دونالد ترامپ هنگام بازگشت از مجمع جهانی اقتصاد داووس گفت: «ما چشم از ایران برنداشتهایم. ناوگان بزرگی به آن سمت در حرکت است و خواهیم دید چه پیش میآید.» طی هفته گذشته، یک گروه ضربت نیروی دریایی آمریکا به رهبری ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن از دریای چین جنوبی به سمت خلیج فارس حرکت کرده است. در اوایل ماه جاری، همزمان با گسترش اعتراضات در ایران ترامپ متعهد شد که آمریکا «به نجات آنها خواهد شتافت.» آیا حضور نیروی دریایی آمریکا در منطقه مقدمهای برای حمله است؟
گزینههای ترامپ در قبال ایران
آمریکا سالها صرف توسعه فناوری و تخصص لازم برای انجام عملیات موفقیتآمیز علیه برنامه هستهای ایران کرده بود. اما حمله برای حمایت از معترضان، مستلزم مجموعه کاملاً متفاوتی از اهداف و مقاصد است. با ورود ناو آبراهام لینکلن به منطقه، ترامپ احتمالاً مجموعهای از گزینهها را پیش رو دارد که شامل موارد زیر است:
حملات نمادین: این شامل حمله به اهداف متعارف، مانند برنامههای موشکی یا هستهای ایران است. اگرچه این حملات کمک ملموسی به معترضان نمیکند، اما باعث میشود کسی نتواند رئیسجمهور را به ترسیم «خطوط قرمز» و سپس نادیده گرفتن آنها متهم کند.
حمله به نهادهای امنیتی: ترامپ احتمالاً اطلاعاتی از مراکز و پرسنل نظامی و انتظامی فعال در این اعتراضات دارد. حملات سایبری علیه این نهادها نیز در این دسته قرار میگیرد. این حملات ممکن است نوعی تسلیخاطر و انتقام برای معترضان باشد، اما مشخص نیست چه تأثیری بر حکومت خواهد داشت.
اهداف اقتصادی: در جریان درگیریهای اخیر ایران و اسرائیل، گمانهزنیهایی مبنی بر حمله اسرائیل به اهداف اقتصادی ایران وجود داشت. این اهداف میتواند شامل پایانههای صادرات نفت مانند جزیره خارگ و زیرساختهای حیاتی گاز طبیعی باشد. چنین عملیاتی خطرناک است و میتواند بازارهای انرژی را تحت تأثیر قرار دهد.
رهبر ایران: بسیاری از معترضان در داخل و ناظران در خارج، خواستار حملهای هستند که منجر به حذف آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران شود. اگرچه مشخص نیست چنین حملهای چقدر امکانپذیر و تا چه حد عاقلانه باشد، اما قطعاً قواعد بازی را تغییر خواهد داد. رهبر ایران بالاترین مرجع سیاسی و مذهبی در کشور است. حذف او خلأ قدرت بیسابقهای ایجاد میکند و پیشبینی اتفاقات بعدی غیرممکن است.
گزینههای غیرنظامی: گزینههای ملموس غیرنظامی متعددی وجود دارد که آمریکا میتواند اتخاذ کند. از جمله توقف ابتکارهای سیاستی غیرمرتبط با اعتراضات. هرچند احتمالاً هیچکدام از اینها تعیینکننده نیستند یا مسیر اعتراضات فعلی را تغییر نمیدهند و بیشتر معطوف به دور بعدی اعتراضات است.
حمله آمریکا و معترضان
نسبت به تأثیر بزرگ حمله در کمک به معترضان تردید وجود دارد. شاید یک حمله چنان روحیه معترضان را تقویت کند که تا مرحله ایجاد شکاف در حکومت، ریزش نیروها و فروپاشی نظام ادامه دهند.
با این وجود در تمام سناریوهای حمله، آمریکا باید چشماندازی برای «مرحله بعد» داشته باشد. ممکن است حکومت سقوط کند و یک دموکراسی طرفدار غرب ظهور کند، اما سناریوی به همان اندازه محتمل، روی کار آمدن دولتی تندروتر است؛ دولتی که حتی برای دستیابی به سلاح هستهای و استفاده از زرادخانه موشکی خود مشتاقتر باشد. این نگرانی بخشی از دلیلی است که چندین کشور حاشیه خلیج فارس علیه حمله به ایران رایزنی کردهاند. در نهایت، حضور نیروی زمینی آمریکا در خاک ایران بسیار بعید به نظر میرسد. این بدان معناست که انتقال سیاسی در ایران نه با آزادیبخشی سربازان آمریکایی و نه با مداخله نیروی خارجی رخ نخواهد داد، بلکه تغییری خواهد بود که باید به دست خود ایرانیها رقم بخورد.
واکنش ایران
حضور ناو آبراهام لینکلن در منطقه دو کارکرد دارد: نخست، دفاع در برابر هرگونه اقدام ایران را آسانتر کرده و دست آمریکا را برای حمله بازتر میگذارد. دوم، مزیت روانی ایجاد میکند. ایران میداند که هر اقدامی در پاسخ به آمریکا، ممکن است با تشدید تنش از سوی آمریکا مواجه شود. این مسئله احتمالاً ایران را از انجام اقدامات بیش از حد تنشزا باز میدارد. ایران احتمالاً پاسخ خود را به گونهای تنظیم میکند که با اقدام آمریکا متناسب باشد. این سناریو به هر دو طرف اجازه میدهد ادعای پیروزی کنند و از شدت تنش بکاهند.
از سوی دیگر، در خصوص با حمله به [آیتالله] خامنهای، رئیسجمهور ایران اعلام کرد که «حمله به رهبر بزرگ کشورمان به منزله جنگ تمامعیار با ملت ایران است.» پیشبینی اینکه این جنگ چگونه خواهد بود غیرممکن است، اما ایالات متحده اکنون حداقل آمادگی بهتری برای پاسخگویی به چنین سناریویی دارد.
منبع: شورای آتلانتیک
0 دیدگاه