ترامپ و هگست با ترکیبی از نظامیگری تهاجمی جدید، اصلاح ساختار فرماندهیها و بازگشت ایدئولوژی مسیحی، وزارت جنگ آمریکا را وارد مرحلهای کاملاً تازه کردهاند.
نمیتوان سیاست خارجی و داخلی دولت ترامپ را بررسی کرد، اما به وزارت دفاع – یا همان وزارت جنگ جدید - توجهی نداشت. ترامپ و پیت هِگست، وزیر جنگ، در یک سال گذشته نه تنها سیاستهای نظامی بلکه ساختار پنتاگون را نیز هدف قرار دادهاند، از اصلاحات ایدئولوژیک و مسیحایی تا اعمال تغییراتی متناسب با اولویتهای جدید سیاست خارجی آمریکا. وزارت جنگ در دوره دوم ترامپ چهره کاملاً جدیدی به خود گرفته است.
البته داستان ترامپ و پنتاگون تنها مربوط به اصلاحات درونساختاری نیست. ترامپ برخلاف دولتهای پیشین علاقه دارد که چهرهای بهشدت نظامی و خشن از خود به نمایش بگذارد که برجستهترین نمونه آن، تغییر نام این وزارت از دفاع به جنگ است – هرچند که هنوز رسمی نشده و به تصویب کنگره نیاز دارد. ترامپ و هگست مکرراً به جای واژه سربازان از «جنگجویان»[1] استفاده میکنند. علت بهکارگیری این کلمه را میتوان در صحبتهای هگست پیرامون تغییر نام این وزارت یافت: «این تغییر نام درباره... احیای روحیه جنگجویانه است ... و اینکه ما نه فقط دفاع، بلکه حمله خواهیم کرد.»[2] این سخنان صرفاً شعار نیستند؛ بلکه ریشه در نوع نگاه خاص قشری از نخبگان آمریکا به قدرت نظامی دارند.
نظامیگری نوین در آمریکا
درست است که ترامپ با سیاست ملتسازی و تغییر رژیم مخالف بوده است؛ اما این به معنای کمرنگشدن بعد نظامی سیاست خارجی او نیست. بلکه نوعی از نظامیگری ظهور یافته است که در چارچوب آن کاربرد ارتش برای حل مسائل خارجی افزایش پیدا میکند. به عبارت دیگر، اهداف جهانی ارتش کاهش اما میزان استفاده از آن افزایش مییابد و حملات محدودتر و هدفمندتر خواهند شد. نمونههای اصلی این گونه جدید نظامیگری در قبال ایران اجرا شد.
ترامپ از زمان آغاز مذاکرات غیرمستقیم هستهای تنها دو ماه برای رسیدن به توافق منتظر ماند و پس از آن بلافاصله تأسیسات هستهای ایران را بمباران کرد، بدون آنکه درگیر نبرد گستردهتری شود. در دوره نخست نیز رویکرد ترامپ مشابه بود. او پس از ساقطشدن پهپاد گلوبالهاوک در تنگه هرمز قصد داشت به پایگاههای موشکی ایران حمله کند، اما پس از آنکه دریافت این پاسخ به شکل نامتناسبی منجر به تلفات در ایران میشود و به جنگ گستردهتر میانجامد آن را لغو کرد.[3] سرانجام پس از زدوخورد میان ارتش آمریکا و شبهنظامیان شیعی در عراق، ترامپ تصمیم گرفت سردار سلیمانی را ترور کند. تجربه درگیری آمریکا با ایران نمود نظامیگری جدید آمریکا است که در آن بازدارندگی، ضربه قاطع و محدود، اولویتدادن به گزینه نظامی و تهاجمیترشدن اهمیت دارد.
نظامیگری ترامپی همچنین در عصری که آمریکا میکوشد خود را از مسائل اروپا و خاورمیانه رها کند نمود دارد. اگر اروپا و روسیه همچون دوران جنگ سرد برای ترامپ اهمیت داشتند؛ او حتی بیش از بایدن به اوکراین کمک نظامی میکرد. با این وجود، نظامیگری جدید آمریکا را در مناطق دیگری که اولویت یافتهاند، همچون نیمکره غربی میتوان دید. ترامپ مدت کوتاهی پس از ورود به کاخ سفید علناً یا تلویحاً پاناما و گرینلند را به دلایل جداگانهای تهدید به اقدام نظامی کرد. در نتیجه این تهدیدات، پاناما پذیرفت از ابتکار کمربند-جاده چین خارج شده و فرایند انتقال مالکیت کانال را از یک هلدینگ چینی به یک کنسرسیوم آمریکایی آغاز کند. در رابطه با گرینلند نیز او استفاده از گزینه نظامی را رد نکرد و اخیراً نیز حاکمیت دانمارک بر این جزیره را زیر سؤال برد.
از همه این موارد مهمتر، افزایش تنش با ونزوئلا ظرف چهار ماه اخیر است. در حالی که ماههای نخستین 2025 اینگونه به نظر میرسید که ترامپ میخواهد از دیپلماسی اجبار برای براندازی مادورو بهره ببرد؛ اما افزایش نیروها، گسترش پایگاه نظامی روزولترودز در پورتوریکو، ورود رزمناوها به منطقه کارائیب و حملات هوایی متعدد به قایقهای ادعایی حامل مواد مخدر احتمال جنگ با ونزوئلا را هر روز بالاتر میبرد. مشخص نیست آمریکا در نهایت چه خواهد کرد؛ اما ترامپ در قضیه ونزوئلا بار دیگر ثابت کرد که ملاحظات اندکی در استفاده از نیروی نظامی دارد. در چارچوب نظامیگری جدید آمریکا، ترامپ نه فقط دکترین مونرو را احیا کرده؛ بلکه تفسیرش از آن در مقایسه با قرن نوزدهم تهاجمیتر است.
نظام در حال گذار بینالملل و تغییر ساختار فرماندهی
در سند 2025 راهبرد امنیت ملی،[4] اهمیت سه منطقه اروپا، خاورمیانه و آفریقا کمرنگ شده است و به جای آنها، شرق آسیا و نیمکره غربی اولویت یافتهاند. به نظر میرسد پنتاگون نیز در حال پیروی از این الگو است. به گزارش واشنگتنپست،[5] مقامات پنتاگون در حال آمادهسازی طرحی هستند که جایگاه چند مقر فرماندهی اصلی ارتش آمریکا را تنزل میدهد؛ اقدامی که بخشی از برنامه گستردهتر هگست برای یکپارچهسازی ساختار فرماندهی است.
بر اساس این طرح، جایگاه فرماندهیهای سنتکام (فرماندهی مرکزی آمریکا)، یوروکام (فرماندهی اروپایی آمریکا) و آفریکام (فرماندهی آفریقای آمریکا) تضعیف خواهند شد و زیر نظر یک ساختار جدید به نام فرماندهی بینالمللی آمریکا (U.S. International Command) قرار میگیرند. چنین تغییراتی مکمل دیگر تلاشهای دولت برای انتقال منابع از خاورمیانه و اروپا و تمرکز هرچه بیشتر بر گسترش عملیات نظامی در نیمکره غربی و شرق آسیا خواهد بود.
در طول تاریخ پساجنگ جهانی دوم، تغییرات فرماندهیها در پنتاگون غالباً واکشنی به تحولات بینالمللی بودهاند. ایندوپاکام (فرماندهی هند-اقیانوسیه) در 1947 برای تأمین امنیت شرق و جنوب شرقی آسیا پس از جنگ با ژاپن تشکیل شد. یوروکام در 1952 برای پاسخ به نگرانیهای امنیتی اروپا در قبال شوروی هستهای شکل گرفت. سوثکام (فرماندهی جنوبی) در 1963 برای مقابله با جنبشهای کمونیستی در آمریکای لاتین بوجود آمد. سنتکام در 1982 واکنشی به انقلاب اسلامی ایران و اشغال افغانستان توسط شوروی بود و در نهایت، نورثکام (فرماندهی شمالی) در 2002 و پس از حملات 11 سپتامبر برای رفع تهدید حملات تروریستی در کانادا و آمریکا شکل گرفت. حال با ظهور چین در شرق آسیا و نفوذ فزایندهاش در نیمکره غربی آمریکا میخواهد برای تقویت ایندوپاکام، سوثکام و نورثکام، سه فرماندهی دیگر را با یکدیگر ادغام کند. چنین تغییر عظیم ساختاری میتواند منجر به تغییر موزانه قدرت میان فرماندهان پنتاگون شود.
تسلیحات جدید و رقابت جهانی جدید
وزارت جنگ در دوره دوم ترامپ اقداماتی کلیدی را برای ارتقای تسلیحات انجام داده؛ اقداماتی که بودجه این وزارت را در سال 2026 برای نخستین بار نزدیک به یک تریلیون دلار کرده است. نخست، ترامپ آغاز پروژه توسعه جنگنده نسل ششم یا همان F-47 را اعلام کرد تا به طور جدیتر با چین وارد رقابت در این حوزه شود. دوم، پهپاد انتحاری LUCAS است که پس از تجربه جنگ روسیه و با اوکراین به سرعت طراحی، تولید و وارد ارتش آمریکا شد و کپیبرداریشده از پهپاد شاهد ایرانی و نسخه روسی آن یعنی «گل شمعدانی» است. سوم، اخیراً پیت هگزت از موشک هایپرسونیک جدید ایالات متحده رونمایی کرد؛ موشک زمینپایهDark Eagle از نوع boost-glideبا برد حدود ۲۷۰۰ کیلومتر که قابلیت مانورپذیری دارد. این برد، آن را به سامانهای کاملاً کاربردی برای حوزههای کارائیب و اقیانوس آرام تبدیل میکند.
چهارم، آغاز پروژه گنبد طلایی است. این پروژه بزرگ –و به اعتقاد برخی کارشناسان تاحدی غیرعملی- مجموعهای یکپارچه از سامانههای پدافندی موجود و سامانههای پدافندی فضاپایه جدید است که قابلیت رهگیری و انهدام موشکهای گسترده متخاصم را در فاز اوجگیری دارد. این مورد از باقی مواد مهمتر است؛ چراکه رقابت هستهای قدرتهای بزرگ را مجدداً شعلهور میکند. با ساخت گنبد طلایی توانایی روسیه و چین در شلیک موشکهای هستهای چه از دریا و خشکی با چالش مواجه خواهند شد. در نتیجه این دو کشور نیز خواهند کوشید تا فناوری خود را برای مقابله با سامانههای فضایی گنبد طلایی ارتقا دهند که چرخهای از رقابت تسلیحاتی را میان قدرتهای بزرگ ایجاد میکند.
احیای مسیحیت در وزارت
حملات هوایی 25 دسامبر 2025 آمریکا به شاخه داعش در نیجریه یا همان «لاکراوا» نه برای «جنگ علیه تروریسم» بود و نه برای برقراری ثبات در نیجریه، بلکه به ادعای ترامپ پاسخی بود به کشتار مسیحیان در این کشور. مقامات رسمی نیجریه کشتار مسیحیان را رد کردهاند اما برخی گزارشهای میدانی حکایت از وقوع آن دارند. در هر صورت، در دوران ترامپ، حمایت از مسیحیان جهان تبدیل به برچسب جدید وزارت جنگ شده است، حتی در قاره آفریقا که هیچوقت ترامپ به آن اهمیتی نمیدهد.
اما بحث حمایت از مسیحیان و مسیحیت در داخل ساختار پنتاگون اهمیت بیشتری دارد؛ چه اینکه دوره جدید ترامپ، دوره قدرتگیری فزاینده راست جدید با مؤلفه احیای دین در آمریکا است.[6] هگست که خود را یک مسیحی بهشدت معتقد میداند، اقدامات متعددی را در این راستا انجام داده است. اخیراٌ او طی یک پیام ویدیویی اعلام کرد که تصمیم دارد یگان دینیاران[7] را در ارتش تقویت کند؛ چراکه به گفتهاش «انسانگرایی سکولار» باعث شده است نقش خدا در سلامتی روحی سربازان ارتش کاهش یابد و این روند باید متوقف شود.[8]
چنین دستورکاری از سمت هگست تعجببرانگیز نیست؛ چراکه او خود میگوید به عضویت در «مجمع کلیساهای انجیلی اصلاحشده»[9] افتخار میکند؛ شبکهای بهشدت محافظهکار از جوامع مسیحی که بسیار مقید به ارزشهای اجتماعی سنتی هستند. در همین چارچوب، او در همان ابتدای تصدی مقام وزارت جنگ برنامه تنوع، برابری و شمولیت (DEI) در وزارت را که برای افزایش حضور زنان و اقلیتهای جنسی طراحی شده بود لغو کرد. تمرکز هگست بهقدری بر این موضوع بالا بوده که برخی او را نه وزیر جنگ، بلکه وزیر جنگ فرهنگی خطاب میکنند.[10]
سخن پایانی: دوام سیاستهای ترامپ و هگست
تغییرات سیاستی عظیم، دشوار هستند و معکوسکردنشان برای بازگشت به وضعیت پیشین دشوارتر و چه بسا ناممکن، مخصوصاً اگر موضوع مربوط به مسائل نظامی-امنیتی باشند. به عنوان نمونه، ترامپ در دوره نخست خود، دو سیاست مهار چین و ایجاد ائتلاف نظامی میان اعراب و اسرائیل را کلید زد. بایدن علیرغم اینکه تلاش کرد برخی اقدامات ترامپ را خنثی کند اما آمریکا را از ریلی که ترامپ ساخته بود خارج نکرد. در خصوص پنتاگون نیز این موضوع صادق است.
اگر ترامپ و هگست بتوانند با موفقیت ساختار فرماندهیهای پنتاگون را تغییر دهند، رقابت تسلیحاتی قدرتهای بزرگ را مجدداً آغاز کنند، سبک جدیدی از نظامیگری را رواج دهند و روندهای فرهنگی درون پنتاگون را به سمت مسیحیت بچرخانند، دولت بعدی نمیتواند دوباره همه چیز را به دوران پیش از ترامپ بازگرداند. این موضوع را وقتی کنار برخی اخبار و گزارشها در مورد اخراج مقامات مخالف با سیاستهای این دو نفر قرار بدهیم اهمیتی دو چندان مییابد. این واقعیت را نیز باید در نظر گرفت که تمامی این تحولات تنها ظرف یک سال انجام شدهاند. حتی اگر هگست به دلیل انتقادات کنگره از عملکردش نتواند تا انتها دولت را همراهی کند، ترامپ و سایر راستگرایان جدید هنوز سه سال وقت دارند و میتوانند جای پای این سیاستها را در ساختار وزارت مستحکمتر کنند.
[1]- Warriors
[2]- https://www.youtube.com/watch?v=JWgcndjkUGsd
[3]- https://www.nytimes.com/2019/06/21/us/politics/trump-iran-strike.html
[4]- https://www.whitehouse.gov/wp-content/uploads/2025/12/2025-National-Security-Strategy.pdf
[5]- https://www.washingtonpost.com/national-security/2025/12/15/military-command-plan-caine-hegseth/
[6]- https://t.me/InstituteTehran/29167
[7]- Chaplain Corporal
یگان دینیاران ارتش ایالات متحده، از روحانیون رسمیِ ادیان مختلف تشکیل شده است که بهعنوان افسران مأمور ارتش در نقش کشیش نظامی خدمت میکنند، بههمراه سربازان وظیفهای که بهعنوان دستیاران آنان فعالیت دارند. مأموریت این نهاد ارائه خدمات مذهبی، مشاوره و حمایت اخلاقی به نیروهای مسلح است؛ چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ.
[8]- https://x.com/SecWar/status/2001113071108882526
[9]- Communion of Reformed Evangelical Churches
[10]- https://www.cnn.com/2025/09/12/politics/secretary-of-war-hegseth-wields-power-pentagon
0 دیدگاه