احتمال تحقق براندازی و فروپاشی بسیار اندک، احتمال مهار اندک و احتمال نبرد فرسایشی و توافق متوسط و ارزیابی میشود. در میان گزینهها، سناریوی آتشبس بیشترین احتمال وقوع را دارد، هرچند از نظر تأمین کامل منافع امنیتی ایران ایدهآل نیست. در مقابل، سناریوی توافق بیشترین مطلوبیت را برای ایران دارد.
تهاجم آمریکا و رژیم اشغالگر قدس به ایران در اسفند 1404 که به شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی و جمعی از فرماندهان عالیرتبه نیروهای مسلح ازجمله ریاست ستاد کل، فرماندهی کل سپاه و اعضای شورای دفاع منجر شد، نبردی منطقهای را در پی داشت که همچنان ادامه دارد. نبردی که طی آن آمریکا و رژیم صهیونیستی به مراکز نظامی، مسکونی، هستهای و صنعتی ایران حمله نموده و در مقابل؛ ایران ضمن پاسخ موشکی علیه مناطق فلسطین اشغالی و همچنین نیروهای آمریکا در خلیج فارس، پایگاهها و منافع آمریکا در کشورهای عربی جنوب ایران از عربستان، امارات و کویت تا قطر و بحرین را هدف قرار داده است.
این گزارش معطوف به اینکه محتمل، این نبرد در کوتاهمدت خاتمه نیافته و طی روزهای آتی، شدت و گستره آن نیز گسترش خواهد یافت، به ارزیابی سناریوهای محتمل این جنگ از منظر اولویتبندی و امکانات و مقدورات طرفین این نبرد خواهد پرداخت. در این گزارش با بررسی وضعیت میدان و معادله جنگ، ضمن ارزیابی محتملترین سناریوها، احتمال هر یک را به طور تقریبی و مطلوبیت آن را از منظر امنیت ملی ایران بررسی خواهد نمود.
وضعیت موجود و پیشرانهای آینده جنگ
در توصیف وضعیت موجود میبایست ابتدا پیشرانهای پیشبرنده سناریوهای احتمالی را در ابعاد نظامی، اقتصادی و سیاسی (داخلی و خارجی) مورد بررسی قرار داد. در این پیشفرض دو بازیگر اصلی، ایران و آمریکا بوده و متحدان آمریکا یعنی رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز بازیگران لایه بعدی هستند.
در خصوص رژیم صهیونیستی، توان نظامی این بازیگر بر مبنای دادههای آشکار به طور جدی تضعیف نشده و کاهش نرخ پرتاب موشکی ایران سبب تقویت این گزاره میگردد که سامانههای پدافندی آن همچنان قدرت بازدارندگی کافی را داراست. از منظر اقتصادی نیز حمایتهای آمریکا برای تداوم پشتیبانی از تأمین نیازهای نظامی و اقتصادی این بازیگر کافی است و علاوه بر اینکه نتانیاهو با ایجاد اجماع نسبی در بدنه جناح راست رادیکال توانسته فضای افکار عمومی را به نفع خود جلب نماید و از سوی دیگر تابآوری صهیونیستها به جهت تحمل یک جنگ طولانیمدت در جبهه غزه؛ برای تحمل تبعات نبرد با ایران نیز، بالاست.
درباره کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، با توجه به روابط مساعد با همه قدرتهای عضو دائم شورای امنیت؛ از حمایت دیپلماتیک کافی برای محکومیت حملات ایران برخوردار هستند. اما دو پسران مهم، حوزههای نظامی و اقتصادی هستند. این کشورها از منظر پدافندی وابستگی عمیقی به پایگاههای نظامی آمریکا دارند و تداوم حملات ایران به این پایگاهها میتواند آسیبپذیری این کشورها را تشدید نماید. از سوی دیگر انسداد تنگه هرمز موجب میشود مجبور به آزادسازی ذخایر راهبردیشان شوند که نگرانیها نسبت به پیامدهای بحران انرژی را افزایش میدهد. همچنین بروز حملاتی به مناطق مسکونی و هتلها و عرصه عمومی، فضای داخلی آنها را مشوش خواهد ساخت. البته به نظر میرسد با توجه به یکپارچگی قومی (عربزبان) و مذهبی (اهلسنت) در شورای همکاری خلیج فارس، به مرور اختلافات میان اعضا، برای مثال بین قطر و امارات و یا امارات و عربستان، کمرنگتر شده و ائتلافی قویتر علیه ایران ایجاد شود. به نظر میرسد تداوم انسداد تنگه هرمز، بحرانی عمیق در چشمانداز توسعه اقتصادی این کشورها پدید خواهد آورد.
با توجه به شرایط فوقالذکر سناریوهای آینده جنگ را میتوان به شرح زیر ترسیم کرد:
سناریوی اول؛ براندازی
هدف ایدهآل واشنگتن و تلآویو، تغییر جمهوری اسلامی است. گرچه ترامپ بارها از ایده «تغییر حکومت» که پیشتر درباره افغانستان، عراق و لیبی با محوریت آمریکا و ناتو پیگیری شده بود، انتقاد کرده و اجرای آن را بیفایده دانسته بود ولی این بار به طور ضمنی، پیگیری چنین هدفی را درباره ایران، مطلوب و بلکه محتمل دانسته است. در عین حال ترامپ به خوبی میداند که سناریوی براندازی صرفاً با بمباران هوایی به وقوع نخواهد پیوست و نیازمند پیادهسازی نیروی زمینی است. اما در شرایطی که ترومای تلفات گسترده نیروهای آمریکایی در افغانستان و عراق همچنان بر سر افکار عمومی ایالات متحده سنگینی میکند و از سوی دیگر ترامپ با شعار «پایان جنگهای بیپایان» توانسته بود بر موج نارضایتی مردم آمریکا از مداخلهگری نظامی واشنگتن در غرب آسیا تمرکز کرده و به پیروزی برسد، احتمال اشغال ایران توسط آمریکا بسیار ضعیف، بلکه غیرممکن به نظر میرسد. گرچه قطعاً نتانیاهو امیدوار است جنگ به نقطهای برسد که ترامپ وادار یا تحریک به این اقدام شود، ولی دستگاه سیاست خارجی آمریکا و تصمیمگیران امنیت ملی این کشور به شدت از بروز چنین اقدامی اجتناب میکنند. اولاً این اقدام به منزله انتحار دولت ترامپ و حتی حزب جمهوریخواه خواهد بود و تا سالها قدرت را به حزب دموکرات واگذار خواهند کرد و ثانیاً ورود به جنگی طولانیمدت و زمینی، نیازمند اخذ مجوز کنگره است که بعید به نظر میرسد چنین مجوزی حتی از سوی فراکسیون حزب جمهوریخواه در مجلس و سنا، صادر شود. پس در فاز بعدی، آن نیروی زمینی که ترامپ و نتانیاهو به آن امیدوار هستند، بدنه اجتماعی اپوزیسیون برانداز بهخصوص سلطنتطلبان هستند که پیش از این، با ورود میدانی در آشوبهای دیماه عرض اندام کرده بودند. بیانیههای رضا پهلوی؛ حملات متعدد به مراکز پلیس، سپاه و بسیج و همچنین فضاسازیهای رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، شواهدی است که نشان میدهد این سناریو بدین شکل در دستور کار قرار دارد. ولی تجمعات میدانی و حضور خیابانی سوگواران رهبر انقلاب مانع جدی در این مسیر بوده است. در عین حال نمیتوان این شگفتیساز را از نظر دور داشت که با بمباران هوایی، تلفات سنگینی به تجمعات مردمی وارد شود که این تجمعات پراکنده و منزوی شده و راه برای آشوبگران باز شود. گرچه توان و لجستیک نیروهای نظامی و امنیتی برای برخورد، هنوز برقرار است ولی ورود دوباره آشوبگران عملاً صحنه میدانی را از خارج به داخل تغییر داده و نظام را درگیر مدیریت شورشهای خیابانی خواهد کرد.
سناریوی دوم؛ فروپاشی
دومین سناریوی مطلوب آمریکا و رژیم اشغالگر قدس، پس از براندازی، اجرای مدل سوریه در ایران است. از منظر آنان، با توجه به نیازمندی براندازی به نیروی زمینی و ناتوانی یا بیمیلی آمریکا به پیادهسازی پیادهنظام؛ تلاش کنند تا از نیروی انسانی گروهکهای تروریستی و تجزیهطلب مانند مجاهدین خلق، کومله، دموکرات کردستان، پژاک، جیشالعدل، جندالله، الاحوازیه و موارد مشابه برای ایجاد جنگ داخلی و نهایتاً فروپاشی سرزمینی ایران سوءاستفاده کنند. تحرکات اخیر گروهکهای تجزیهطلب کُرد در مناطق اقلیم کردستان عراق؛ تحرکات سازمان تروریستی مجاهدین خلق در روزهای پیش از جنگ در محدوده دفتر رهبری معظم انقلاب؛ عملیاتهای تروریستی گروهکهای اهلسنت در مناطق جنوب شرقی، همگی شواهدی دال بر آمادگی دشمن برای اجرای این سناریو میباشد. ولی آمادگی نهادهای اطلاعاتیامنیتی و ضربات موشکی و پهپادی نیروهای مسلح به مواضع گروهکهای تجزیهطلب در کنار نگرانیهایی که برخی کشورهای منطقه و غربی پیرامون خلأ قدرت در ایران و تقویت سپاه پاسداران برای تکمیل این خلأ، دارند؛ سبب شده تا با چشمانداز امکان فرسایشی شدن جنگ فعلاً اجرای این سناریو با موانعی روبرو شود. به بیان دیگر، گرچه تجزیه و فروپاشی سرزمینی و نهایتاً سقوط جمهوری اسلامی از درون یک جنگ داخلی میانمدت؛ مطلوبیت بالایی برای رژیم صهیونیستی داشته باشد ولی لزوماً ایدهآل آمریکا و متحدانش در غرب آسیا نیست.
سناریوی سوم؛ مهار
در این سناریو پس از ترور مقام معظم رهبری؛ آمریکا در انتظار تعیین جانشین خواهد بود و ترجیح میدهد فردی به رهبری سوم جمهوری اسلامی منصوب شود که رویکرد تعاملگرایانهتری نسبت به غرب، بهخصوص آمریکا داشته و حاضر باشد در حوزه پروندههای اختلافی یعنی برنامه هستهای، صنایع موشکی و سیاستهای منطقهای به توافق و به بیان دیگری، به تسلیم در برابر آمریکا راضی شود. مواضع ترامپ مبنی بر اینکه علاوه بر رهبر انقلاب، برخی از گزینههای جانشینی ترور شدهاند (ازجمله بمباران سنگین دفتر رهبری به هدف ترور حجتاسلام سید علیاصغر حجازی) و همچنین بیان وی مبنی بر اینکه مشکلی با یک حکومت دینی در ایران نداشته و حاضر است به شرط تعامل با آمریکا و اسرائیل، با آن کنار بیاید، شواهدی در تأیید این سناریو است. علاوه بر اینکه وی ترجیح میدهد مانند ونزوئلا، با هزینه کمتری، مطلوبیتها و منافع مد نظرش را از طریق فشار بر جمهوری اسلامی جهت تعیین رهبری سوم، حاصل نماید. موانع جدی این سناریو، شامل ماهیت انقلابی جمهوری اسلامی؛ حضور حداکثری جریان انقلابی در مجلس خبرگان رهبری و همچنین پشتیبانی عمومی از تداوم مسیر رهبری شهید است. علاوه بر اینکه زیادهخواهیهای آمریکا نهتنها برنامه هستهای، بلکه صنایع دفاعی ایران را نیز هدف گرفته که حتی جریانهای غیرانقلابی و بخش قابل توجهی از جامعه ایران نیز تمایل به واگذاری توان دفاعی کشور نیست.
سناریوی چهارم؛ آتشبس
در این سناریو، به زودی جنگ با آتشبس طرفین به پایان خواهد رسید. محدودیتهای همگی طرفها در این نبرد از محدودیتهای نظامی آمریکا از منظر ذخیره موشکهای سامانههای پدافندی پاتریوت و تاد؛ محدودیتهای تابآوری اقتصادی کشورهای حوزه خلیج فارس و همچنین محدودیتهای ذخایر موشکی آفندی ایران؛ سبب میشود تا نهایتاً با میانجیگری کشورهای منطقه مانند قطر و عربستان از یکسو و قدرتهای جهانی مانند روسیه و چین از سوی دیگر، آتشبس محقق شود. این سناریو، نسبت به براندازی، مهار و فروپاشی مطلوبیت کمتری برای آمریکا و اسرائیل دارد و صرفاً در صورت فشار همهجانبه دیپلماتیک و اقتصادی ناگزیر آن را خواهند پذیرفت. با این وجود این سناریو به چند دلیل به نفع ایران نیز نخواهد بود. نخست این آتشبس محتمل، صرفاً محدود به جبهه ایران بوده و حملات هوایی و یا حتی زمینی رژیم صهیونیستی به لبنان را متوقف نخواهد کرد. همچنین احتمال تمرکز آمریکا بر سرکوب گروههای مقاومت عراقی نیز وجود دارد. بنابراین در سطح منطقه فشار به ایران و گروه های همسو ادامه خواهد یافت. دوم، نمیتوان این گزینه را از نظر دور داشت که پس از آتشبس، هم شاهد فراخوانهای پهلوی برای حامیانش و بروز آشوبهای خیابانی و هم شاهد درگیریهای شدید مرزی از سوی گروهکهای تجزیهطلب خواهیم بود. در واقع، احتمال پذیرش سریع آتشبس از سوی آمریکا و اسرائیل را میتوان، شاهدی برای بروز این ناآرامیها و درگیریهای داخلی برای مشغولسازی توان داخلی و جلوگیری از بازسازی ویرانیها و توانمندیای دفاعی پس از جنگ دانست. بنابراین تداوم تجمعات مردمی در حمایت از نظام از یکسو و تقویت اِشراف بر مرزها برای رصد تحرکات تروریستها و بازدارندگی در برابر آنها از سوی دیگر، ضروری به نظر میرسد. سوم؛ سایه جنگ مجدد از سوی آمریکا و اسرائیل همچنان بالای سر ایران باقی خواهند ماند چرا که هنوز آنها متحمل هزینه های نشده اند که از دستاوردهایشان بیشتر شده باشد.
سناریوی پنجم؛ توافق
این سناریو، وجه دیگری از سناریوی آتشبس میباشد. در واقع از آنجا که ایران ترجیح میدهد شاهد تکرار این تهاجم نباشد، انعقاد یک توافق با آمریکا در پرونده هستهای و شاید سیاستهای منطقهای را که البته ضامن منافع ایران نیز باشد، به یک آتشبس غیرضمانتشده ترجیح میدهد. اینکه توافق احتمالی شامل چه مفادی باشد و داده و ستانده ایران در این توافق چه باشد؛ به توان زورآزمایی ایران در نبرد کنونی و آستانه تابآوری آمریکا در برابر انسداد طولانیمدت تنگه هرمز، بستگی دارد. به نظر میرسد این سناریو در میانه سناریوهایی باشد که بتواند بخشی از مطلوبیتهای ایران و آمریکا را محقق نموده و بخشی دیگر را به کناری نهد. در مجموع وقوع این سناریو به میزان تابآوری طرفین از یکسو و میزان انعطافپذیری آنها از سوی دیگر بستگی دارد و هم زیادهخواهی دولت ترامپ و حکومت نتانیاهو و هم مخالفتهای منطقهای برای ارائه امتیاز به ایران و پافشاری بر تداوم فشارهای اقتصادی بر کشور؛ از موانع جدی بروز چنین سناریویی است.
از آنجا که بعید به نظر می رسد در مقطع کنونی آمریکا حاضر به انعقاد توافقی باشد که ضامن منافع ایران باشد این سناریو در کوتاهمدت قابل تحقق نیست.طبق این سناریو، ایران و گروههای مقاومت از یکسو و آمریکا و رژیم صهیونیستی و متحدانشان از سوی دیگر، درگیر یک نبرد فرسایشی و میانمدت خواهند شد که چندین ماه به طول خواهد انجامید. این نبرد فرسایشی به جهت اینکه با تداوم انسداد تنگه هرمز همراه خواهد بود، ضربات اقتصادی جدی به بازار انرژی در جهان، و قیمت بنزین و در نتیجه تورم در آمریکا وارد خواهد ساخت. ایالات متحده و متحدانش برای تعدیل قیمت نفت مجبور به آزادسازی منابع ذخیره میشوند و این توان مانور آمریکا در برابر روسیه و چین را در آینده، تضعیف خواهد کرد. افزایش قیمت نفت موجب افزایش درآمدهای ارزی روسیه شده و جبهه غرب را در نبرد اوکراین بیش از پیش به محاق خواهد برد. پیامدهای داخلی این امر نیز میتواند شکست سنگینی را برای حزب جمهوریخواه در رقابتهای میاندورهای کنگره در پاییز 1405 و حتی رقابتهای ریاستجمهوری بعدی در پی داشته باشد.
چنین سناریویی در صورتی امکان تحقق دارد که ایران ضمن تحمل هزینهها و حفظ قابلیتهای آفندی و همچنین توان تابآوری خود آگاهانه در راستای احیای بازدارندگی و با هدف تغییر محیط راهبردی، بالا بردن هزینههای جنگ برای آمریکا، بازیگران منطقهای و اقتصاد جهانی، جنگ را طولانی سازد و به ضربات خود علیه منافع آمریکا در منطقه ادامه دهد. طولانی ساختن زمان جنگ از چند لحاظ به نفع ایران است. نخست ایالات متحده و اسرائیل چنانکه در جنگ 12 روزه زمانبدی پایان جنگ را متناسب با توان دفاع موشکی خود تنظیم کردند اکنون نیز سعی خواهند داشت در زمانبندی مشابهی جنگ را پایان دهند. این در حالی است که جنگنده های آنها در بازه زمانی زودتری آسمان ایران را باز می کنند و ضربات سنگینی به کشور وارد می کنند ولی به محض اتمام موشکهای رهیگیر سامانه دفاعی یا از کار افتادن آنها و باز شدن کامل آسمان به روی موشکهای ایران به منظور جلوگیری از گسترش آسیب حملات ایران درخواست آتش می دهند. بنابراین با توجه به این که احتمالاً از هفته دوم یا سوم آسمان فلسطین اشغالی و همچنین کشورهای منطقه کاملاً به روی موشکهای ایرانی باز خواهد شد ایران باید از این مزیت استفاده کند و خسارات و تلفات متناسبی را به دشمن وارد کند. در غیر این صورت هر بار دشمن با تکمیل ذخایر رهگیر خود سعی خواهد کرد حمله جدیدی به ایران صورت دهد و آنگاه ایران باید توان و هزینه های مجددی برای باز کردن آسمان دشمن صرف کند. از سویی ایران همواره تاکید کرده است که دشمن ممکن است جنگ را آغاز کند اما این ایران خواهد بود که پایان آن را مشخص می کند. اکنون زمان است که این معادله اجرایی شود و زمانبندی پایان جنگ متناسب با تحقق خواسته های ایران صورت پذیرد.
در این سناریو اگر چه آمریکا و اسرائیل و احتمالاً دیگر بازیگرانی که به آنها می پیوندند می توانند ضربات سنگینی را به ایران وارد کنند اما نه موفق به تغییر نظام می شوند و نه میتوانند ایران را وادار به دادن امتیازات قابلتوجه بیش از آنچه قبل از جنگ حاضر بود بدهد کنند. در این سناریو دو وضعیت وجود دارد. در یک وضعیت با حفظ انسجام داخلی و بر خلاف انتظارات ترامپ، اکثر مردم ایران پس از حملات از نظام حمایت میکنند و نظام نیز سیاستهای کلی خود را حفظ خواهد کرد. این باعث می شود آمریکا انگیزهای برای ورود زمینی عمده نداشته باشد و صرفاً به حملات هوایی ادامه دهد. در وضعیتی دیگر، آمریکا و اسرائیل به همراه گروههای تجزیهطلب یک عملیات زمینی را در ایران آغاز میکنند که در این شرایط، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی و عوارض طبیعی و مقاومت مردم و نیروهای مسلح ایران در برابر مداخله خارجی در موقعیت برتری خواهد بود. به علاوه ایران همچنان به اقدامات نامتقارن و ترکیبی از تاکتیکهای متعارف و چریکی، متوسل خواهند شد. در نهایت در این جنگ که به یک جنگ فرسایشی نزدیک میشود، پس از خسارات زیاد، دو طرف موافقت میکنند که مذاکره کنند. با توجه به پیامدهای جهانی از جمله افزایش قیمت انرژی، کشورهای خارجی مانند چین بین متخاصمان میانجیگری خواهند کرد و آتشبس برقرار میشود بدون این که ایران بخواهد امتیاز قابلتوجهی بدهد. برای ایالات متحده و اسرائیل این یک شکست راهبردی خواهد بود. زیرا بدون کسب دستاورد راهبردی متحمل هزینه های سنگین می شوند؛ زمینههای حضور منطقهای آمریکا تضعیف میشود و اگر چه آنها ممکن است قابلیتهای هستهای، موشکی و منطقهای ایران ر ا تضعیف کنند اما ایران می تواند در بلندمدت این قابلیتها را احیا کند.
جمعبندی
در بررسی و ارزیابی احتمال و مطلوبیت سناریوها برای ایران میتوان جدول زیر را ترسیم نمود.
|
|
براندازی |
فروپاشی |
مهار |
آتشبس |
توافق |
|
احتمال |
بسیار اندک |
بسیار اندک |
اندک |
زیاد |
متوسط |
|
مطلوبیت |
بسیار اندک |
بسیار اندک |
اندک |
متوسط |
زیاد |
به نظر میرسد با توجه به جمیع جهات؛ سناریوی آتشبس بیشترین احتمال را داشته باشد و با فاصله از دیگر سناریوها قرار بگیرد. گرچه این سناریو مطلوبیتهای امنیت ملی ایران را، بهخصوص ضمانت عدم تکرار تهاجم را تأمین نمینماید ولی محدودیتهای داخلی مانند آستانه تابآوری اجتماعی؛ جلوگیری از تشدید فشارهای تورمی ناشی از کاهش درآمدهای ارزی؛ احتمال بروز شکافهای داخلی در ساختار تصمیمگیری و همچنین میانجیگری کشورهای واسطه مانند روسیه، چین، عربستان و قطر میتواند پیشرانهای این سناریو باشد و آن را محقق نماید.
0 دیدگاه