوپلیتیکی حرکت میکند. خاتمه نبردها به معنای دگرگونی در دکترینهای امنیتی و ادراک تهدید متقابل میان اروپا و روسیه نخواهد بود. عدم تمایل به بازسازی وابستگیهای متقابل اقتصادی، تعمیق معمای امنیت و حضور بازیگران متضاد داخلی در اتحادیه اروپا، مانع از شکلگیری یک عزم سیاسی برای تنشزدایی جامع میشود. از اینرو، مناسبات پساجنگ اروپا و روسیه نه بر پایه «همکاری مسالمتآمیز»، بلکه بر محور «مدیریت تنش و موازنه سخت» شکل خواهد گرفت و فرایند هرگونه عادیسازی روابط، بسیار کند، تدریجی و در برابر بحرانهای نوظهور فوقالعاده شکننده خواهد بود.
0 دیدگاه