عربستان در این مقطع میکوشد همزمان سه هدف را پیش ببرد: کاهش ریسکهای امنیتی ناشی از تشدید تنش، حفظ پیوند راهبردی با واشنگتن، و پرهیز از گرفتارشدن در منازعهای که میتواند هزینههای ساختاری برای پروژههای کلان توسعهای این کشور ایجاد کند.
سفر اخیر خالد بن سلمان، شاهزاده و وزیر دفاع عربستان سعودی به واشنگتن را باید در چارچوب بازآرایی موازنههای منطقهای و در بستر تشدید تنش میان ایران و آمریکا تحلیل کرد؛ سفری که بیش از آنکه واجد کارکرد دوجانبه دفاعی باشد، حامل پیامهایی چندلایه درباره موقعیتیابی راهبردی ریاض در فضای تنشهای تصاعدیابنده است. در این چارچوب، رفتار عربستان نه در قالب انتخاب صفر و یک میان جنگ و دیپلماسی یا له یا علیه یکی از دو بازیگر؛ بلکه در قالب یک راهبرد موازنهگرایانه حساس و محتاطانه قابل فهم است، راهبردی که میکوشد همزمان از هزینههای یک منازعه فراگیر بگریزد و از منافع بازدارندگی و تضمینهای امنیتی آمریکا نیز محروم نماند.
بازتعریف تضمینهای امنیتی در وضعیت سیال منطقهای
در سطح اعلانی، هدف سفر خالد بن سلمان را باید هماهنگی امنیتی با واشنگتن در قبال تحولات منطقهای و بهویژه پرونده ایران دانست. اما در سطح تحلیلیتر، این سفر معطوف به بازتعریف جایگاه عربستان در معماری امنیتی خلیج فارس است؛ معماریای که دیگر نه بر قطعیتهای دهههای گذشته، بلکه بر عدمقطعیت، رقابت قدرتهای بزرگ و سیالشدن ائتلافها استوار شده است. از این منظر، ریاض به دنبال آن است که ضمن حفظ پیوند راهبردی با آمریکا، اطمینان پیدا کند که در صورت لغزش بحران به سمت تقابل سخت، هزینههای امنیتی و اقتصادی آن بهصورت نامتقارن بر عربستان تحمیل نشود. بنابراین، سفر وزیر دفاع سعودی را باید تلاشی برای اخذ تضمینهای بازدارنده، مدیریت ریسکهای امنیتی و همزمان مهار سناریوهای پرهزینه تنش ارزیابی کرد.
یکی از مؤلفههای کلیدی در فهم رفتار عربستان، تمایز میان موضع اعلانی و موضع اعمالی است. در سطح رسمی، ریاض بر ضرورت کاهش تنش، پرهیز از درگیری نظامی و حمایت از راهحلهای دیپلماتیک تأکید میکند. این فرآیند، همسو با نیاز عربستان به ثبات اقتصادی، جذب سرمایه و پیشبرد پروژههای کلان توسعهای مانند چشمانداز ۲۰۳۰ است.
اما در سطح غیرعلنی و در تعاملات پشتپرده با واشنگتن، نشانههایی از نگرانی عمیق نسبت به پیامدهای تقویت موقعیت منطقهای ایران و نیز تلاش برای حفظ گزینه بازدارندگی سخت دیده میشود. این دوگانگی نه از سر تناقض، بلکه محصول راهبرد ابهام حسابشده است: عربستان میکوشد هم پیام ثباتطلبی به محیط منطقهای مخابره کند و هم کانالهای بازدارنده خود را در تعامل با آمریکا فعال نگه دارد.
منطق کاهش هزینههای ریسک سیستماتیک
موضع عربستان در قبال تنش ایران و آمریکا را میتوان در قالب راهبرد مدیریت بحران توصیف کرد، نه تشدید یا تشویق آن. ریاض بهخوبی آگاه است که هرگونه درگیری مستقیم یا غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن، بهواسطه موقعیت ژئوپلیتیک و آسیبپذیریهای زیرساختی، میتواند هزینههای فوری و بلندمدتی بر امنیت ملی و اقتصاد سیاسی این کشور تحمیل کند. از همین رو، عربستان در سطح رسمی از تشدید تنش فاصله میگیرد، اما در سطح راهبردی تلاش میکند خود را در موضعی قرار دهد که در صورت تغییر موازنهها، بازنده اصلی معادله نباشد. این همان منطق کاهش هزینههای ریسک سیستماتیک در یک محیط امنیتی بیثبات است.
موازنهگری هوشمند در نظم در حال گذار
در یک نگاه کلانتر، سیاست عربستان را باید ذیل الگوی موازنهگری چندلایه فهم کرد: از یک سو، ریاض بهدنبال کاهش سطح تنش با ایران و جلوگیری از سرریز بحران به محیط پیرامونی خود است؛ از سوی دیگر، نمیخواهد پیوند راهبردی با آمریکا را تضعیف کند یا از مزایای بازدارندگی آن چشم بپوشد. این رویکرد نشان میدهد که عربستان نه در پی همسویی کامل با سناریوی تقابل است و نه در پی فاصلهگیری راهبردی از واشنگتن؛ بلکه میکوشد در میانه این دو قطب، فضای مانور دیپلماتیک و امنیتی خود را حفظ کند. به عبارت دیگر، ریاض در حال گذار از یک سیاست وابستهمحور به سمت نوعی عملگرایی موازنهجویانه است که اقتضائات نظم منطقهای جدید را بهتر منعکس میکند.
جمعبندی
سفر خالد بن سلمان به آمریکا را نباید صرفا یک دیدار دفاعی، بلکه نشانهای از بازتنظیم موقعیت عربستان در معادله پیچیده ایران–آمریکا دانست. عربستان در این مقطع میکوشد همزمان سه هدف را پیش ببرد: کاهش ریسکهای امنیتی ناشی از تشدید تنش، حفظ پیوند راهبردی با واشنگتن، و پرهیز از گرفتارشدن در منازعهای که میتواند هزینههای ساختاری برای پروژههای کلان توسعهای این کشور ایجاد کند. در این چارچوب، رفتار ریاض بیش از آنکه ایدئولوژیک یا واکنشی باشد، محصول یک محاسبه واقعگرایانه در محیطی پرابهام و پرریسک است؛ محاسبهای که منطق آن را باید در مدیریت نااطمینانی و موازنهگری هوشمند جستوجو کرد.
0 دیدگاه