آنچه تأسیسات کوه کلنگ را به مسئلهای راهبردی بدل میکند، تنها عمق و وسعت آن نیست، بلکه ابهام درباره ماهیت فعالیتهای درون آن و محدودبودن اطلاعات آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. از همین رو، این سایت میتواند به محلی برای احیای بخشهای مختلف برنامه هستهای ایران تبدیل شود.
در میانه نبرد آمریکا و ایران بر سر تنگه هرمز، تهدیدات اخیر دونالد ترامپ مجدداً مسئله برنامه هستهای ایران را برجسته کرد. این دفعه صحبت بر سر نه نطنز، فردو یا مجتمع اصفهان، بلکه تأسیسات جدیدی در منطقه کوه کلنگ اصفهان است. ترامپ در آخرین اظهارات خود اعلام کرد که به این تأسیسات حمله خواهد کرد، این در حالی است که در دو جنگ ۱۲روزه و رمضان حملهای رخ نداده بود. به ادعای آمریکا و اسراییل فعالیتهایی در اطراف این تاسیسات وجود دارد که وضعیت بازسازی برنامه هستهای را برایشان مبهم میکند.
مشخصات تأسیسات کوه کلنگ
تأسیسات هستهای جدید ایران در اعماق کوه کلنگ گزلا (در فاصله چندکیلومتری تأسیسات نطنز) قرار دارد. پس از انفجار در تأسیسات سطح زمین مونتاژ سانتریفیوژ نطنز در سال ۱۳۹۹، مهرماه همان سال، ایران اعلام کرد که سایت زیرزمینی جدیدی را در منطقه کوه کلنگ برای عملیات مونتاژ تأسیس میکند. این سایت دارای دو جفت ورودی است که به زیر خطالرأس کوه امتداد دارند. اختلاف ارتفاع میان ورودی شرقی و خطالرأس کوه حدود ۱۴۵ متر و اختلاف ارتفاع میان ورودی غربی و خطالرأس حدود ۱۰۰ متر برآورد شده است. همچنین، براساس گزارشهای غربی اختلاف ارتفاع حدود ۵۰ متری میان دو مجموعه ورودی میتواند نشاندهنده آن باشد که احتمالاً این تأسیسات دارای چندین طبقه است. [1] طبق تخمینها عمق این تأسیسات بیش از ۱۰۰ متر و وسعت آن تقریباً ۲.۵ برابر سایت غنیسازی فردو است که آن را تبدیل به عمیقترین و بزرگترین تأسیسات هستهای شناختهشده ایران میکند.
همانطور که پیشتر ذکر شد، آمریکا در دو جنگ ۱۲ روزه و رمضان هیچگونه حمله هوایی به این سایت انجام نداد. علت آن احتمالاً در عمق بالای این سایت، ابهام درباره طراحی داخلی آن - که در ادامه توضیح داده خواهد شد - و مسدودکردن ورودیهای سایت توسط ایران بوده است. در حال حاضر، تصاویر ماهوارهای نشان میدهند ورودی غربی این سایت باز شده و ترددهایی در آن جریان دارد که توجهها را به کوه کلنگ جلب کرده است.
ابهام در مورد فعالیتهای کوه کلنگ
آمریکا و اسراییل ادعا میکنند که نامشخصبودن فعالیتهای زیرزمینی در کوه کلنگ یکی از عوامل نگرانی آنها درباره این تاسیسات است. چند ماه پس از اعلام آغاز ساخت تأسیسات، ایران در اسفند ۱۳۹۹ توقف اجرای پروتکل الحاقی را اعلام کرد. [2] در نتیجه ایران دیگر ملزم نبود تا پیش از آغاز هرگونه بهرهبرداری، در مورد طراحی درونی و فعالیتهای این سایت در حال ساخت به آژانس گزارش داده یا به بازرسان دسترسی جهت نظارت بدهد. در نتیجه برخلاف تأسیسات پیشین، آژانس و کشورهای غربی اطلاعات بهمراتب کمتری درباره سایت کوه کلنگ دارند و به طور دقیق از آسیبپذیریهای آن آگاه نیستند. کارشناسان آمریکایی با بررسی تصاویر ماهوارهای وضعیت این سایت را همچنان در حال ساخت میدانند، با این وجود هنوز با قطعیت نمیتوان گفت که فعالیت در این سایت آغاز شده است یا خیر.
والاستریتژورنال به نقل از منابع اسرائیلی گزارش کرده است که ایران هزاران سانتریفیوژ را به تأسیسات هستهای واقع در کوه کلنگ منتقل و با استقرار آنها در اعماق زمین، دسترسی و هدف قراردادن این تجهیزات در حملات هوایی را بهمراتب دشوارتر کرده است. تهران این انتقال را در پاییز سال گذشته و در پی جنگ ۱۲ روزه انجام داد. [3]
اما غرب و آژانس معتقد هستند ایران قصد دارد از این سایت برای فعالیتهایی فراتر از مونتاژ سانتریفیوژ استفاده کند. هرچند ایران این ادعا را تکذیب کرده است. به گزارش سیانان ایران بخشی از ذخایر اورانیوم خود را به داخل این تأسیسات برده است. چند ماه پیش نیز مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) تحلیل کرده بود که وسعت بسیار زیاد این تأسیسات کوه کلنگ میتواند آن را گزینه مناسبی نهفقط برای مونتاژ سانتریفیوژ بلکه ایجاد سالنهای غنیسازی و حتی تبدیل گاز اورانیوم به فلز (از آخرین مراحل ساخت سلاح هستهای) کند. [4] به عبارت دیگر، کوه کلنگ ممکن است مکانی برای احیای بخشهایی از برنامه هستهای باشد که در دو جنگ قبلی متوقف شده بودند.
سناریوهای مواجه آمریکا با این تأسیسات
سایت کوه کلنگ میتواند تمام آنچه را زیر سؤال ببرد که ترامپ دستاورد جنگ ۱۲روزه خوانده بود، یعنی محوکردن برنامه هستهای ایران. به همین دلیل ترامپ خواهد کوشید که به هر طریق ممکن فعالیت غنیسازی در این سایت را متوقف کند. در این راستا، سه سناریو قابل تصور است.
در سناریوی نخست، آمریکا از طریق مذاکره و توافق سیاسی، موفق به ایجاد دسترسی نظارتی در تأسیسات، تعلیق ساختوساز/غنیسازی یا توقف دائمی فعالیتها در کوه کلنگ شود. هرچند با توجه به زدوخوردهای چند روز گذشته میان ایران و آمریکا، احتمال دستیابی به توافق کاهش یافته است.
در سناریوی دوم، آمریکا با اجرای عملیات ویژه وارد تأسیسات شده و اقدام به نابودی یا سرقت تجهیزات / ذخایر اورانیوم میکند. پیشتر نیز برخی گزارشها از احتمال انجام عملیات مشابه در مجتمع زیرزمینی اصفهان (که گویا محل نگهداری ذخایر اورانیوم با خلوص ۲۰ و ۶۰ درصد است) سخن گفته بودند. کارشناسان مؤسسه Good ISIS نیز بیان کردهاند که موانع زمینی برای ورود به این سایت کمتر از سایر تأسیسات است[5] و به همین دلیل میتواند گزینه خوبی برای عملیات ویژه باشد. با این وجود، همچنان مخاطرات و ابهامهای فراوانی در خصوص اجرای این عملیات وجود دارد. تلفات انسانی بالا، آلودهشدن سربازان به تشعشعات پرتوزا، آشنایی کمتر با محیط داخل سایت، وجود تله و کمین در اطراف سایت، چندروزه و گستردهبودن عملیات از جمله مخاطرات جدی برای اجرای چنین گزینهای است.
در سناریوی سوم، آمریکا از طریق حملات نظامی هوایی به ورودیها و تأسیسات سطحی کوه کلنگ، خواهد کوشید که تا جای ممکن ورود و خروج و فعالیت هستهای را مختل و متوقف کند. چنین اقدامی طی جنگ رمضان برای تأسیسات موشکی ایران انجام شده بود. با این وجود، این گزینه نظامی نمیتواند راهحل بلندمدت برای آمریکا باشد.
آیا آمریکا توانایی نابودی تأسیسات کوه کلنگ را دارد؟
به نظر نمیرسد که تسلیحات متعارف آمریکا توانایی نابودی یا آسیب جدی به تأسیسات مذکور را داشته باشند. در حال حاضر قویترین بمب سنگرشکن آمریکا، GBU-57 است که قدرت نفوذ آن برای تأسیساتی با عمق کوه کلنگ کافی نیست. به همین دلیل تاکنون از آن برای حمله به این سایت استفاده نشده است. حتی گزارشهای غیررسمی در مورد حمله به دو تأسیسات فردو و نطنز - که عمق کمتری از کوه کلنگ دارند - طی جنگ ۱۲روزه، در کارایی کافی این بمب تردید ایجاد کردهاند. وزارت دفاع آمریکا در حال توسعه نسل جدید بمبهای سنگرشکن با قدرت نفوذ بیشتر است، اما در حال حاضر بمبهای رسماً شناختهشده آمریکا برای نفوذ به این سایت کارایی لازم را ندارند.
به همین دلیل، در چند هفته اخیر، بحث استفاده احتمالی از تسلیحات غیرمتعارف، یعنی سلاح هستهای برجسته شده است. روی کاغذ برخی سلاحهای هستهای تاکتیکی سنگرشکن آمریکا توانایی نفوذ و تخریب این تأسیسات عمیق را دارند. بمبهای سقوط آزاد B61-11 و B61-13 با سر انفجاری به ترتیب ۴۰۰ و ۳۶۰ کیلوتنی که تنها روی بمبافکنهای راهبردی آمریکا همچون B21 raider یا B-2 نصب میشوند، اصلیترین گزینههای آمریکا برای حمله به تأسیسات هستند. همچنین بمب B61-12 که نسخه ارتقایافته B61-11 است و قابلیت مانورپذیری و شلیک از جنگندههای نسل پنجم را دارد میتواند مورد استفاده قرار بگیرد. هرچند، سر انفجاری ۵۰ کیلوتنی آن شانس رسیدن به هدف در اعماق زمین را از دو بمب قبلی کمتر میکند.
با این وجود، استفاده از سلاح هستهای برای آمریکا بیشتر از ملاحظات فنی، ملاحظات سیاسی و بینالمللی دارد. استفاده از این تسلیحات، افزایش بیسابقه تنش خواهد بود که ممکن است واکنش نظامی شدید ایران را در منطقه در پی داشته باشد. مهمتر از این نکته، حمله هستهای به تأسیسات ایران در میان قدرتهای هستهای عبور از یک خط قرمز و هنجارشکنی خطرناک محسوب میشود؛ زیرا در این صورت، استفاده روسیه و چین از سلاح مذکور علیه متحدان آمریکا نیز قابل انتظار خواهد بود. تمامی این ملاحظات به معنای قطعیبودن عدم استفاده ترامپ از سلاح هستهای تاکتیکی نیست، بلکه به معنای دشوار و پیچیدهبودن چنین اقدامی است و شاید تنها در موقعیتها و سناریوهای بسیار خاص قابل تصور باشد.
در این میان، باید به واکنش اسرائیل نیز دقت کرد. برخلاف آمریکا، اسرائیل نشان داده است که ملاحظات سیاسی و بینالمللی چندانی در سیاست خارجی تهاجمی خود ندارد و اصول اخلاقی را نیز بهراحتی نقض میکند. همچنین وضعیت سیاسی نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل نیز حائز اهمیت است؛ چراکه هرچقدر که به انتخابات کنست نزدیکتر میشویم، او بحران سیاسیاش عمیقتر میشود. چنین وضعیتی، ممکن است او را وادارد که دست به یک ریسک سیاسی بزرگ برای نجات خود بزند. فشار ترامپ و اجتناب ساختار نظامی - امنیتی اسرائیل از حمله هستهای میتوانند دو عامل احتمالی برای کنترل رفتار اسرائیل باشند؛ اما در مجموع، خطر استفاده اسرائیل از سلاح هستهای بیش از آمریکا است.
آنچه تأسیسات کوه کلنگ را به مسئلهای راهبردی بدل میکند، تنها عمق و وسعت آن نیست، بلکه اطلاعات اندک آمریکا و آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره ماهیت فعالیتهای درون آن است. اگر این سایت به محلی برای احیای برنامه هستهای ایران تبدیل شود، میتواند ادعاهای آمریکا درباره میزان موفقیت حملات پیشین را زیر سؤال ببرد. با این وجود، گزینههای واشنگتن نیز با محدودیتهای جدی روبهرو هستند؛ مذاکره با موانع سیاسی مواجه است، عملیات ویژه ریسک نظامی بالایی دارد و حملات هوایی متعارف احتمالاً توان نابودی کامل این تأسیسات را ندارند. هرچند استفاده از تسلیحات هستهای تاکتیکی از نظر فنی قابل تصور است، اما هزینههای سیاسی، حقوقی و راهبردی آن بسیار سنگین خواهد بود؛ بنابراین، کوه کلنگ احتمالاً در ماههای آینده به یکی از مهمترین نقاط تنش و چانهزنی در پرونده هستهای ایران تبدیل خواهد شد.
[1]- https://isis-online.org/isis-reports/what-to-know-about-pickaxe-mountain
[2]- https://parsi.euronews.com/2021/02/23/iran-suspends-implementation-of-additional-protocol
[3]- https://www.wsj.com/world/middle-east/israel-believes-iran-moved-nuclear-centrifuges-into-pickaxe-mountain-d29d21c0
[4]- https://www.csis.org/analysis/csis-satellite-imagery-analysis-reveals-possible-signs-renewed-nuclear-activity-iran
[5]- https://www.theguardian.com/world/2026/jul/22/pickaxe-mountain-iran-nuclear-site-trump
0 دیدگاه