در آینده، کشورهای خلیج فارس ممکن است حق استفاده از پایگاه‌ها و دسترسی‌های نظامی را از ایالات متحده سلب کنند، با این استدلال که آمریکا نمی‌تواند به طور قابل‌اعتمادی از آن‌ها محافظت کند و میزبانی از پایگاه‌های نظامی آمریکا، آن‌ها را بیشتر به یک هدف تبدیل می‌کند تا اینکه امنیتشان را تامین کند.


 

این ۶۰ روز برای دولت ترامپ بسیار دشوار خواهد بود. حتی حامیان ترامپ نیز با انتقاد شدید از شرایط آتش‌بس، رئیس‌جمهور را ملامت می‌کنند که گشایش اقتصادی فراوانی تقدیم ایران کرده، احتمال وضع عوارض بر تردد در تنگه هرمز را بالا برده و هیچ تضمینی درباره برنامه هسته‌ای یا تسلیحات موشکی ایران دریافت نکرده است. اسرائیل ادعا کرده که حملاتش به حزب‌الله در لبنان مشمول این توافق نمی‌شود و همین موضوع دست‌کم به طور موقت گفتگوها را مختل کرد.

ماهیت توافق‌های آتش‌بس همین است؛ تعیین چارچوب مذاکرات و سوق دادن دو طرف به سوی یک توافق گسترده‌تر. اما در این مورد خاص، محتمل‌ترین نتیجه، نه یک گشایش دیپلماتیک، بلکه یک سردرگمی خشونت‌آمیز همراه با درگیری‌های گاه‌وبی‌گاه اما اغلب محدود خواهد بود.

آتش‌بس ایران و طرح صلح غزه

آموزنده‌ترین نمونه مشابه برای این وضعیت طرح صلح غزه در سال ۲۰۲۵ است. توافقی که با محوریت ترامپ شکل گرفت و در ابتدا یک پیروزی دیپلماتیک به نظر می‌رسید و ظاهراً به یک جنگ ویرانگر پایان داد. اما در بهترین حالت چارچوبی برای تداوم یک درگیریِ کنترل‌شده بود، نه یک مصالحه واقعی.

هیچ‌یک از وعده‌های طرح صلح ۲۰ ماده‌ای ترامپ، از جمله بازسازی غزه اجرا نشد و در مسیر پیشرفت قرار ندارد. از زمان آتش‌بس، اسرائیل بیش از ۱,۰۰۰ فلسطینی را در غزه به شهادت رسانده است. این خشونت‌ها بدون اینکه جرقه یک جنگ تمام‌عیار را بزنند رخ داده‌اند و طرفین در وضعیتی از درگیری‌های سطح پایین که نه صلح است و نه جنگ، بدون هیچ چشم‌انداز راه‌حل سیاسی به پیش می‌روند.

پرونده‌های مالی و هسته‌ای ایران نیز دقیقاً همین نوع مسئله لاینحل را برای آمریکا، اسرائیل و ایران ایجاد می‌کند. در عین حال، همانند غزه، هیچ‌یک از دو طرف خواهان بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار نیستند. ایران بخش زیادی از کادر رهبری خود را در روزهای اول جنگ از دست داد و محاصره آمریکا به اقتصاد ایران آسیب زد. این جنگ به آمریکا و متحدانش نیز آسیب شدیدی وارد ساخت. احتمالاً از تهدیدها و حتی حملات نظامی محدود برای سیگنال‌دهی استفاده خواهد شد، اما یک درگیری تمام‌عیار به نفع هیچ‌کدام از طرفین نیست.

تغییر در جهان‌بینی استراتژیک تهران

درک رویکرد ایران نسبت به مذاکرات مستلزم فهم این نکته است که جهان‌بینی استراتژیک این کشور تا چه حد دستخوش تغییری بنیادین شده است. رهبری پیشین تحت هدایت آیت‌الله علی خامنه‌ای، خصمانه اما محتاطانه عمل می‌کرد. تحت رهبری او، ایران تمایلی نداشت که به عنوان مثال، تنگه هرمز را در جریان عملیات «چکش نیمه‌شب» در ژوئن ۲۰۲۵، حتی تحت فشارهای شدید، مسدود کند. اما رهبری جدید درس متفاوتی از آن رویداد گرفته است: اینکه ایالات متحده فقط زبان زور را می‌فهمد و ایران باید و می‌تواند در برابر آن ایستادگی کند.

این نگرش باعث سرسختی بیشتر تهران می‌شود. در عین حال، استفاده ایران از نیروهای منطقه‌ای برای حمله یا تهدید اسرائیل و آمریکا تا حد زیادی شکست خورده است. اسرائیل آسیب شدیدی به حزب‌الله و حماس وارد کرد و تضعیف آن‌ها به جای اینکه یک اهرم فشار باشد، به منبع ضعف تبدیل شده است؛ حالا این ایران است که باید از حزب‌الله محافظت کند، نه برعکس.

با این حال، توانایی‌های ایران در ضربه زدن به متحدان آمریکا در خلیج فارس و بستن تنگه هرمز، قواعد بازی را تغییر می‌دهد. ایران می‌تواند به عنوان ابزاری برای اعمال فشار، به اهدافی متعلق به متحدان آمریکا حمله کند تا آن کشورها را مجبور به تمکین از منافع ایران یا رایزنی با واشنگتن به نفع تهران کند.

 

پیامدهای منطقه‌ای

این تنش‌ها بسیار فراتر از روابط ایالات متحده و اسرائیل است. کشورهای حوزه خلیج فارس که به تضمین‌های امنیتی آمریکا وابسته هستند، سال گذشته را با نگرانی عمیقی نظاره کردند؛ چرا که ایالات متحده نتوانست در طول جنگ از آن‌ها در برابر پهپادها و موشک‌های ایران محافظت کند و اکنون به سمت توافقی پیش می‌رود که هیچ محدودیتی برای تسلیح مجدد ایران ایجاد نمی‌کند.

در آینده، کشورهای خلیج فارس ممکن است حق استفاده از پایگاه‌ها و دسترسی‌های نظامی را از ایالات متحده سلب کنند، با این استدلال که آمریکا نمی‌تواند به طور قابل‌اعتمادی از آن‌ها محافظت کند و میزبانی از پایگاه‌های نظامی آمریکا، آن‌ها را بیشتر به یک هدف تبدیل می‌کند تا اینکه امنیتشان را تامین کند.

توافق با ایران در بستری شکل گرفته و اجرا خواهد شد—یا نخواهد شد—که با نوسانات و چرخش‌های ناگهانی آمریکا، عملیات‌های نظامی اسرائیل، فعالیت‌های منطقه‌ای ایران، سیاست‌های دوگانه کشورهای خلیج فارس و ناامیدی متحدان غربی آمریکا همراه است. لحن مبهم یک توافق درباره پیشرفت‌های آتی نمی‌تواند بازیگرانی با چنین منافع متضاد را در کنار هم نگه دارد. صادقانه‌ترین پیش‌بینی، در عین حال ناامیدکننده‌ترینِ آن‌هاست: این درگیری با شدت و ضعف‌های متفاوت، به این شکل یا شکلی دیگر، برای مدتی طولانی ادامه خواهد داشت.


اندیشکده تهران


0 دیدگاه

logo

ارسال دیدگاه