چین میداند که اگر ترامپ موفق میشد ایران را شکست دهد، جمهوری اسلامی را سرنگون کند و همانطور که در ونزوئلا عمل کرد، کنترل نفت ایران را به دست بگیرد، پکن در موقعیت بسیار بدی قرار میگرفت.
اینکه چرا سفیر چین در سازمان ملل از قطعنامه آمریکا-بحرین درباره تنگه هرمز انتقاد کرده، در حالی که مقامهای دولت ترامپ میگویند چینیها در پکن به ترامپ گفتهاند که با بازگشایی تنگه موافقاند، باعث سردرگمی شده است. این ابهام احتمالاً به تفاوت برداشتها از معنای «باز بودن» تنگه مربوط میشود.
بر اساس گفتوگوهایی که من با دیپلماتهای چینی داشتهام، «باز بودن» برای چین یعنی جریان تجارت در تنگه ادامه داشته باشد؛ نفت، گاز و کالا از آن عبور کنند، مبادلات مالی انجام شود و تجارت برقرار بماند. اما این لزوماً به این معنا نیست که هیچ سازوکاری برای دریافت عوارض عبور توسط کشورهای منطقه وجود نداشته باشد. حتی با وجود چنین هزینهای، باز هم نفت میتواند جریان داشته باشد. آنچه تنگه را «بسته» میکند، محاصره و انسداد کامل است، نه دریافت عوارض.
موافقت ضمنی چین با عوارض
البته ترجیح چین این است که اساساً هیچ عوارضی وجود نداشته باشد، اما برخی پیشنهادها مطرح شده که پکن نسبت به آنها انعطاف نشان داده است. برای مثال، چینیها میتوانند با سازوکاری منطقهای کنار بیایند که تحت عنوان «هزینه مدیریت زیستمحیطی» مبلغی دریافت کند؛ یعنی عوارضی که نام عوارض روی آن گذاشته نشود. جالب اینکه دولت ترامپ هم میتواند با چنین مدلی کنار بیاید، هرچند واشنگتن میخواهد این سازوکار کاملاً منطقهای باشد و صرفاً توسط ایران و عمان مدیریت نشود.
اما دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس — بهویژه امارات و بحرین — بهشدت با این ایده مخالفاند، حتی اگر خودشان هم بخشی از آن سازوکار باشند. از نگاه آنها، که جالب است شباهت زیادی به نگاه اسرائیل دارد، چنین ترتیبی به ایران وزن ژئوپلیتیکی بیشتری میدهد. به همین دلیل ترجیح میدهند آمریکا دوباره به بمباران ایران بازگردد.
دلایل چین برای مخالفت با قطعنامه
با این حال، دلایل چین برای مخالفت با قطعنامه آمریکا-بحرین فقط به این موضوع محدود نمیشود. این قطعنامه که بیش از صد کشور عضو سازمان ملل از آن حمایت کردهاند، اگرچه در نسخهای که من دیدهام ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل قرار نمیگیرد، اما میتواند زمینهساز صدور قطعنامهای بعدی تحت فصل هفتم شود؛ قطعنامهای که استفاده از زور علیه ایران را مجاز کند. نسخه قبلی که روسیه و چین آن را وتو کردند، هرچند مستقیماً از عبارت معروف «اقدام ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد» استفاده نمیکرد، اما عملاً همان منطق ماده ۳۹ را داشت و تصریح میکرد که «اقدامات ایران تهدیدی علیه صلح و امنیت بینالمللی» محسوب میشود.
پیشگیری از هزینههای سنگین
این روند چیز تازهای نیست. معمولاً همین قطعنامههای اولیه هستند که بعدها به صدور قطعنامهای ذیل فصل هفتم منجر میشوند؛ مرحلهای که هزینه سیاسی وتوی نهایی برای روسیه و چین را بسیار بالا میبرد. به بیان دیگر، خفه کردن ماجرا در نطفه کمهزینهتر است. خود آمریکا هم دقیقاً همین کار را درباره قطعنامههای مرتبط با اسرائیل انجام میدهد و هر قطعنامهای را که حتی احتمال ایجاد فشار — چه واقعی و چه نمادین — بر اسرائیل داشته باشد، وتو میکند.
اما مسئله مهمتری هم وجود دارد. چین میداند که اگر ترامپ موفق میشد ایران را شکست دهد، جمهوری اسلامی را سرنگون کند و همانطور که در ونزوئلا عمل کرد، کنترل نفت ایران را به دست بگیرد، پکن در موقعیت بسیار بدی قرار میگرفت. در نهایت، پس از آنکه ترامپ در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ مادورو را در ونزوئلا سرنگون کرد، صادرات نفت ونزوئلا به چین و دیگر کشورهای آسیایی ۹۲ درصد سقوط کرد؛ از میانگین ۶۰۰ هزار بشکه در روز در سال ۲۰۲۵ به تنها ۴۸ هزار بشکه در فوریه ۲۰۲۶. بخش عمده این نفت آسیایی نیز راهی چین میشد.
ایران، سنگر آخر چین در غرب آسیا
پکن نمیتواند مطمئن باشد که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در چنین سناریویی در برابر فشار آمریکا برای قطع صادرات نفت به چین مقاومت کنند. تنها کشوری در خلیج فارس که احتمالاً میتواند و مایل است در برابر فشار واشنگتن بایستد، ایران است. بنابراین، از نگاه چین، همراهی با قطعنامهای ذیل فصل هفتم که استفاده از زور علیه ایران را مجاز کند، به معنای قرار دادن امنیت انرژی خود در معرض اهرم فشار خطرناک آمریکا در آینده خواهد بود.
منبع: ریسپانسیبل استیتکرفت
0 دیدگاه