در دوره جدید از میزان خشونت عریان طالبان علیه شیعیان کاسته شده و ارتباطاتی حداقلی میان رهبران محلی طالبان و شیعیان برقرار شده است. با این وجود، نباید از یاد بُرد که نگاه طالبان به شیعیان تحول بنیادینی نداشته و بسیاری از تبعیضهای پیشین کماکان به اشکال نهان و آشکار تداوم یافته اند.
«رواداری»، یکی از سازمانهای غیردولتی فعال در حوزه افغانستان، دست به افشای سندی موسوم به «اصولنامه جزایی محاکم طالبان» زده است که در صورت اجرا، شکل جدیدی از فشارهای اجتماعی و حقوقی را بر شیعیان افغانستان تحمیل خواهد نمود. این اصولنامه که در سه باب، ۱۰ فصل و ۱۱۹ ماده تدوین شده است، جنبههای بحثبرانگیز بسیاری دارد.
در متن این اصولنامه به تفکیک از حقوق افراد آزاد و حقوق غلام و برده صحبت شده است و به موجب آن، طالبان نیز همچون داعش به سمت رسمیتبخشی حقوقی به این الگوی بدوی حرکت کرده است. همچنین، کیفر افراد در این اصولنامه براساس یک تفکیک اجتماعی چهار طبقهای و با جداسازی روحانیت از سایرین تعیین خواهد شد. همزمان، رویکرد این اصولنامه به مخالفت سیاسی با طالبان و حقوق زنان نیز از جمله جنبههایی است که مورد انتقاد نهادهای مرتبط قرار گرفته است.
در این میان، بحثبرانگیزترین جنبه این اصولنامه اطلاق عنوان بدعتگذار برای پیروان مذاهب غیرحنفی اسلام است که به موجب آن تبعیض علیه شیعیان، اسماعیلیان و اهل حدیث به یک امر نهادینه و قانونی مبدل خواهد شد. در عین حال، باید توجه داشت که جمعیت اسماعیلیه و اهل حدیث در مقایسه با شیعیان ناچیز است و تاثیر موسع این تفکیک، بیش از هر چیز در خصوص شیعیان قابل مشاهده خواهد بود. شیعیان پس از اهل سنت حنفی، دومین مذهب پرجمعیت در افغانستان به حساب میروند و براساس برآوردها بین ۱۵ تا ۳۰ درصد از جمعیت افغانستان هستند.
قرائت جزماندیشانه طالبان از اختلافات مذهبی عمری به مراتب طولانیتر از تاریخ این گروه دارد و ریشه در برداشت سنتی دیوبندی از شیعهگری دارد. با «بدعتگذار» شمردن شیعیان و باتکای فتاوی ملاهای محلی، طالبان و متحدان آن همچون لشکر جهنگوی در گذشته ظلمها و تبعیضهای گستردهای علیه شیعیان افغانستان مرتکب شدهاند. به عنوان مثال، هنگامی که در تابستان ۱۹۹۶ طالبان با پشتیبانی و همکاری حزب اسلامی افغانستان (حکمتیار) وارد مزارشریف شدند، دستکم ۸ هزار نفر از ساکنان شیعه این شهر را با بهرهگیری از فتاوی رهبران خود قتلعام کردند.
در دوره جدید از میزان خشونت عریان طالبان علیه شیعیان کاسته شده و ارتباطاتی حداقلی میان رهبران محلی طالبان و شیعیان برقرار شده است. بسیاری معتقدند که ملاحظه روابط با ایران، یکی از مولفههای کلیدی مهارکننده خشونت علیه شیعیان در افغانستان بوده و بخشی از تعامل بیشتر جمهوری اسلامی ایران با طالبان نیز از همین دغدغه نشات گرفته است. با این وجود، نباید از یاد بُرد که نگاه طالبان به شیعیان تحول بنیادینی نداشته و بسیاری از تبعیضهای پیشین کماکان به اشکال نهان و آشکار تداوم یافته اند. از همین روست که هر از گاه، اخباری درباره تبعیضات مذهبی علیه شیعیان –از محدودیت در برگزاری مراسم گرفته تا ممنوعیت انتشار منابع فقه جعفری- در رسانهها منتشر میشود. در ماههای اخیر نیز گزارشهایی مبنی بر فهرستبرداری و تفکیک کارمندان شیعه توسط این گروه منتشر شده که به نظر گامی دیگر در جهت تسویه و غربال کامل شیعیان از دیوانسالاری باقیمانده از دوره جمهوریت است. همزمان، گزارشهایی از ترغیب اسماعیلیان بدخشان به تغییر مذهب برای بهرهمندی از امتیازات دولتی و حاکمیتی منتشر شده است.
ایران در سالهای اخیر اشتغال قابلتوجهی به مسائل و معضلات خود داشته و تاکید بیش از اندازه بر حفظ و تداوم رویکرد تعاملی با طالبان، موجب گوشهنشینی خودخواسته ایران در پرونده گفتگوی بینالافغانی شده است. بر همین اساس، به نظر میرسد تصویب اصولنامه مذکور علاوه بر بازنمایی آشکار نگاه طالبان به سایر مذاهب اسلامی و نهادینهسازی تبعیض، نمایانگر اتخاذ یک رویکرد تهاجمیتر از سوی طالبان علیه شیعیان و اقلیتهای مذهبی محسوب گردد. به بیان دیگر، این اصولنامه را باید مقوم یک احتمال نگرانکننده در نظر گرفت: اینکه طالبان از پنجره فرصت اشتغال ایران به مسائل نوظهور داخلی و منطقهای استفاده کند و به سرکوب شیعیان وسعت و شدت بخشد.
0 دیدگاه