عربستان سعودی در جنگ یمن، از ابتدا تنها به دنبال شکست نظامی انصارالله و بازگرداندن دولت مورد حمایت خود به صنعاء نبود؛ بلکه همزمان میکوشید این جنبش را در عرصه افکار عمومی جهان عرب و اسلام نیز منزوی کرده و آوردههای اعتباری این جنبش در پسا 7 اکتبر در حمایت از مردم مظلوم فلسطین را از بین ببرد. ریاض بهخوبی میدانست که با گره زدن هویت انصارالله به مذهب زیدی و پیوندهای سیاسی و اعتقادی آن با تشیع، میتواند این جنبش را در معرض اتهاماتی نظیر وابستگی به ایران و تهدید هویت مذهبی و عربی منطقه قرار دهد. ازاینرو، بخشی از راهبرد عربستان، تبدیل منازعه سیاسی و نظامی یمن به منازعهای با ابعاد مذهبی، عربی و حتی مقدس بود؛ راهبردی که حداقل در پنج سطح قابل بررسی است: بهرهبرداری از مسئله حرمین شریفین، برجستهسازی محاصره تعز در تقابل با حمایت انصارالله از فلسطین، بسیج علمای اهل سنت و در نهایت، صورتبندی دوگانههای ایران(فارسی) ـ جهان عرب و شیعه ـ سنی.
البته شکست عربستان در این عرصه را نباید به معنای کسب اجماع عمومی جهان اسلام به سود انصارالله دانست. مقصود، ناکامی عربستان در دستیابی به هدف اصلی یعنی تبدیل انصارالله به جریانی مطرود و فاقد مشروعیت در افکار عمومی منطقه است؛ بهویژه آنکه در سالهای اخیر، مسئله فلسطین و موضعگیری انصارالله در قبال آن، معادلات تبلیغاتی جنگ یمن را بهشدت تغییر داده است.
۱. حرمین شریفین؛ تلاش برای تبدیل منازعه یمن به مسئله جهان اسلام
یکی از برجستهترین نمونههای بهرهبرداری عربستان از ظرفیتهای مذهبی و عاطفی جهان اسلام، طرح مکرر ادعای هدف قرار دادن مکه و مدینه توسط انصارالله است. اهمیت این موضوع از آنجا ناشی میشود که مکه و مدینه صرفاً دو شهر در جغرافیای عربستان نیستند، بلکه مقدسترین مکانهای اسلامیاند و هرگونه تهدید علیه آنها میتواند واکنشی فراتر از مرزهای سیاسی و مذهبی ایجاد کند.
نمونه شاخص این رویکرد در هفته های گذشته به صورت مکرر رخ داده است؛ جایی که ائتلاف تحت رهبری عربستان به صورت مکرر ادعا کرده است که یک فروند موشک بالستیک یا چند فروند پهپاد شلیکشده از سمت یمن را در نزدیکی مکه یا مدینه رهگیری و منهدم کرده است. رسانهها و مقامهای سعودی تلاش میکنند که این حوادث را بهعنوان تلاش انصارالله برای هدف قرار دادن شهرهای مقدس مکه یا مدینه بازنمایی کنند. در مقابل، محمد عبدالسلام، سخنگوی انصارالله، این ادعاها را مکرر رد کرده و محمد البخیتی، از چهرههای این جنبش نیز تأکید کرد که هدف قرار دادن اماکن مقدس در دستور کار آنها نیست. مقامات دیگر دولت صنعا از مهدی المشاط تا سخنگوی نیروهای مسلح یمن و دیگران نیز به شدت این موضوع را انکار کردند، اما این ادعاها به یکی از موارد ثابت در رسانههای وابسته به عربستان تبدیل شده است.
اهمیت این حوادث صرفاً در اختلاف بر سر مقصد پرتابهها یا نوع آنها نیست؛ بلکه در نحوه تبدیل آن به یک مسئله فراگیر اسلامی آشکار میشود. این گونه ادعاها در سالهای قبل نیز نمونه داشته است و به طور مثال، پس از ادعای حمله انصارالله به مکه در 2016، سازمان همکاری اسلامی در نوامبر همان سال نشستی اضطراری برای بررسی این اتهام برگزار کرد. در این نشست، نزار مدنی، وزیر مشاور وقت عربستان در امور خارجی بر ضرورت دفاع از حرمین شریفین تأکید کرد. به این ترتیب، یک منازعه نظامی میان طرفهای یمنی و ائتلاف سعودی، در چارچوب تهدید علیه مقدسات اسلامی صورتبندی شد. بررسی این روند تاریخی نشان میدهد که عربستان با بازنمایی رسانهای این حوادث در قالب تهدید علیه مقدسات، کارکردی مشخص را دنبال میکند: تحریک احساسات مذهبی مسلمانان، انتقال مرکز ثقل منازعه از جنگ یمن به دفاع از حرمین و قرار دادن انصارالله در موقعیت متهم به تعرض به مقدسات. اما باید گفت که این ابزار، کارکرد خودش را برای سعودی از دست داده است و در تنش اخیر، عربستان نتوانسته همانند موارد قبل موفق باشد و اقدامات این کشور تا کنون، حمایت جدی از طرف جهان اسلام به دنبال نداشته است.
۲. تعز در برابر غزه؛ استفاده از رنج مردم یمن برای تضعیف اعتبار فلسطینی انصارالله
دومین عرصه مهم جنگ تبلیغاتی عربستان و متحدان یمنی آن، برجستهسازی محاصره تعز و مقایسه آن با محاصره غزه است. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم، اعتبار انصارالله به دلیل حملات موشکی و پهپادی علیه اهداف اسرائیلی و ایجاد محدودیت در تردد دریایی مرتبط با اسرائیل در دریای سرخ در حمایت از مردم غزه به شدت در جهان عرب و اسلام بالا رفته و جنبش انصارالله در جایگاه یکی از بازیگران فعال حمایت از فلسطین معرفی میشود.
در این شرایط، مسئله تعز به ویژه پس از محاصره کامل توسط انصارالله به ابزاری برای زیر سؤال بردن اعتبار اخلاقی و سیاسی این موضع تبدیل شد: چگونه جنبشی که از رفع محاصره غزه و حمایت از مردم فلسطین سخن میگوید، خود متهم به محاصره مردم یک شهر یمنی است؟ این خط خبری با انکار امکان جابه جایی مردم و انتقال ما یتاج زندگی آنها توسط انصارالله به دنبال ایجاد تصویری دروغین از محاصره تعز به صورتی است که مخاطب تصور کند، شهر تعز همانند شهر غزه در محاصره آب و غذایی نیز قرار دارد.
محاصره شهر تعز توسط انصارالله به این صورت است که کنترل راههای اصلی ورودی شهر توسط نیروهای انصارالله به طور دقیق انجام میشود و رفتوآمد کالا و افراد با نظارت ارتش یمن ممکن است و به صورت همزمان، مذاکرات بین طرفهای سیاسی و قبایلی برای حل و فصل تعز به صورت مسالمت آمیز بین طرفها در جریان است.
بااینحال، موضوع قابل تأمل، نحوه استفاده سیاسی و رسانهای از این واقعیت است. گروهی از فعالان یمنی وابسته به عربستان، خمزمان با برخی از علمای برجسته اهل سنت و رسانههای وابسته به محور ضد انصارالله در کارزار «باز کردن راهها» تلاش کردند با برجستهسازی محدودیتهای تعز، تناقضی میان موضع اعلامی انصارالله درباره فلسطین و عملکرد آن در داخل یمن ایجاد کنند و به تبع آن، محبوبیت و مقبولیت انصارالله در جهان عرب و اسلام را کاهش دهند. با وجود این اقدامات، لبه انتقاد افکار عمومی مجددا به سمت عربستان و بازیگران رسانهای او بازگشته است و سوال اصلی مطرح شده، این بوده که «چرا این افراد یا رسانهها در زمان محاصره و قتل عام مردم فلسطین سکوت کرده بودند و چرا الآن و در حمایت از عربستان، زبان گشودهاند؟» این سوال باعث شده که اقدامات رسانهای عربستان بر علیه خودش عمل کرده و اعتبار بازیگران مورد استفاده عربستان را تهدید کند.
۳. بسیج علمای وابسته؛ تبدیل جنگ سیاسی به تکلیف مذهبی
سومین سطح این راهبرد، استفاده از ظرفیت علمای مذهبی وابسته به عربستان و نهادهای دینی برای مشروعیتبخشی شرعی به مقابله با انصارالله بود. عربستان بهخوبی میدانست که در جوامع مسلمان، موضعگیری علمای دینی میتواند در مشروعیتبخشی به جنگ، بسیج اجتماعی و شکلدهی به نگرش عمومی نقش تعیینکننده داشته باشد. ازاینرو، همزمان با آغاز عملیات نظامی در مارس ۲۰۱۵، تلاش شد مقابله با انصارالله نه صرفاً اقدامی سیاسی و نظامی، بلکه اقدامی برخوردار از پشتوانه شرعی معرفی شود.
یکی از مستندترین نمونهها، بیانیه الازهر در مورد تحولات اخیر و صحبتهای شخصیتهایی مثل الددو در دفاع از عربستان و تکفیر انصارالله یمن است. همچنین مفتی اعظم عربستان که در تحولات مرتبط با غزه به مسلمانان نصیحت کرده بود که به کارهای خودشان بپردازند و به رهبران حماس اعلام کرده بود که با بازگشت به سنت سلف صالح از اقداماتشان بازگردند و استغفار کنند. در مجوع این بینیهها، مقابله با گروه باغی و حمایت از اقدامات ائتلاف، با استناد به مبانی فقهی و متون شرعی به صورت مشترک به چشم میآید.
اهمیت این موضعگیری در آن است که شخصیتها و نهادهای دینی فراملی، همچنین ریاست عالیترین مقام مذهبی عربستان، به حمایت از عملیات نظامی ائتلاف پرداخته و اقدامات انصارالله در دفاع از یمن را به یاغیگری و شبه نظامیگری توصیف میکنند.. بهاینترتیب، عربستان با کمک این اقدامات توانست بخشی از مشروعیت دینی موردنیاز برای جنگ را از طریق نهادهای مذهبی تأمین کند. پیش از آن نیز شورای علمای ارشد عربستان از تصمیم پادشاه برای آغاز عملیات نظامی در یمن حمایت کرده بود.
البته در بررسی این موضوع باید میان سه سطح تفاوت گذاشت: نخست، صدور فتوا یا بیانیه در حمایت از جنگ؛ دوم، توصیف انصارالله بهعنوان گروه باغی و منحرف؛ و سوم، تکفیر اعضای این جنبش و صدور حکم جهاد علیه آنان. باید اذعان کرد که دو سطح نخست به صورت گستردهتر نسبت به مورد سوم وجود دارد و تنها برخی از رجال تندرو به تکفیر انصارالله و رهبران آن روی آوردهاند. لازم است گفته شود که هر چند نگاه تکفیری کمتر از دو نگاه دیگر است، اما شواهد نشان میدهد که همان نهادهای مذهبی نزدیک به ساختار رسمی عربستان که در مشروعیتبخشی شرعی به جنگ نقش داشتهاند، در فضای گستردهتر منازعه نیز ادبیات تکفیری را به ابزاری برای تشدید شکافهای مذهبی تبدیل کردهاند.
۴. دوگانهسازیهای کاذب، آخرین تلاش برای انزوای انصارالله
سطوح دیگر این درگیری را میتوان در تلاش برای قرار دادن انصارالله در دوگانههای هویتی گستردهتر دانست؛ دوگانههایی که مهمترین آنها عبارتاند از «نیروهای نیابتی ایرانی-فارسی در برابر جهان عرب» و «شیعه در برابر اهل سنت.»
در این چارچوب، انصارالله نه بهعنوان یک جنبش یمنی با ریشههای تاریخی، اجتماعی، مذهبی و سیاسی مشخص، بلکه بهعنوان ابزاری در اختیار ایران معرفی میشود. هدف از این صورتبندی، سلب عاملیت سیاسی از بازیگر یمنی و تبدیل منازعه داخلی یمن به تقابل میان یک قدرت غیرعرب و جهان عرب یا یک مذهب در مقابل مذهب دیگر است. این ادبیات در بیانیههای رسمی شورای همکاری خلیج فارس در اوایل جنگ از ۲۰۱۵ نیز قابل مشاهده است؛ جایی که تحولات یمن نه صرفاً بحران داخلی، بلکه تهدیدی ناشی از مداخله قدرتهای خارجی و تلاش برای سلطه بر یمن و منطقه معرفی شد.
فارع المسلمی، پژوهشگر یمنی مرکز مطالعات صنعاء، در مقاله «سیاستهای محرک فرقهگرایی فزاینده در یمن» بیان میکند که منازعه یمن در ابتدا اساساً مبارزهای داخلی میان گروههای سیاسی و قبیلهای برای کسب قدرت بود؛ اما با تشدید جنگ و بهویژه مداخله ائتلاف به رهبری عربستان در مارس ۲۰۱۵، ادبیات فرقهگرایانه بهتدریج در گفتمان عمومی طرفهای درگیر گسترش یافت. وی همچنین تأکید میکند که انصارالله، با وجود ریشههای زیدی، توانسته بود با صورتبندی مبارزه خود در قالب مقاومت مردمی در برابر بیعدالتی، حمایتهایی فراتر از جامعه زیدی کسب کند. وینسنت دوراک نیز در مقاله «محدودیتهای روایت فرقهای در یمن» در سال ۲۰۱۹، نشان میدهد که تحلیل بحران یمن صرفاً بر اساس تقابل شیعه و سنی یا جنگ نیابتی ایران و عربستان، ظرفیت توضیحی محدودی دارد و بسیاری از ریشههای داخلی و سیاسی منازعه را نادیده میگیرد.
این نکته اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر انصارالله صرفاً یک نیروی نیابتی ایرانی بود، توضیح استمرار قدرت و نفوذ آن در ساختار اجتماعی و سیاسی یمن دشوار میشد. ریشههای تاریخی زیدیه، شبکههای قبیلهای، تجربه جنگهای صعده، تحولات سیاسی پس از ۲۰۱۱ و تسلط بر صنعاء در سپتامبر ۲۰۱۴، همگی در شکلگیری و استمرار این جنبش نقش داشتهاند. در همین زمینه، مسئله فلسطین به یکی از مهمترین عوامل برهمزننده دوگانهسازی عربستان تبدیل شد. هنگامی که انصارالله در واکنش به جنگ غزه، عملیات نظامی علیه اهداف اسرائیلی را آغاز کرد و از محدود کردن عبور کشتیهای مرتبط با اسرائیل در دریای سرخ سخن گفت، امکان معرفی ساده این جنبش بهعنوان یک نیروی ضدعرب یا صرفاً یک بازیگر فرقهای دشوارتر شد. مسئله فلسطین، موضوعی فراتر از مرزبندیهای شیعه و سنی و رقابت ایران و عربستان است و در بخش مهمی از افکار عمومی عرب، معیار سنجش عملکرد دولتها و جنبشهای منطقهای محسوب میشود.
نتایج نظرسنجی شاخص افکار عمومی عرب در سال ۲۰۲۵ نیز نشان میدهد که ۸۰ درصد پاسخدهندگان، مسئله فلسطین را مسئلهای جمعی برای جهان عرب میدانند و ۸۷ درصد با بهرسمیتشناختن اسرائیل مخالفاند. این ارقام نشان میدهد که مسئله فلسطین همچنان ظرفیت بالایی برای شکلدهی به افکار عمومی عرب دارد. شاهد جالبتر، نظرسنجی شماره ۹۷ مرکز پژوهشهای سیاست و پیمایش فلسطین (PSR) در اوت ۲۰۲۶ است. در این نظرسنجی که در کرانه باختری و نوار غزه انجام شده، ۶۱ درصد پاسخدهندگان از عملکرد انصارالله در میان بازیگران منطقهای ابراز رضایت کردهاند؛ رقمی که از رضایت نسبت به قطر، حزبالله و ایران نیز بیشتر بوده است. این نظرسنجی نشان میدهد که انصارالله توانسته است در بخشی از جامعه فلسطینی، بهواسطه موضعگیری در جنگ غزه، اعتبار سیاسی قابلتوجهی کسب کند.
باید اذعان کرد که این واقعیت، یکی از مهمترین ناکامیهای تبلیغاتی عربستان را آشکار میکند: جنبشی که ریاض میکوشید آن را بهعنوان نیرویی ضدعرب، فرقهگرا و وابسته به ایران معرفی کند، توانسته است در موضوع فلسطین، حمایت و توجه بخشی از افکار عمومی عرب را به دست آورد.
نکته پایانی
مرور این سطوح نشان میدهد که عربستان در جنگ یمن، علاوه بر میدان نظامی، در عرصه تولید مشروعیت و مدیریت افکار عمومی نیز با چالش جدی مواجه شده است. ریاض تلاش کرد با پیوند دادن انصارالله به تهدید حرمین شریفین، برجستهسازی محاصره تعز، بسیج علمای اهل سنت و ایجاد دوگانههای عربی ـ ایرانی و شیعه ـ سنی، این جنبش را از محیط اجتماعی و سیاسی جهان عرب و اسلام جدا کند. بااینحال، تحولات بعدی نشان داد که این چارچوب تبلیغاتی نتوانسته است بهطور کامل بر برداشت افکار عمومی منطقه مسلط شود. از مهمترین عوامل شکست عربستان را میتوان حمایت انصارالله و دولت یمن از غزه عنوان کرد که بخش مهمی از توجه افکار عمومی در حمایت از دولت صنعا را به این حمایت و مقایسه آن با عملکرد دیگر بازیگران منطقهای در برابر اسرائیل گره زد.
در واقع، یکی از مهمترین ناکامیهای راهبردی عربستان آن بود که تصور میکرد با اتکا به جایگاه مذهبی حرمین شریفین، نفوذ علمای اهل سنت و برجستهسازی هویت عربی، میتواند مشروعیت منطقهای انصارالله به ویژه در میان افکار عمومی جهان عرب و اسلام را از میان ببرد؛ درحالیکه تحولات فلسطین نشان داد افکار عمومی عرب و مسلمان الزاماً از چارچوبهای هویتی و سیاسی موردنظر دولتها تبعیت نمیکند. از این منظر، شکست عربستان فقط در ناکامی برای حذف نظامی انصارالله خلاصه نمیشود؛ بلکه در ناکامی برای انحصار روایت جنگ یمن نیز قابل مشاهده است.
۰ دیدگاه