اقتصاد جهانی امروز درگیر نبردی است که دیگر تنها بر سر رشد و تجارت نیست، بلکه حول اجبار و کنترل میچرخد. آمریکا با وجود برتری تاریخی، در برابر واقعیتهای جدید دچار محدودیت شده است.
جهانیسازی دیگر آن نظم همکاریمحور گذشته نیست. وابستگیهای متقابل اقتصادی که زمانی ضامن رشد و همگرایی بود، اکنون به ابزار اجبار و تهدید تبدیل شده است. ایالات متحده آغازگر این روند بود و از زیرساختهای مالی و فناوری جهانی برای اعمال فشار استفاده کرد؛ اما این راهبرد بهتدریج توازن را برهم زد و سایر قدرتها را وادار کرد همان ابزارها را علیه واشنگتن به کار گیرند. نتیجه، ظهور یک اقتصاد جهانی مسلحشده است که بیش از فرصت، مخاطره تولید میکند.
وابستگیهای مسلحانه و دگرگونی ماهیت جهانیسازی
اقتصاد جهانی وارد مرحلهای شده است که در آن گلوگاههای مالی و فناوری دیگر صرفاً بستر همکاری نیستند، بلکه ابزارهای اجبار راهبردی محسوب میشوند. واشنگتن با استفاده از برتری خود در نظام مالی و فناوری، سالها توانست مخالفان را تحت فشار قرار دهد. اما همین اقدام به رقبا آموخت که آسیبپذیریهای آمریکا را شناسایی کنند و جهانیسازی را از مسیر همکاری به میدان رقابت امنیتی بکشانند.
آمریکا و محدودیتهای قدرت اقتصادی یکجانبه
تحریمها و محدودیتهای آمریکا علیه چین، بهویژه در حوزه نیمهرساناها، نشان داد که اجبار اقتصادی یکطرفه دیگر کارایی ندارد. محدودیت صادرات تراشهها نهتنها صنایع چین را هدف گرفت بلکه به اقتصاد و صنایع داخلی آمریکا نیز ضربه زد. در نهایت دولت ترامپ ناچار شد عقبنشینی کند و سطح محدودیتها را کاهش دهد. این تجربه آشکار ساخت که حتی قدرتی مانند آمریکا هم مجبور است در برابر واقعیتهای متقابل اقتصادی انعطاف نشان دهد.
چین از موقعیت تدافعی تا راهبرد تهاجمی
تجربه فشار آمریکا علیه شرکتهایی مانند هوآوی، برای چین بهمنزله هشداری سرنوشتساز بود. پکن دریافت که تنها با استقلال فناوری و کنترل منابع حیاتی میتواند از فشارهای خارجی رها شود. بنابراین با سرمایهگذاری در زنجیرههای بومی و استفاده از عناصر نادر خاکی بهعنوان اهرم فشار، چین خود را از حالت تدافعی خارج کرده و به بازیگری تهاجمی بدل شده است؛ بازیگری که میتواند دیگر کشورها را نیز در معرض اجبار قرار دهد.
اروپا میان ظرفیت عظیم و ناتوانی عملی
اروپا از نظر ظرفیتهای اقتصادی و نهادی، بازیگری بالقوه قدرتمند است. زیرساختهای مالی مانند سوئیفت و شرکتهای کلیدی همچون ASML میتوانند ابزارهای مهمی برای اعمال فشار باشند. با این حال، ضعف ساختاری اتحادیه اروپا در تصمیمگیری و نیاز به اجماع میان دولتها، مانع از تبدیل این ظرفیتها به قدرت واقعی شده است. در نتیجه اروپا بیشتر نقش بازیگر منفعل و دنبالهرو آمریکا را ایفا میکند تا یک قطب مستقل در اجبار اقتصادی.
فرسایش نهادی در ایالات متحده
ایالات متحده در گذشته با اتکا به نهادهای تخصصی و توانمند، هژمونی اقتصادی خود را تثبیت کرد. اما امروز این ظرفیتها بهتدریج در حال فرسایشاند. کاهش بودجه و نیروی انسانی در وزارت خزانهداری و بازرگانی و تضعیف نهادهایی مانند OFAC و BIS، واشنگتن را در برابر چالشهای اقتصادی آسیبپذیر کرده است. افزون بر این، شخصیگرایی در سیاستگذاری و اولویتدادن به منافع کوتاهمدت، جایگزین نگاه راهبردی گذشته شده است.
جهان در مسیر تکهتکه شدن و افول اعتماد به آمریکا
اقتصاد جهانی بهسوی چندپاره شدن حرکت میکند. بلوکهای جداگانه در حوزه انرژی و فناوری در حال شکلگیریاند و چین با ارائه جایگزینهایی جذاب به کشورهای در حال توسعه، موقعیت خود را تقویت کرده است. در همین حال، اعتماد جهانی به آمریکا بهعنوان تأمینکننده بیطرف زیرساختهای بینالمللی فرو ریخته و بسیاری از کشورها واشنگتن را بیش از آنکه شریک بدانند، یک تهدید تلقی میکنند.
جمعبندی تحلیلی
اقتصاد جهانی امروز درگیر نبردی است که دیگر تنها بر سر رشد و تجارت نیست، بلکه حول اجبار و کنترل میچرخد. آمریکا با وجود برتری تاریخی، در برابر واقعیتهای جدید دچار محدودیت شده است. چین با قدرتگیری فناورانه و تسلط بر منابع استراتژیک، نظم موجود را به چالش کشیده و اروپا بهرغم ظرفیتهای عظیم، هنوز اسیر ضعف نهادی است. آینده اقتصاد جهانی بیش از پیش به سمت چندقطبی شدن و بیثباتی پیش میرود. همانگونه که در آغاز عصر هستهای تنها همکاری و نهادسازی میتوانست بقای بشر را تضمین کند، امروز نیز تنها با بازاندیشی راهبردی و هماهنگی چندجانبه میتوان از انفجار جنگهای اقتصادی تمامعیار جلوگیری کرد.
منبع: فارن افرز
نویسندگان: هنری فارل و آبراهام نیومن
0 دیدگاه