توافق جدید آمریکا و دانمارک، حضور نظامی و اقتصادی واشنگتن در گرینلند را به‌طور قابل‌توجهی گسترش می‌دهد. هدف اصلی آمریکا، تقویت موقعیت خود در رقابت با چین و روسیه بر سر منابع طبیعی، مسیرهای راهبردی شمالگان و توسعه برنامه‌های نظامی است.


اهداف ترامپ در توافق جدید گرینلند؛ از بازدارندگی هسته‌ای تا عناصر کمیاب

پس از حدود یک سال و نیم فشارهای رسانه‌ای و لفظی ترامپ و تهدیدات او برای تصاحب جزیره گرینلند، سرانجام آمریکا با دولت دانمارک و دولت خودمختار گرینلند به توافقی برای دسترسی نظامی به این جزیره دست یافت. این توافق حاکمیت دانمارک بر گرینلند را حفظ می‌کند، اما حضور نظامی، امنیتی و اقتصادی آمریکا در این جزیره را تقویت خواهد کرد.

محتوای توافق با دانمارک و گرینلند

پیش از هر چیز باید دانست که آمریکا طبق توافق‌نامه ۱۹۵۱ با دانمارک، که در چارچوب پیمان ناتو منعقد شده بود، برای مقابله با نفوذ شوروی در گرینلند حضور نظامی داشت. طبق آن توافق‌نامه، آمریکا در «مناطق دفاعی» (Defense Areas) مشخصی پایگاه‌های نظامی تأسیس کرد که از حوزه قضایی سایر نقاط گرینلند مجزا بودند. پس از این توافق، سه پایگاه در مناطق تول (Thule)، که اکنون پایگاه فضایی پیتوفیک نام دارد، نارسارسوآک (Narsarsuaq) و ساندرستروم (Sandrestrom) ایجاد شد. از آنجا که طبق ماده ۱۶، اعتبار این توافق تا زمان برقراری پیمان ناتو ادامه داشت، توافق مذکور پس از فروپاشی شوروی نیز پابرجا ماند؛ هرچند در به‌روزرسانی سال ۲۰۰۴، تنها پایگاه پیتوفیک عملیاتی باقی ماند و پایگاه‌های دیگر تعطیل شدند.

اکنون توافق ۲۰۲۶ آمریکا و دانمارک، دسترسی‌ها و اختیارات جدید و گسترده‌ای را برای آمریکا فراهم می‌کند. طبق این توافق، پایگاه فضایی پیتوفیک نوسازی می‌شود. همچنین «مناطق دفاعی» جدیدی در نارسارسوآک (شمال غربی گرینلند) و مِسترزویگ (جنوب غربی جزیره) پیش‌بینی شده است. علاوه بر این، طبق بخش ۳ ماده ۴ توافق، آمریکا می‌تواند پایگاه‌های نظامی دیگری را نیز در جزیره احداث کند. نکته مهم دیگر توافق در ماده ۵ آمده است که طبق آن، «پادشاهی دانمارک، همراه با گرینلند، درخواست‌های مربوط به ایجاد تأسیسات نظامی فاقد نیروی انسانی در گرینلند، در خارج از مناطق دفاعی، را... بررسی خواهد کرد.»

طبق توافق، آمریکا از حق دسترسی و جابه‌جایی آزاد زمینی، هوایی و دریایی در سراسر گرینلند برخوردار می‌شود؛ هواپیماهای آن حق پرواز و فرود و شناورهای آن حق تردد در آب‌های سرزمینی را خواهند داشت و زیردریایی‌هایش نیز از حق دسترسی برخوردار خواهند بود. براساس ماده ۱۱، این توافق دائمی خواهد بود؛ برخلاف توافق ۱۹۵۱ که اعتبار آن به استمرار پیمان ناتو وابسته بود. افزون بر این، تعهدات گرینلند حتی پس از استقلال از دانمارک نیز پابرجا خواهد ماند.

اهداف آمریکا از حضور در گرینلند

می‌توان مهم‌ترین انگیزه و هدف آمریکا از توافق با دانمارک را رقابت با روسیه و چین دانست که خود را در سه حوزه نشان می‌دهد: ۱. فرصت‌های اقتصادی قطب شمال؛ ۲. دسترسی به عناصر کمیاب؛ و ۳. توسعه گنبد طلایی.

۱. فرصت‌های اقتصادی نفت و گاز منطقه شمالگان

یکی از ضعف‌های جدی آمریکا به‌عنوان یک ابرقدرت، دسترسی جغرافیایی محدود به قطب شمال است. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری می‌یابد که بدانیم روسیه و چین در حال تقویت مسیرهای تجاری جدید در این منطقه هستند. «راه ابریشم قطبی» چارچوبی است که چین از سال ۲۰۱۷ برای گسترش ابتکار «کمربند و راه» به آب‌های قطب شمال دنبال می‌کند. این طرح عمدتاً بر استفاده از مسیر دریایی شمالی در امتداد سواحل روسیه متمرکز است. در تابستان ۲۰۲۶، شرکت چینی Sea Legend نخستین سرویس منظم کانتینری در این مسیر را راه‌اندازی کرد و مدت زمان حمل‌ونقل دریایی بین چین و اروپا را به ۱۸ تا ۲۵ روز رساند؛ تقریباً نصف زمان موردنیاز برای حمل‌ونقل از مسیر کانال سوئز.

با توجه به روند گرمایش جهانی، در سال‌های آینده فرصت‌های تجاری و اقتصادی بیشتری برای منطقه شمالگان فراهم خواهد شد و منابع نفت و گاز این منطقه نیز بیشتر در دسترس قرار خواهند گرفت. بر اساس مجموع برآوردهای میانگین برای هر یک از این حوزه‌ها، در قطب شمال حدود ۹۰ میلیارد بشکه نفت، ۱.۶ تریلیون فوت مکعب گاز طبیعی و ۴۴ میلیارد بشکه مایعات گاز طبیعیِ کشف‌نشده و احتمالی وجود دارد. انتظار می‌رود حدود ۸۴ درصد از این منابع در مناطق دریایی (فراساحلی) قرار داشته باشند.

گرینلند نیز به‌تنهایی می‌تواند دارای منابع بزرگ نفت و گاز طبیعی باشد. بر اساس بررسی‌های سازمان زمین‌شناسی آمریکا (USGS)، گرینلند دارای منابع نفت و گاز کشف‌نشده قابل‌توجهی است. در شرق گرینلند حدود ۳۱.۴ میلیون بشکه نفت، گاز و مایعات گازی تخمین زده شده است؛ در غرب گرینلند نیز آخرین ارزیابی‌ها ۷.۸ میلیارد بشکه نفت و ۹۱.۹ تریلیون فوت مکعب گاز کشف‌نشده را برآورد کرده‌اند. علاوه بر این، مؤسسه زمین‌شناسی دانمارک و گرینلند تنها برای ساحل غربی حدود ۱۸ میلیارد بشکه نفت تخمین زده است. با این حال، همه این ارقام صرفاً برآوردهای زمین‌شناختی از منابع احتمالی هستند، نه ذخایر اثبات‌شده. تاکنون استخراج موفقی از این منابع در این جزیره انجام نشده است؛ زیرا بخش قابل‌توجهی از آن‌ها در زیر لایه‌های بزرگ یخ قرار دارند. با این حال، احتمال می‌رود در آینده و با پیشرفت‌های فناورانه، دسترسی به این منابع امکان‌پذیر شود.

به همین خاطر، آمریکا از تقویت حضور خود در گرینلند اهداف بلندمدتی را دنبال می‌کند؛ از جمله اینکه در آینده بتواند با روسیه و چین بر سر منابع طبیعی منطقه شمالگان رقابت کند و نظارت بیشتری بر مسیرهای تجاری جدید در این منطقه داشته باشد.

۲. دسترسی به عناصر کمیاب

افزون بر این، گرینلند از جهت عناصر کمیاب نیز برای آمریکا اهمیت فراوانی دارد؛ حوزه‌ای که آمریکا در آن به چین وابستگی دارد. این عناصر در حوزه‌های نظامی و تسلیحاتی کاربردهای فراوانی دارند. گرینلند از نظر منابع معدنی بسیار غنی است و علاوه بر عناصر خاکی کمیاب، ذخایر سنگ‌آهن، گرافیت، تنگستن، پالادیوم، وانادیوم، روی، طلا، اورانیوم، مس و نفت دارد. با این حال، مهم‌ترین منابع مورد توجه راهبردی در گرینلند، عناصر خاکی کمیاب هستند. این جزیره حدود ۱.۵ میلیون تن ذخایر عناصر خاکی کمیاب دارد و دو کانسار بزرگ کوانفیلد و تن‌بریز نیز در آن قرار گرفته‌ که با تانتالوم، نیوبیوم و زیرکونیوم و اورانیوم همراه‌اند؛ کوانِفیلد نیز حدود ۲۷۰ هزار تن اورانیوم در خود جای داده است.

آمریکا در نظر دارد با حضور در گرینلند، از وابستگی خود به عناصر کمیاب چین ــ به‌عنوان کشوری که با آن رقابت هژمونیک دارد ــ بکاهد. در همین راستا، توافق ۲۰۲۶ نیز مقرر می‌کند که ایالات متحده، دانمارک و گرینلند باید به‌صورت اجماعی هرگونه سرمایه‌گذاری از سوی کشورهای غیرعضو ناتو، کشورهای غیرشریک ناتو یا کشورهای غیرعضو اتحادیه اروپا ــ به عبارت دیگر، رقبای آمریکا یعنی روسیه و چین ــ در بخش‌های حساسی مانند معدن و زیرساخت را تأیید کنند. هر سه طرف باید توافق داشته باشند که چنین سرمایه‌گذاری‌هایی تهدیدی برای امنیت ملی‌شان محسوب نمی‌شوند. به این ترتیب، آمریکا می‌تواند نقش بسیار پررنگ‌تری در بهره‌برداری از منابع این جزیره پیدا کند و دسترسی رقبای خود به این منابع را محدود سازد؛ امتیازی که فراتر از توافق ۱۹۵۱ محسوب می‌شود.

۳. توسعه گنبد طلایی

گنبد طلایی، پروژه جسورانه و جاه‌طلبانه جدید آمریکا در دوران ترامپ است. به‌طور خلاصه، گنبد طلایی قرار است سامانه پدافندی جدید آمریکا باشد که از طریق موشک‌های فضاپایه، با حملات موشکی گسترده چین و روسیه در مرحله اوج‌گیری موشک (Boost phase) مقابله کند. سامانه‌های پدافندی کنونی آمریکا عمدتاً برای مقابله با تعداد محدودی از موشک‌های بالستیک حامل کلاهک هسته‌ای طراحی شده‌اند. کاربرد اصلی این سامانه‌ها، خرید زمان و ایجاد فرصت برای انجام ضربه دوم هسته‌ای است. گنبد طلایی می‌تواند به تقویت بازدارندگی آمریکا در برابر حملات هسته‌ای رقبا منجر شود.

توسعه پایگاه‌های نظامی در گرینلند می‌تواند بخشی از فرایند توسعه گنبد طلایی باشد؛ چه اینکه در متن توافق نیز نوسازی پایگاه فضایی پیتوفیک قید شده است. حتی ترامپ نیز یک‌بار به این موضوع اشاره داشت و گفت که خرید گرینلند بخش مهمی از اجرای طرح گنبد طلایی است. البته گرینلند صرفاً از طریق پشتیبانی از سامانه‌های فضاپایه برای پدافند آمریکا اهمیت ندارد. اگر آمریکا بخواهد به‌طور کلی توان پدافندی خود را، از جمله موشک‌های زمین‌پایه، در برابر روسیه تقویت کند، به دسترسی به موقعیت جغرافیایی نزدیک‌تری به روسیه نیاز خواهد داشت. تا پیش از توافق ۲۰۲۶، آلاسکا تنها منطقه‌ای بود که چنین موقعیتی را برای مقابله با تهدید موشکی روسیه در اختیار آمریکا قرار می‌داد.

نتیجه‌گیری

توافق جدید آمریکا با دانمارک، در مقایسه با توافق پیشین (۱۹۵۱)، دسترسی‌های نظامی و اقتصادی گسترده‌تری را در گرینلند برای آمریکا فراهم می‌کند. حاکمیت دانمارک بر گرینلند حفظ خواهد شد؛ اما آمریکا می‌تواند پایگاه‌های نظامی جدیدی در این منطقه تأسیس کند و نظارت گسترده‌تری بر بهره‌برداری از منابع طبیعی این جزیره داشته باشد. به عبارت بهتر، این توافق جزیره گرینلند را به آمریکا ملحق نمی‌کند؛ اما اختیارات آمریکا در امور نظامی و امنیتی این جزیره را به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌دهد.

 اهداف سه‌گانه ترامپ از تسلط بر گرینلند در نهایت به رقابت آمریکا با چین و روسیه منتهی می‌شوند: رقابت بر سر منابع، مسیرهای راهبردی و برتری نظامی. منابع نفت، گاز و مواد معدنی گرینلند و قطب شمال می‌توانند در بلندمدت وابستگی آمریکا به منابع تحت نفوذ رقبایش را کاهش دهند و هم‌زمان دسترسی چین و روسیه به این منابع را محدود کنند. کنترل و نظارت بر مسیرهای تجاری جدید شمالگان نیز به آمریکا امکان می‌دهد در برابر گسترش مسیرهای تحت نفوذ روسیه و چین، موقعیت اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود را حفظ کند.

از سوی دیگر، دسترسی به عناصر خاکی کمیاب و مواد معدنی راهبردی گرینلند می‌تواند بخشی از وابستگی زنجیره تأمین صنایع دفاعی آمریکا به چین را کاهش دهد و مانع از آن شود که پکن از برتری خود در استخراج و فرآوری این مواد به‌عنوان اهرم ژئوپلیتیکی استفاده کند. در حوزه نظامی نیز توسعه زیرساخت‌های گرینلند و تقویت پدافند موشکی و فضایی، به‌ویژه در چارچوب «گنبد طلایی»، می‌تواند توان آمریکا برای رصد و مقابله با تهدیدات موشکی روسیه و چین را افزایش دهد.

بنابراین، اهمیت گرینلند برای واشنگتن صرفاً اقتصادی یا نظامی نیست؛ بلکه منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی و زیرساخت‌های دفاعی این جزیره در مجموع بخشی از تلاش آمریکا برای جلوگیری از افزایش نفوذ چین و روسیه در شمالگان و حفظ برتری راهبردی خود در این منطقه هستند.


ایمان محمدی


0 دیدگاه

logo

ارسال دیدگاه