نفوذ نتانیاهو در واشنگتن، دستکم در مقایسه با سال گذشته، با محدودیتهای بیشتری روبهرو شده است. با این حال، این به معنای از بین رفتن نفوذ اسرائیل نیست، بلکه بیشتر از تغییر موازنه نیروها و کاهش توان نتانیاهو برای جهتدهی یکجانبه به سیاست خارجی آمریکا حکایت دارد.
سال گذشته، نتانیاهو و متحدان جمهوریخواهان او بودند که ترامپ را قانع به آغاز دو جنگ علیه ایران کردند. این برخاسته از نفوذ عمیق لابی اسرائیل در ساختار سیاسی آمریکا بود. اگر نتانیاهو همچنان از نفوذ سابق برخوردار باشد، الزامات مهمی برای ایران خواهد داشت که مهمترین آن، انعطافناپذیر بودن آمریکا در مذاکرات -همچون مذاکرات هستهای اسفند و اردیبهشت – و در نتیجه، اجتنابناپذیر بودن دور جدیدی از درگیری با آمریکا است. با این وجود، تحولات درون کابینه ترامپ چیز دیگری را نشان میدهد.
آثار اقتصادی و سیاسی جنگ برای ترامپ و برآورد اشتباه نتانیاهو
جنگ رمضان برخلاف جنگ ۱۲ روزه بیش از انتظار آمریکا به طول انجامیده و جمهوریخواهان را در خطر شکست سیاسی در انتخابات و همچنین وقوع رکود اقتصادی قرار داده است. این در حالی است که آمریکا و اسرائیل این جنگ را به امید پایان سریع آن آغاز کردند. براساس گزارشی که نیویورکتایمز منتشر کرد، نتانیاهو پیش از جنگ رمضان، با این وعده که ایران همچون ونزوئلا تبدیل به دستاورد خواهد شد، ترامپ را متقاعد به حمله به ایران کرد. ترامپ در دولت نخست خود اساساً هدف تغییر رژیم (یا تغییر درون رژیم) را جزو اولویتهای سیاست خارجی خود نمیدانست. تجربه موفق ونزوئلا برای او به طور موقت انگیزه بالایی شد تا مجدداً این الگو را در مورد ایران تکرار کند. حال که مشخص شده است اسرائیل برآورد نادرستی را از تابآوری ایران به ترامپ ارائه کرده بود، نتانیاهو برای اینکه آمریکا تنش را با ایران افزایش دهد کار به مراتب سختتری دارد.
به همین خاطر، مطابق گزارشها فضای داخل واشنگتن در سفر اخیر نتانیاهو بسیار متفاوت از سال گذشته شده بود. به گفته والاستریتژورنال، اعضای کابینه ترامپ به نتانیاهو گفتند که او در دیدار با ترامپ باید تمایل واقعی از خود در خصوص صلح نشان دهد. همچنین گزارش شده بود که ونس در حضور ترامپ، گفتگویی «صریح و مستقیم» داشت. افزون بر این، ترامپ علناً از نتانیاهو ناراضی بود که چرا مسئله تأسیسات کوه کلنگ را در رسانهها عمومی کرد.
مرگ گراهام، مهمترین متحد نتانیاهو در آمریکا
مرگ ناگهانی لیندسی گراهام، اثر منفی قابل توجهی بر لابی نتانیاهو خواهد گذاشت؛ زیرا شخصیت گراهام برای پیشبرد اهداف اسرائیل، استثنایی بود. او به عنوان حامی سرسخت اسرائیل، از معدود کسانی بود که نهتنها رابطه خوب خود را با ترامپ از سال ۲۰۱۶ حفظ کرد، بلکه یکی از صمیمیترین و نزدیکترین افراد به او بود. همچنین گراهام به دلیل شخصیت رسانهای قوی خود، نقش مهمی در بسیجکردن رأیدهندگان حزب و سناتورهای جمهوریخواه در پرونده ایران داشت. همه این موارد، او را تبدیل به یک رابط قدرتمند میان نتانیاهو و ترامپ میکرد که اکنون دیگر وجود ندارد.
ونس، نه ویتکاف و کوشنر
اصلیترین تفاوت مذاکرات کنونی میان ایران و آمریکا با مذاکرات اسفند و اردیبهشت ۱۴۰۴، در حضور جی. دی. ونس، معاون ترامپ است. در گفتگوهای پیشین، ویتکاف و کوشنر مذاکرهکنندگان اصلی آمریکا بودند که ارتباط گستردهای با لابی اسرائیل داشتند. برخلاف این دو، ونس از گروههای ذینفع دیگری در حزب جمهوریخواه قدرت میگیرد. بخشی از فعالیتهای رسانهای ونس یک ماه پس از امضای تفاهمنامه، معطوف به انتقاد از اسرائیل و لابی اسرائیل در واشنگتن بود. حضور ونس -که رویکرد اساساً متفاوت و تجدیدنظرطلبانهای به روابط آمریکا و اسرائیل دارد – نشاندهنده کاهش اثرگذاری نتانیاهو در سیاست خارجی ترامپ است.
نفوذ نتانیاهو در واشنگتن، دستکم در مقایسه با سال گذشته، با محدودیتهای بیشتری روبهرو شده است. طولانیشدن جنگ، افزایش هزینههای اقتصادی و سیاسی برای دولت ترامپ، اختلافنظرهای آشکار در داخل کابینه و از دست رفتن چهرهای اثرگذار مانند لیندسی گراهام، فضای تصمیمگیری را نسبت به گذشته تغییر داده است. همزمان، نقش پررنگتر جی. دی. ونس در پرونده ایران، نشانهای از افزایش وزن جریانهایی در حزب جمهوریخواه است که نگاه متفاوتی به روابط آمریکا و اسرائیل دارند. با این حال، این تحولات به معنای از بین رفتن نفوذ اسرائیل نیست، بلکه بیشتر از تغییر موازنه نیروها و کاهش توان نتانیاهو برای جهتدهی یکجانبه به سیاست خارجی آمریکا حکایت دارد.
0 دیدگاه