طی یک سال اخیر، بحثهای گستردهای در ایران پیرامون ضرورت تغییر دکترین هستهای شکل گرفته است. جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته تلاش کرده بود تا بدون اقدام به تولید واقعی سلاح اتمی، به توانمندی وضعیت آستانهای ساخت بمب اتم دست یابد. منطق این رویکرد آن بود که برخورداری از چنین ظرفیتی میتواند بدون آنکه هزینههای سیاسی و بینالمللی عبور از آستانه و ساخت سلاح هستهای را بر کشور تحمیل کند، منجر به ایجاد بازدارندگی خواهد شد.
زمینههای بازنگری در دکترین هستهای ایران
پس از وقوع انقلاب اسلامی، برنامه هستهای ایران متوقف شد، اما جنگ ایران و عراق و استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی، موجب احیای تلاشها در ایران برای راه اندازی مجدد برنامه هستهای شد. با این حال، در سالهای بعد اظهار نظری رسمی در خصوص تلاش ایران برای ساخت سلاح اتمی از جانب مقامات این کشور اعلام نشد و برنامه هستهای ایران در طول این سالها، به ادعای مقامات این کشور ماهیتی صلحآمیز به خود گرفت.
اما تحولات پس از ۷ اکتبر و بهویژه دو حمله آمریکا و اسرائیل در یک سال گذشته، منجر به بروز تغییرات گسترده در دکترین امنیتی ایران شده و اکنون درخواستها برای بازنگری در دکترین هستهای این کشور به شدت تقویت شده است. در این چارچوب، برخی جریانها در ایران معتقدند تضعیف «محور مقاومت»، محدودیت بازدارندگی موشکی و آسیب واردشده به برنامه هستهای ایران نشان داده است که سیاست حفظ وضعیت آستانهای دیگر نمیتواند امنیت جمهوری اسلامی را تضمین کند.
دیدگاهها در خصوص لزوم تغییر دکترین هستهای
ایران پیش از این جنگ ۱۲ روزه، در آستانه تولید سلاح هستهای قرار داشت و میتوانست در صورت تصمیم سیاسی، ذخایر اورانیوم خود را در مدت کوتاهی به سطح تسلیحاتی برساند. با این وجود، در آن مقطع زمانی مقامات این کشور از حرکت به سمت گریز هستهای خودداری کردند. اما پس از جنگ ۱۲ روزه، شمار زیادی از چهرههای سیاسی و نمایندگان مجلس، خواستار تولید سلاح هستهای شدند. استدلال اصلی این جریان آن است که ایران هزینههای ناشی از نداشتن بازدارندگی هستهای را پرداخته و اکنون تنها برخورداری واقعی از سلاح هستهای میتواند مانع حملات آینده شود. پس از جنگ اخیر نیز این دیدگاه مجدداً تقویت شده و برخی مقامات و رسانههای نزدیک به حاکمیت، دستیابی به بازدارندگی هستهای را برای ایران ضروری دانستهاند.
در مقابل، بخشی از محافل سیاسی و کارشناسی ایران درباره توان سلاح هستهای برای ایجاد مصونیت واقعی تردید دارند. استدلال اصلی این جریان آن است که تجربه سالهای اخیر نشان داده است حتی کشورهای دارای سلاح هستهای نیز از حملات نظامی مصون نیستند. از این منظر، سلاح هستهای بهتنهایی نمیتواند امنیت یک کشور را تضمین کند و ثبات داخلی، توانمندیهای متعارف و سیاست منطقهای نیز در تأمین امنیت یک کشور نقش دارند.
منتقدان همچنین تأکید میکنند که بازدارندگی هستهای مؤثر تنها با داشتن چند کلاهک هستهای حاصل نمیشود و به تصمیمگیری سریع، توان متعارف برای خرید زمان، آمادگی تحمل هزینههای بینالمللی، قدرت ائتلاف سازی با دیگر بازیگران و برخورداری از اطلاعات راهبردی نیاز دارد.
تنگه هرمز به جای بمب اتم
تجربه لیبی و سرنگونی معمر قذافی پس از کنار گذاشتن برنامه هستهای، تفاوت وضعیت کره شمالی هستهای با عراقِ فاقد سلاح هستهای، و تجربه اوکراین پس از کنار گذاشتن سلاحهای هستهای، در بخشی از ادبیات سیاسی ایران بهعنوان شواهدی برای اهمیت حفظ توانمندیهای راهبردی و هستهای مطرح شدهاند.
در عین حال، پس از جنگ ۴۰ روزه، دیدگاهی نیز در تهران شکل گرفته که مهمترین دارایی راهبردی ایران الزاماً گزینه هستهای نبوده و اهمیت کنترل تنگه هرمز از آن نیز بیشتر است. به باور این گروه از تحلیلگران، توانایی ایران در کنترل تنگه هرمز، در کنار قابلیتهای موشکی و پهپادی متعارف، بدون برخورداری از بمب اتم، امکان ایجاد بازدارندگی ژئوپلیتیکی را برای ایران فراهم خواهد کرد.
نتیجه گیری
به نظر میرسد که اکنون در داخل ایران بر سر تغییر دکترین هستهای اجماع وجود ندارد. از یک سو، تضعیف محور مقاومت و ناکامی ایران در بازدارندگی متعارف، موجب تقویت دیدگاه طرفدار عبور از وضعیت آستانه هستهای شده است. اما از سویی دیگر، بخشی از محافل سیاسی و کارشناسان نیز همچنان درخصوص توان تسلیحات هستهای برای ایجاد بازدارندگی واقعی در مقابل حملات خارجی تردید دارند. همین شکاف داخلی میتواند برای آمریکا و اسرائیل اهمیت داشته باشد، چرا که آنها میتوانند با فشار بر تصمیمگیرندگان در تهران، آنها را مجاب کنند که حرکت به سمت تولید سلاح هستهای تحمل نشده و چنین تصمیمی ممکن است برنامه هستهای ایران را از یک دارایی راهبردی به تهدیدی برای بقای نظام تبدیل کند.
0 دیدگاه