بحران یمن مدتهاست که از یک نبرد دوقطبی ساده عبور کرده و به یک صفحه شطرنج بسیار پیچیده با بازیگران محلی، منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است. در جبهه مقابل صنعا(انصارالله)، ما با یک ارتش یکپارچه و یک دولت منسجم روبهرو نیستیم؛ بلکه با موزاییکی از گروههای شبهنظامی، قبایل مسلح و سیاستمدارانی مواجهیم که تنها نقطه اشتراکشان، دشمنی با انصارالله و البته وابستگی به سعودی است. تبلور سیاسی این ائتلاف ناهمگون، در شورای ریاستجمهوری مستقر در عدن دیده میشود که همزمان با آتش بس 2022 و کنار گذاشته شدن عبد ربه منصور هادی و برای تجمیع بازیگران زیر یک نهاد قانونی، شکل گرفت. اما یک قانون نانوشته و بیرحمانه در سیاست امروز یمن وجود دارد: شما تنها به اندازهای در سیاست سهم دارید که روی زمین جغرافیا در اختیار داشته باشید.
این یادداشت به بررسی این واقعیت میپردازد که چگونه استراتژی پیشروی جغرافیایی انصارالله، نه تنها به معنای فتح خاک، بلکه به معنای حذف فیزیکی و سیاسی بازیگران ضد انصارالله از معادلات قدرت است.
جغرافیا؛ بلیت ورود به کلوپ قدرت در عدن
شورای ریاستجمهوری که با فشار ریاض و ابوظبی جایگزین دولت عبدربه منصور هادی شد، یک شرکت سهامی است که بیشتر سهام آن نه با پول، بلکه با زمین و جغرافیای تسلط خریداری شده است. حضور هر یک از اعضای این شورا یا ژنرالهای پرنفوذ در ساختار قدرت عدن، مستقیماً به تسلط آنها بر یک جغرافیای خاص گره خورده است. نقشه پراکندگی این بازیگران به شرح زیر است:
طارق صالح و شریان ساحل غربی: برادرزاده رئیسجمهور پیشین یمن (علی عبدالله صالح)، فرماندهی نیروهایی موسوم به مقاومت ملی را پس از فرار از صنعا در 2018 بر عهده گرفت. تمام وزن سیاسی طارق صالح به تسلط او بر نوار ساحلی غربی یمن (به ویژه منطقه المخا و بخشهایی از الحدیده) وابسته بود. این جغرافیا به دلیل تسلط بر آبراه مهم دریای سرخ و بابالمندب، به او اهرمی داد تا به عنوان یک مهره کلیدی در شورای ریاستجمهوری حضور داشته باشد.
اخوان قطری-ترکی در تعز: شهر تعز، پایتخت فرهنگی یمن، سالهاست که درگیر یک جنگ فرسایشی است. بخش مهمی از داخل شهر و مناطق اطراف آن در کنترل نیروهای حزب اصلاح (شاخه اخوانالمسلمین در یمن) است. اما این شاخه از اخوان، گرایشهای قدرتمندی به محور دوحه-آنکارا دارد. تسلط بر جمعیت متراکم و جغرافیای کوهستانی تعز، کارت بازی این جریان برای بقا در معادلات جنوب و مرکز یمن است.
سلطان العراده و اخوان نزدیک به عربستان در مارب: استان مارب، قلب تپنده انرژی یمن و آخرین دژ مستحکم دولت مستعفی در شمال این کشور است. سلطان العراده، استاندار مارب و عضو شورای ریاستجمهوری، قدرت خود را مستقیماً از چاههای نفت و گاز مارب و حمایتهای بیدریغ ریاض میگیرد. این جغرافیا، تنها دلیل حضور قدرتمند اخوانالمسلمین همسو با عربستان در ساختار قدرت عدن است.
عثمان المجلی و قوات الطواری در مرزها: در مناطق مرزی یمن و عربستان، نیروهای موسوم به قوات الطواری (نیروهای واکنش سریع) مستقر هستند. عثمان المجلی، از شیوخ بانفوذ صعده و عضو شورای ریاستجمهوری، نفوذ بالایی بر این نیروها دارد. جغرافیای تحت کنترل او، در واقع سپر امنیتی مرزهای جنوبی عربستان است و ریاض بهای این سپر را با دادن یک کرسی به المجلی در شورای ریاستجمهوری پرداخته است.
ابوزرعه المحرمی و نیروهای سلفی: یکی از پیچیدهترین تغییرات جغرافیایی-نظامی در جنوب، جایگزینی تدریجی نیروهای کمربند امنیتی (وابسته به شورای انتقالی جنوب STC) با نیروهای العمالقه (غولها) و تازهتأسیس درع الوطن (سپر میهن) است. ابوزرعه المحرمی که به عنوان پرنفوذترین چهره جریان سلفیت در یمن شناخته میشود، با حمایت عربستان در حال گسترش تسلط جغرافیایی خود در استانهای جنوبی است تا انحصار طلبان جداییطلب را مهار کند. قدرت او در شورا، دقیقاً معادل پادگانها و جادههایی است که در جنوب کنترل میکند.
قبایل الصبیحه در لحج: استان استراتژیک لحج، دروازه شمالی عدن محسوب میشود. در این جغرافیا، نیروهای مسلح قبایل الصبیحه با نفوذ و کاریزمای شخصیتهایی چون سرلشکر محمود الصبیحی (وزیر دفاع اسبق)، عضو جدید شورای ریاست جمهوری عدن، حرف اول را میزنند. تسلط بر لحج به معنای در اختیار داشتن کلید امنیت پایتخت موقت (عدن) است.
نیروهای حضرموتی و معمای شرق: استان پهناور حضرموت در شرق یمن، با منابع غنی و خطوط ساحلی طولانی، هویتی نسبتاً مستقل دارد. نیروهای بومی حضرموت (با نفوذ رهبرانی محلی که تلاش میکنند خود را از درگیریهای مستقیم شمال-جنوب دور نگه دارند)، امنیت و جغرافیای این استان را در دست دارند. وزن حضرموت در شورای ریاستجمهوری، ناشی از مساحت و ثروت این جغرافیای شرقی است که همواره سعی شده با عضویت یک شخص برجسته حضرمی تامین شود. ابتدا فرج البحسنی عضو شورای ریاستی بود و پس از انحلال شورای انتقالی، المحبشی به عنوان عضو شورای ریاستی جایگزین شد.
دیگر بازیگران به دلیل نفوذ بر جوانان و یا برای شکل دهی به شبکه مخفی سیاسی عضو شورای ریاستی شده اند که عبدالله العلیمی، اخوانی جنوبی و رشاد العلیمی، رئیس وابسته به حزب موتمر الشعبی از این دسته هستند.
ساحل غربی و سقوط طارق صالح؛ وقتی زمین زیر پا خالی میشود
حال با درک این ساختار مبتنی بر جغرافیا، میتوان به استراتژی نظامی انصارالله نگاهی عمیقتر انداخت. برای انصارالله، هر عملیات نظامی و پیشروی سرزمینی، تنها یک دستاورد تاکتیکی نیست، بلکه یک ترور سیاسی نرم علیه اعضای شورای ریاستجمهوری مورد حمایت عربستان است.
بهترین مثال برای این سناریو، وضعیت طارق صالح در ساحل غربی است. انصارالله به خوبی میدانست که طارق صالح پایگاه مردمی گستردهای در یمن ندارد (به دلیل سابقه خاندان صالح و اتحاد با امارات). تمام هویت سیاسی طارق، پادگانهای او در المخا و نوار ساحلی و حمایتهایی میباشد که به بهانه نظارت و تسلط بر جنوب دریای سرخ از عربستان و آمریکا گرفته است.
انصارالله با پیشروی استراتژیک در منطقه ساحل غربی و تسلط بر باب المندب، طارق صالح را از یک فرمانده قدرتمند میدانی به یک ژنرال بدون ارتش و بدون زمین تبدیل کرد. نیروهای او با از دست دادن ساحل، متلاشی شدند و بخشی از آنها به عنوان نیروهای پناهنده به مناطقی چون عدن عقبنشینی کردند (جایی که نیروهای جنوبی هرگز پذیرای آنها نخواهند بود) و بخش دیگر به انصارالله پیوستند و یا به اسارت درآمدند. با از بین رفتن جغرافیای ساحل غربی، کارت طارق صالح در شورای ریاستجمهوری سوخت. او دیگر نه اهرمی برای فشار بر انصارالله دارد، نه آبراهی برای معامله با غرب و نه ظرفیتی برای ورود به بازی سیاسی جنوب. بدین ترتیب، پیشروی انصارالله در این جغرافیا، به معنای حذف قطعی و کامل طارق صالح از معادلات سیاسی یمن بود.
دومینوی فروپاشی؛ جغرافیا به مثابه پاشنه آشیل
این منطق مرگبار (از دست دادن جغرافیا = مرگ سیاسی) تنها مختص طارق صالح نیست. استراتژی انصارالله بر این اصل استوار است که با فشردن گلوی جغرافیایی هر یک از این بازیگران، شریان حیات سیاسی آنها را در عدن قطع کند. پیشروی در مناطق دیگر نیز دقیقاً همین دومینو را به حرکت درمیآورد.
پایان افسانه العراده در مارب: اگر انصارالله موفق شود حلقه محاصره مارب را تنگتر کرده و در نهایت بر این استان مسلط شود، سلطان العراده و حزب اصلاح (نزدیک به ریاض)، تمام منابع مالی و یگانه سنگر خود در شمال را از دست میدهند. بدون نفت مارب، العراده در شورای ریاستجمهوری تنها یک آوارۀ سیاسی خواهد بود و ریاض نیز دلیلی برای حفظ او در ساختار قدرت نخواهد دید.
خفگی اخوان در تعز: پیشروی و تسلط کامل انصارالله بر تعز، به معنای پایان رویای محور قطری-ترکی در یمن است. اخوانالمسلمین بدون تعز، وزن دموگرافیک و نظامی خود را از دست داده و از یک بازیگر ملی به یک گروه حاشیهای تقلیل مییابد.
محو شدن المجلی در مرزها: اگر نیروهای انصارالله نوار مرزی را پاکسازی کنند، قوات الطواری کارکرد سپر بودن خود را برای ریاض از دست میدهد. با فروپاشی این خط، عثمان المجلی نیز توجیهی برای نشستن پشت میز تصمیمگیری در عدن نخواهد داشت.
فروپاشی سد لحج و به خطر افتادن عدن: تسلط انصارالله بر جغرافیای قبایل الصبیحه در لحج، نه تنها یک بازیگر قدرتمند قبیلهای را از معادله خارج میکند، بلکه تیر خلاص را به امنیت عدن شلیک میکند. با از دست رفتن لحج، نیروهای درع الوطن و العمالقه (ابوزرعه المحرمی) نیز در یک جغرافیای محاصره شده گیر میافتند و ارزش استراتژیک خود را برای ائتلاف از دست میدهند.
منافعی فراتر از فتح خاک
برای انصارالله، پیشرویهای جغرافیایی کارکردهای چندگانهای دارد. از یک سو، با تسلط بر سواحل (مثل ساحل غربی) و منابع (مثل مارب)، موقعیت ژئوپلیتیک و اقتصادی خود را برای دوران پساجنگ تثبیت میکند و اهرمهای فشار بینالمللی خود را افزایش میدهد.
در لایه پنهانتر و حیاتیتر، هر پیشروی انصارالله یک عملیات مهندسی معکوس برای فروپاشی شورای ریاستجمهوری عدن مورد حمایت عربستان است. انصارالله نیاز ندارد به عدن حمله مستقیم کند یا با تکتک رهبران این شورا وارد مذاکره شود؛ کافی است زمین زیر پای آنها را در المخا، مارب، تعز و لحج خالی کند. در ساختاری که مشروعیت و قدرت تنها با خطکش مساحت تحت کنترل اندازهگیری میشود، پیشروی انصارالله به معنای باطل شدن بلیت حضور بازیگران ضد انصارالله در سپهر سیاسی آینده یمن است. با هر کیلومتر پیشروی صنعا، یک بازیگر در عدن به تاریخ میپیوندد.
0 دیدگاه