تحولات میدانی جبهه لبنان در ماههای اخیر تصویری متفاوت از معادلات نظامی رایج را به نمایش گذاشته است. آنچه در این دوره رخ داد، نشان داد که الگوی متعارف نبردهای مدرن با چالشهای جدی مواجه شده است.
بازتعریف میدان نبرد: زمین به مثابه سلاح
یکی از مهمترین تحولات میدانی، تغییر کارکرد جغرافیای نبرد بوده است. کارگذاری هدفمند ابزارهای انفجاری در نقاط کلیدی، نه تنها موجب ایجاد اختلال در زنجیره پیشروی شد، بلکه الگوی عملیات امداد و نجات را نیز با چالش مواجه کرد.
چالش در شبکه دیدبانی و شناسایی
یکی از ارکان اصلی برتری نظامی متعارف، توانایی در کنترل بصری و اطلاعاتی میدان نبرد است. اما آنچه در این دوره رخ داد، نشان از تغییر در این معادله داشت. توانایی در تداوم عملیات از مناطقی که تصور میشد از کنترل خارج شدهاند، گویای آن است که اعلام کنترل نظامی بر یک منطقه، الزاماً با کنترل عملیاتی و مؤثر بر آن هممعنا نیست. علاوه بر این، افزایش توانایی در هدفگیری ابزارهای شناسایی هوایی، از جمله پهپادها و بالگردهای امداد، موجب تغییر در ارتفاع و الگوی پرواز نیروهای هوایی شد و در نتیجه، پشتیبانی نزدیک از نیروهای زمینی را با محدودیت مواجه ساخت.
تغییر در سلسلهمراتب تسلیحات هوایی
در نبردهای مدرن، استفاده از سامانههای هوایی بدون سرنشین به عنوان ابزاری مکمل برای نیروی هوایی متعارف تلقی میشد. اما آنچه در صحنه نبرد لبنان مشاهده شد، ارتقای کارکرد این سامانهها از نقش پشتیبانی به نقشآفرینی مستقل و استراتژیک بود.
معادله فاصله صفر
هنگامی که نیروهای مهاجم به منظور کاهش آسیبپذیری در برابر آتش دوربرد، به سمت درگیری نزدیک حرکت میکنند، صحنه نبرد وارد فاز جدیدی میشود. در برخی محورهای کلیدی، درگیریهایی با برد بسیار نزدیک رخ داد که با الگوی مشخصی از سلاحهای سبک و نیمهسنگین همراه بود. این سبک از درگیری، که با کمینهای برنامهریزیشده و استفاده ترکیبی از بمبهای دستساز آغاز و با آتش مستقیم علیه نیروهای پشتیبان ادامه مییافت، عملاً برتری نیروی مهاجم در میدانهای باز را خنثی میکرد.
هماهنگی سامانههای رزمی
شاید مهمترین درس میدانی، اثبات کارایی یک سامانه رزمی یکپارچه است. الگوی عملیاتی مشاهدهشده، تلفیقی از پنج حوزه اصلی را نشان میدهد: جنگ با مواد منفجره، موشکهای ضدزره، پهپادهای تهاجمی، پدافند هوایی کوتاهبرد، و توپخانه دقیق. آنچه این الگو را متمایز میکند، توالی زمانی حسابشده در به کارگیری این ابزارهاست. برای نمونه، یک عملیات میتوانست با اصابت به یک خودروی زرهپوش آغاز شود، سپس با هدفگیری خودروهای امدادگر ادامه یابد، و در نهایت با ورود بالگردهای نجات، پدافند هوایی نیز وارد عمل شود.
چالشهای حوزه زرهی و امداد
یکی از نقاط آسیبپذیر در ساختار نظامی متعارف، وابستگی متقابل میان یگانهای رزمی و پشتیبانی است. آنچه در صحنه نبرد رخ داد، نشان داد که خودروهای زرهی و بولدوزرهای مهندسی که وظیفه هموار کردن مسیر را بر عهده دارند، خود به اهداف اصلی تبدیل شدهاند. این موضوع موجب میشود که عملیات پیشروی، به جای کاهش هزینهها، به فرآیندی پرهزینه تبدیل شود، زیرا هر تلاش برای امداد و خارجسازی خودروهای آسیبدیده، خود مستلزم به خطر انداختن تجهیزات و نیروهای جدید است.
اثربخشی محدود آمادهسازی آتش
یکی از باورهای اساسی در دکترین نظامی متعارف، کارایی بالای آمادهسازی آتش سنگین برای تضعیف مواضع دفاعی پیش از حمله زمینی است. اما الگوی مشاهدهشده نشان میدهد که اگر نیروی مدافع بتواند ضربات اولیه را جذب کرده و با انعطافپذیری، در همان منطقه مجدداً موضعگیری کند، عملاً اثربخشی آمادهسازی آتش به شدت کاهش مییابد.
گسترش دامنه عملیاتی و معادله جدید در شمال
هدفگیری پایگاههای نظامی، مراکز اطلاعاتی، سامانههای پدافندی و حتی تأسیسات دریایی در شهرهای بزرگ، نشان میدهد که خط مقدم و پشت جبهه، در این الگوی جدید، تمایز معناداری ندارند. در این میان، مناطق کلیدی مانند اطراف النبطیه و اقلیم التفاح به عنوان نقاط کانونی در معادله نظامی جدید مطرح میشوند؛ جایی که کنترل بر ارتفاعات و مسیرهای ارتباطی، میتواند تأثیر مستقیمی بر موازنه قدرت در جنوب لبنان داشته باشد.
در این مناطق، استفاده ترکیبی از توپخانه، خمپارهاندازها و راکتاندازهای کوتاهبرد، الگوی فرسایش مستمری را رقم زده که طی آن، تجمعات نظامی در نقاط پشتیبانی عقب و جلو به طور مکرر هدفگیری شده و خطوط تدارکاتی و مناطق استراحت نیروها با تهدید دائمی مواجه است. تداوم این گلولهبارانهای متمرکز در محورهایی نظیر الخیام، دیر سریان، طیبه و دیگر نقاط، عملاً هرگونه تلاش برای تثبیت حضور نظامی را با چالش مواجه ساخته و امداد رسانی را به بخشی جداییناپذیر از چرخه درگیری تبدیل کرده است.
0 دیدگاه