در مجموع، به نظر نمیرسد این جنگ به یک توافق نهایی و پایدار منجر شده باشد؛ بلکه بیشتر خطوط درگیری را بازترسیم کرده و موازنه قدرت را دگرگون ساخته است.
با وجود تلاشهای مستمر ایالات متحده برای معرفی خود بهعنوان میانجی توافقهای بزرگ با هدف برقراری صلح و ثبات در خاورمیانه تحولات اخیر در سیاست خارجی و دفاعی، چه در سطح منطقهای و چه بینالمللی، پرسشهای اساسی درباره راهبرد آمریکا مطرح کرده است. آیا آمریکا واقعاً در مسیر ایجاد صلحی پایدار در خاورمیانه حرکت میکند؟ یا آنکه به سمت الگویی جدید از مداخلات نظامی دورهای پیش میرود که دشمنانش را در وضعیتی از فرسایش و بیثباتی دائمی نگه میدارد، بدون آنکه چشمانداز روشنی برای یک راهحل بلندمدت ارائه دهد؟
جنگ ایران چه دستاوردی برای آمریکا داشت؟
پس از سه ماه جنگ با ایران، هنوز مشخص نیست که این رویارویی چه دستاوردی برای آمریکا داشته است. حامیان و منتقدان ترامپ بهطور متناوب این جنگ را یا اقدامی ضروری برای بازترسیم موازنه قدرت در خاورمیانه توصیف کردهاند، یا عملیاتی پرهزینه که در نهایت همه طرفها را به نقطه آغاز بازگرداند.
دولت ترامپ اکنون با چالشهای بزرگی برای ارزیابی نتایج این جنگ روبهرو است؛ جنگی که هزاران کشته بر جای گذاشت و دستکم ۳۵ میلیارد دلار هزینه نظامی مستقیم برای آمریکا به همراه داشت. افزون بر این، شرکتهای چندملیتی آمریکایی، کشورهای حاشیه خلیج فارس، اروپا، آسیا و اقتصاد جهانی نیز متحمل زیانهای مستقیم و غیرمستقیم اقتصادی، مالی و دفاعی شدند. این جنگ زنجیرههای تأمین جهانی را مختل کرد، جریان تجارت و انرژی را دچار آشفتگی ساخت و بحرانهایی در حوزه سوخت و کالاهای اساسی ایجاد کرد. بر اساس برخی برآوردها، این تحولات میتواند تا ۲۲ تریلیون دلار از رشد اقتصادی جهانی بکاهد.
کشورهای عربی نمیخواهند هزینه ماجراجوییهای آمریکا را بپردازند
یکی از پرسشهای حلنشده این است که چه کسی هزینه بازسازی را بر عهده خواهد گرفت. برآوردها نشان میدهد بازسازی خسارتهای ناشی از جنگ ممکن است تا ۳۰۰ میلیارد دلار هزینه داشته باشد. این موضوع گمانهزنیهایی را درباره احتمال درخواست مجدد از کشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس برای تأمین مالی ایجاد کرده است. در نتیجه، پرسشی گستردهتر مطرح میشود: آیا امنیت منطقه بار دیگر بر پایه مدلی اداره خواهد شد که در آن کشورهای منطقه هزینه جنگهایی را بپردازند که طراحی و اجرای آنها خارج از کنترلشان بوده است؟ آنچه امروز در معرض خطر قرار دارد تنها بازسازی خرابیهای جنگ نیست، بلکه عادیسازی یک الگوی سیاسی و اقتصادی است که در آن واشنگتن هزینه مداخلات نظامی خود را به متحدان و شرکایش منتقل میکند.
آیا آتشبس مشکلات ایران و آمریکا را حل میکند؟
بزرگترین چالش پیش روی توافق کنونی آن است که بسیاری از مسائل بنیادی را حلنشده باقی گذاشته و از این رو، اعلام پایان جنگ را زودهنگام میسازد. این توافق ممکن است صرفاً یک آتشبس موقت باشد که دور بعدی تنش را به تعویق میاندازد، نه اینکه یک راهحل راهبردی و بلندمدت ایجاد کند. اگر در اجرای توافق خللی ایجاد شود یا اختلافاتی درباره تفسیر مفاد آن به وجود آید، آمریکا و متحدانش ممکن است بار دیگر وارد چرخهای تازه از رویاروییهای نظامی آشکار در خاورمیانه شوند.
تنگه هرمز همچنان یکی از حساسترین و خطرناکترین موضوعات دوران پس از آتشبس است. هرچند عبور و مرور بینالمللی از این آبراه ادامه دارد، اما جنگ نشان داد که توانایی ایران برای تهدید یا مختلکردن این گذرگاه حیاتی، همچنان یک اهرم راهبردی مهم محسوب میشود که بعید است تهران بهسادگی از آن چشمپوشی کند.
بحران اعتماد میان طرفهای درگیر نیز مانع بزرگی بر سر راه هرگونه توافق پایدار است. از دید ایران، حملات نظامی آمریکا و اسرائیل در جریان مذاکرات، اعتماد به جدیت مسیر دیپلماتیک را تضعیف کرده است. این امر ممکن است مذاکرهکنندگان ایرانی را در آینده به اتخاذ مواضع سختگیرانهتر و تعیین شروط دشوارتر در هر دور جدید گفتوگو سوق دهد.
علاوه بر این، منازعه مستمر میان اسرائیل و متحدان منطقهای ایران نیز عاملی است که میتواند هرگونه تفاهم میان تهران و واشنگتن را تضعیف کند. تنشهای مداوم با حزبالله و گروههای مسلح نزدیک به ایران در عراق و یمن، همچنان از نگرانیهای راهبردی اسرائیل به شمار میرود.
جمعبندی
در مجموع، به نظر نمیرسد این جنگ به یک توافق نهایی و پایدار منجر شده باشد؛ بلکه بیشتر خطوط درگیری را بازترسیم کرده و موازنه قدرت را دگرگون ساخته است. در حالی که برخی از موفقیت دیپلماتیکی سخن میگویند که به رویارویی مستقیم پایان داده، دیگران معتقدند منطقه وارد مرحلهای شده است که در آن ریشههای اصلی منازعه همچنان پابرجاست و احتمال بازگشت تنشهای نظامی همواره وجود دارد.
مبنع: نشنال اینترست
0 دیدگاه