در نگاه نخست، آتشبس ممکن است بهعنوان یک فرصت برای کاهش درگیریها و ایجاد ثبات نسبی تلقی شود، اما در سطح راهبردی میتواند به نفع اسرائیل عمل کند.
در شرایطی که بحث آتشبس میان ایران و امریکا بهعنوان یک گزینه برای کاهش تنشها برقرار شد، لازم است این موضوع فراتر از سطح ظاهری آن و در چارچوب پیامدهای ژئوپلیتیکی بررسی شود. یکی از مهمترین ابعاد این مسئله، تأثیر آن بر معادلات میدانی در لبنان و بهطور خاص بر موقعیت اسرائیل و حزبالله است.
در نگاه نخست، آتشبس ممکن است بهعنوان یک فرصت برای کاهش درگیریها و ایجاد ثبات نسبی تلقی شود، اما در سطح راهبردی میتواند به نفع اسرائیل عمل کند. در شرایطی که تنش مستقیم میان ایران و آمریکا کاهش یابد، بخشی از فشارهای بینالمللی و منطقهای از اسرائیل برداشته میشود و این رژیم میتواند تمرکز خود را بر جبهههای نزدیکتر، بهویژه لبنان، معطوف کند. در چنین سناریویی، اسرائیل این امکان را خواهد داشت که با فراغ بال بیشتری نیروهای خود را در مرزهای شمالی مستقر کرده و حتی بهصورت محدود یا گسترده، اقدام به عملیات زمینی در جنوب لبنان کند. این وضعیت میتواند به تلاش برای «پاکسازی» مناطق مرزی از حضور نیروهای مقاومت و در نهایت اشغال یا ایجاد یک کمربند امنیتی منجر شود؛ الگویی که پیشتر نیز در دهههای گذشته تجربه شده است.
وحدت ساحات و آتشبس
در مقابل، یکی از ابزارهای مهم محور مقاومت برای جلوگیری از چنین سناریویی، مفهوم «وحدت الساحات» یا همپیوندی میدانهاست. این راهبرد مبتنی بر آن است که هرگونه درگیری در یک جبهه، بهصورت همزمان یا متوالی در جبهههای دیگر نیز پاسخ داده شود. چنین رویکردی میتواند اسرائیل را با نوعی سردرگمی راهبردی مواجه کند، زیرا این رژیم ناچار خواهد بود منابع و توجه خود را میان چندین جبهه تقسیم کند؛ از غزه گرفته تا کرانه باختری و حتی جبهههای دورتر. اما آتشبس صرف میان ایران و آمریکا میتواند این منطق را تضعیف کند.
از این منظر، ورود به یک آتشبس بدون در نظر گرفتن پیامدهای غیرمستقیم آن، میتواند نوعی «تله راهبردی» تلقی شود. تلهای که در آن، کاهش تنش در سطح کلان، به افزایش فشار در سطح میدانی و بر یکی از مهمترین بازیگران محور مقاومت یعنی حزبالله منجر میشود. اسرائیل در چنین شرایطی میتواند با بهرهگیری از برتری هوایی و اطلاعاتی خود، حملات هدفمندتری علیه زیرساختها و نیروهای حزبالله انجام دهد و همزمان با فشارهای سیاسی و اقتصادی، دولت لبنان را نیز در تنگنا قرار دهد.
پیامد این روند، افزایش فشار چندلایه بر لبنان خواهد بود؛ کشوری که از پیش نیز با بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکند. هرگونه درگیری جدید یا تشدید تنش در جنوب، میتواند وضعیت شکننده این کشور را بهمراتب وخیمتر کند. در چنین شرایطی، نهتنها حزبالله، بلکه کل ساختار لبنان در معرض فرسایش قرار میگیرد.
آتشبس و بازتوزیع تنش
اگرچه آتشبس در ظاهر میتواند بهعنوان یک اقدام تنشزدا تلقی شود، اما در واقعیت ممکن است به بازتوزیع تنشها در جغرافیای منطقه بینجامد. در این میان، لبنان بهعنوان یکی از آسیبپذیرترین حلقهها، بیشترین فشار را متحمل خواهد شد. از این رو، هرگونه تصمیمگیری درباره آتشبس باید با در نظر گرفتن این پیامدهای چندلایه و پرهیز از افتادن در دام محاسبات کوتاهمدت صورت گیرد.
لبنان بهصورت تاریخی، در کانون رقابت گستردهتر میان محورهای منطقهای قرار دارد. هنگامی که نیروهای اصلی در یک محور درگیر به توافق آتشبس میرسند، خلأ ناشی از کاهش تنش میان آنها میتواند به افزایش فشار بر بازیگران ضعیفتر یا غیردولتی منجر شود.
در مجموع، تجربه تاریخی منازعات چندسطحی در خاورمیانه نشان میدهد که آتشبسها زمانی مؤثر خواهند بود که همراه با چارچوب امنیت جمعی، نظارت چندجانبه و تضمینهای متقابل باشند. بنابراین چند شاخص میتوان از این بحران ذکر کرد:
1.حزب الله به عنوان مرکز ثقل مسائل منطقهای اگر تنها بماند باعث رکود قدرت کل محور مقاومت از عراق تا فلسطین میشود.
2.نتانیاهو نشان داده بلافاصله از فارغ شدن در جبهه دیگری به جبهه دیگر محور حمله میکند. نمونه آن آتش بس در ایران و اقدام زمینی در لبنان.
3.امریکا درصدد است پرونده لبنان را به عنوان کارت اصلی مذاکراتی ایران در منطقه از پرونده جنگ جدا کند و با ایجاد میز مذاکره در آمریکا با حضور سفرای اسرائیل و لبنان در دفتر روبیو، سازشی جبران ناپذیر بر بیروت وارد کند.
4.در پرونده آتشبسی که در واشنگتن در جریان است، حزب الله خلع سلاح و لبنان مانند سوریه و مصر برای همیشه از دور محور مقاومت خالی میشود و در نتیجه یک رینگ دیگر حلقه آتش اسرائیل خنثی خواهد شد.
0 دیدگاه