میدان جنوبی عملاً وارد مرحله فرسایش باز شده است، جایی که هیچ یک از دو طرف نمیتوانند به نتیجهگیری سریع دست یابند یا یک معادله نهایی را تحمیل کنند.
آتشبس ۱۶ آوریل درجنوب لبنان دیگر چیزی جز یک عنوان سیاسی نیست و واقعیت میدانی بر اساس ریتم آتش و نه توافقات بازتعریف میشود. در فاصله بین رود لیطانی و عمق الجلیل (منطقهای در شمال اراضی اشغالی و جنوب لبنان)، خطوط کنترل با نفوذ آتش در هم میآمیزند و جغرافیا به فضایی برای آزمون مستمر توازن قوا و محدودیتهای آن تبدیل میشود. اسرائیل با تشدید فشار از طریق پراکندگی وسیع آتش و حملات دقیق با هدف قرار دادن حرکت پیش از استقرار، در تلاش است واقعیت امنیتی مطلوب خود را با جلوگیری از هرگونه بازآرایی دشمن خود محقق سازد. اما این الگو بدون هزینه نیست.
درگیری بدون مرز در جنوب لبنان
حضور اسرائیل در جنوب لبنان دیگر نه با تعداد سربازان، بلکه با حجم آتشی که پوشش میدهد سنجیده میشود. ارتش اسرائیل به الگوی جنگی مبتنی بر «پراکندگی با آتش» به جای استقرار انسانی متکی است و کنترل آتش خود را بر حدود ۶۰ شهرک و روستا در منطقه موسوم به «خط زرد» تا عمق ۱۰ تا ۱۲ کیلومتری در داخل خاک لبنان اعمال میکند.
تاکتیکهای حزبالله برای پاسخ چه هستند؟
در مقابل فشار آتش اسرائیل، اطلاعات میدانی به دست آمده نشان میدهد که حزب هنوز توانایی عملیاتی انعطافپذیری را حفظ کرده است که مبتنی بر توزیع مجدد نقشهای رزمی خود در یک ساختار چندلایه است و به آن اجازه میدهد علیرغم هدفگیری شدید به فعالیت ادامه دهد. این ساختار، بر جنوب لیطانی متکی است، جایی که فعالیت در محدوده درگیری مستقیم ادامه دارد.
پهپادها؛ از ابزار پشتیبانی تا مرکز ثقل
مهمترین جهش معرفی پهپادهای انفجاری هدایت شونده با فیبر نوری (FPV) است. این فناوری تحولی کیفی در جنگ نامتقارن است، زیرا به یک کابل فیبر نوری متکی است که پهپاد را مستقیماً به اپراتور متصل میکند که آن را تقریباً در برابر پارازیت الکترونیکی اسرائیل مصون میکند. همچنین این سیستم توانایی هدایت دقیق تا لحظه برخورد را میدهد و مکان اپراتور را کاملاً پنهان میکند. این پهپادها قادر به پرواز در ارتفاعات بسیار پایین، گاهی زیر سطح درختان یا پشت بامها هستند، که کشف آنها توسط رادارهای سنتی را بسیار دشوار میسازد. همچنین اندازه کوچک و ردپای حرارتی محدود آنها، اثربخشی سیستمهای دفاع هوایی، به ویژه در یک محیط جغرافیایی پیچیده مانند جنوب لبنان، کاهش میدهد.
این تحول مستقیماً بر عملکرد ارتش اسرائیل تأثیر گذاشته است. واحدهای اسرائیلی اکنون از استقرار طولانی مدت در مناطق باز اجتناب میکنند، در حالی که برخی واحدها مجبور به اتخاذ اقدامات میدانی نسبتاً ابتدایی، مانند نصب تورهای فلزی روی خودروها یا ایجاد نقاط پوشش موقت، در تلاش برای رهگیری پهپادها قبل از رسیدن به اهداف خود شدهاند.
عملیات «شومیراه» در روز ۳۰ آوریل، نمونه واضحی از این تحول است. پهپادی که هدف نظامی در الجلیل غربی را هدف قرار داد، فقط به اصابت به هدف بسنده نکرد و با انفجار مهمات داخل پایگاه، تأثیر مضاعفی ایجاد کرد. این حمله منجر به خسارت گسترده به یک باتری توپخانه، آتشسوزی بزرگ، کشته شدن یک نفر و زخمی شدن ۱۲ نفر در ارتش اسرائیل شد. این سطح از دقت بدون سیستم هدایت پیشرفته مورد استفاده در عملیات امکانپذیر نبود.
نقشهای مختلف پهپادها
در کنار نقش تهاجمی، استفاده گسترده از پهپادهای شناسایی کوچک که تقریباً به طور دائم در بالای مناطق درگیری عمل میکنند تا بانک اهداف را تغذیه کرده و لحظه به لحظه بهروز کنند، افزایش یافته است. این ادغام بین شناسایی و حمله، چیزی را تولید کرده است که میتوان آن را «چرخه آتش بسته» نامید، جایی که هدف در مدت زمان بسیار کوتاهی کشف و هدفگیری میشود و حاشیه مانور را برای نیروهای اسرائیلی کاهش داده و شکنندگی استقرار آنها را افزایش میدهد.
در مقابل، منابع نزدیک به حزب از اتخاذ تاکتیک «اشباع پهپادی» خبر میدهند که مبتنی بر پرتاب چندین پهپاد در زمان نزدیک یا از جهات مختلف است تا سیستمهای دفاعی را گیج کرده و آنها را مجبور به مقابله با تعداد زیادی تهدید به طور همزمان کند. این امر احتمال نفوذ و رسیدن به اهداف حساس را افزایش میدهد. همچنین هزینه نسبتاً پایین این پهپادها در مقایسه با سیستمهای دفاعی، یک معادله فرسایش آشکار ایجاد میکند.
مقاومت و فرسایش باز
میدان جنوبی عملاً وارد مرحله فرسایش باز شده است، جایی که هیچ یک از دو طرف نمیتوانند به نتیجهگیری سریع دست یابند یا یک معادله نهایی را تحمیل کنند. اسرائیل، علیرغم برتری آشکار هوایی و آتش، همچنان مقید به ملاحظات سیاسی و میدانی است که توانایی آن را برای نتیجهگیری محدود میکند، در حالی که حزب انعطافپذیری عملیاتی و توانایی انطباق را حفظ میکند.
0 دیدگاه