در آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، جمهوری اسلامی آسیب‌دیده و ضعیف به نظر می‌رسید. اما سه ماه پس از آغاز جنگ، تصویر کاملاً متفاوت است. ایران همچنان ظرفیت نظامی و صنعتی خود را حفظ کرده است و با وجود فراخوان ترامپ برای سرنگونی نظام توسط مردم، هیچ قیام مردمی در چشم‌انداز نیست. برای بقا و کسب مزایای استراتژیک جدید، جمهوری اسلامی ناچار شد با سرعتی بی‌سابقه خود را سازگار کند، نوآوری به وجود آورد و شیوه جنگیدن، اداره دولت و مدیریت جامعه را تغییر دهد. جنگ، ایران جدیدی را پدید آورده که خاورمیانه را بازسازی خواهد کرد.

جانشینی آرام

بسیاری از ناظران غربی، رهبری جدید که در طول جنگ شکل گرفت را ایدئولوژیک‌تر نسبت به آمریکا و اسرائیل می‌دانند. این برداشت دقیق نیست. اما تحول مهم‌تر در لایه‌های پایین‌تر رخ داده است: نسلی جدید از فرماندهان سپاه و مسئولان امنیتی غیرنظامی که پس از انقلاب ۱۳۵۷ بزرگ شده‌اند. این افراد اکنون در جایگاه‌های تصمیم‌گیری کلیدی قرار دارند و دیدگاه ملی‌گرایانه‌شان در امور حکومتی و امنیتی، ماهیت جمهوری اسلامی را بازتعریف می‌کند.

کسانی که امروز قدرت را در دست دارند — نسل دوم انقلابیون شامل [آیت‌الله] مجتبی خامنه‌ای، قالیباف و وحیدی — در زمان جنگ ایران و عراق نوجوان یا جوان بودند. جهان‌بینی‌شان در سنگرهای طولانی‌ترین جنگ متعارف قرن بیستم سخت شد. نسل سوم جز ایران پس از انقلاب چیزی نمی‌شناسند. این نسل در نیروهای مسلح و سپاه، همراه با نهادهای امنیتی وابسته، فرهنگی ساختاریافته و کارشناسی‌محور (تکنوکراتیک) و دیدگاهی استراتژیک مبتنی بر دفاع ملی (نه ایدئولوژی انقلابی) اتخاذ کرده‌اند.

تجربه جنگ خرداد

رهبری جدید سپاه انتظار داشت آتش‌بس خرداد 1404 فروبپاشد و جنگی دیگر، احتمالاً با دخالت مستقیم آمریکا، آغاز شود. در آن هشت ماه، تغییرات نهادی بیشتری نسبت به ده سال پیش رخ داد. بسیاری از تصمیمات اجرایی در زمینه تجارت، کشاورزی و مدیریت خدمات اقتصادی و اجتماعی از تهران به مراکز استان‌ها منتقل شد. سازمان‌های مسئول، ارتباط با مخاطبان داخلی و پخش اطلاعات خارجی نیز تحول نسل جدید را تجربه کردند. رخوت نهادی دیرینه بوروکراسی جمهوری اسلامی جای خود را به ضرورت سازگاری سریع داد.

در میدان نبرد، نیروهای مسلح ایران درس‌های جنگ خرداد ۱۴۰۴ را با دقت اجرا کردند. آن‌ها به حمله آمریکا و اسرائیل در اسفند ۱۴۰۴ با شلیک منظم موشک و پهپاد پاسخ دادند تا ذخایر رهگیرهای آمریکایی و اسرائیلی را در منطقه خالی کنند. ایران پرتابگرهای موشکی را در سراسر جغرافیای وسیع خود پراکنده کرد و مهندسان را داخل «شهرهای موشکی» در کنار نیروهای نظامی قرار داد تا آسیب‌ها را بلادرنگ تعمیر کنند. این رویکرد اجازه داد ایران طولانی‌تر از آنچه اسرائیل و آمریکا انتظار داشتند، موشک شلیک کند.

دکترین چندجبهه‌ای و وحدت محور مقاومت

چرخش آشکار ایران به سمت ملی‌گرایی در داخل به این معنا نیست که تهران متحدان منطقه‌ای خود را رها خواهد کرد. جمهوری اسلامی روابط خود با حزب‌الله در لبنان، نیروهای شبه‌نظامی شیعه در عراق و حوثی‌ها در یمن را به‌طور بنیادین بازتعریف نخواهد کرد. استراتژیست‌های ایرانی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که در جنگ غزه، اجازه دادن به اسرائیل برای جنگیدن جداگانه با بخش‌های مختلف «محور مقاومت» اشتباه بوده است. حملات آمریکا و اسرائیل در سال گذشته مستقیماً از همین نبودِ هماهنگی ناشی شد.

فرماندهان ایرانی شبکه منطقه‌ای خود را نه از سر تمایل ایدئولوژیک، بلکه بر اساس این محاسبه حفظ می‌کنند که ایران تا زمانی که با تهدید نظامی و فشار اقتصادی آمریکا و اسرائیل روبه‌رو است، نمی‌تواند به‌طور کامل حاکمیت خود را تضمین کند. اصرار ایران بر اینکه مذاکرات با آمریکا منوط به آتش‌بس در لبنان باشد، و اینکه هر توافق نهایی باید به پایان جنگ در همه جبهه‌ها منجر شود و دستاوردهای راهبردی ایران را به رسمیت بشناسد، نشان‌دهنده همین نگاه گسترده به «دفاع منطقه‌ای» است.
 
این چرخش از ایدئولوژی به سوی عمل‌گرایی دولتی به معنای ملایم‌تر شدن جمهوری اسلامی نیست. دولت‌های امنیتی ملی‌گرا اغلب نسبت به مردم خود سخت‌گیر و در نظم بین‌المللی بی‌ثبات‌کننده هستند. جمهوری اسلامیِ در حال شکل‌گیری همچنان به‌شدت اقتدارگرا خواهد بود. اما دسته‌بندی‌هایی که تحلیلگران غربی معمولاً برای توصیف جناح‌های آن استفاده می‌کنند هرچه بیشتر کارایی خود را از دست می‌دهد. اولویت‌های این جمهوری اسلامی جدید، و شیوه پیگیری آن‌ها، بیش از هر چیز تحت تأثیر تجربه دو جنگ با اسرائیل و آمریکا شکل خواهد گرفت.

منبع: فارن افرز


اندیشکده تهران


0 دیدگاه

logo

ارسال دیدگاه