تنش میان ایران و اسرائیل با انتقال هدفگیریها به قلب تأسیسات حیاتی، شتاب گرفته است؛ بهطوریکه تصاویر منتشر شده از وقوع آتشسوزی گسترده در پالایشگاه حیفا حکایت دارد.
انتخاب پلتفرمهای راست افراطی حاکی از آن است که امارات بخشهای خاصی از افکار عمومی غرب را به جای نخبگان رسمی هدف گرفته است.
حرکت ناوگان در نزدیکی ایران چیزی بیش از نمایش قدرت خواهد بود: آزمونی برای اعتبار تهدید و حدود توان دستیابی به «اهداف بزرگ» بدون کشاندن منطقه به جنگی طولانی که هیچکس خواهان آن نیست.
تجربه نشان داده است که تهران بهراحتی تهدید توخالی مطرح نمیکند، اما همزمان فضای قابل توجهی برای مانور سیاسی باقی میگذارد. پاسخ ایران ممکن است با تأخیر، بهصورت غیرمستقیم یا بهظاهر نامتناسب با مقیاس حمله باشد، اما غالباً با دقت محاسبه میشود تا بازدارندگی حفظ شود، بیآنکه قواعد درگیری شکسته شود.
چندپارگی و جنگهایی که برخی کشورهای عربی را درگیر کرده، دیگر پیامدهای خودجوش منازعات داخلی نیستند، بلکه به پدیدهای تکرارشونده بدل شدهاند که نشانههای مداخله سازمانیافته خارجی را با هدف بازطراحی منطقه بر اساس حوزههای نفوذ جدید در خود دارد.
ترکیه همچنین در پی محدود کردن فعالیتهای اسرائیل است و تلاشهایی را برای ساخت و بهرهبرداری از ایستگاههای راداری هشدار زودهنگام در سوریه آغاز کرده تا هواپیماهای اسرائیلی را رصد کند؛ اقدامی که میتواند عملیاتهای هوایی آینده اسرائیل علیه ایران را مختل سازد.
پیروزی الحلبوسی پس از کنارهگیری مثنی السامرایی، رئیس «ائتلاف عزم»، رقم خورد.
درگیریها در استان حضرموت میان «شورای انتقالی جنوب» (مورد حمایت امارات) و «ائتلاف قبایل حضرموت» (مورد حمایت عربستان سعودی) در منطقه «خرد» از توابع بخش «الشحر» آغاز شده است.
هدف اسرائیل از به رسمیت شناختن سومالیلند، تغییر واقعیتهای جغرافیایی و جمعیتی این منطقه است. به علاوه این تحرکات اسرائیل تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی مصر نیز تلقی میشود؛ چرا که حضور نظامی در بندر بربره، مکمل پایگاههای فعلی قدرتهای بزرگ در جیبوتی شده و کنترل ورودی جنوبی کانال سوئز را تحتالشعاع قرار میدهد.
سرسختی حزبالله و مخالفت قاطع آن با تحویل سلاحهایش در شمال رود لیتانی، پرسشهای جدی درباره نحوه مواجهه دولت با این موضوع برمیانگیزد.
برداشت سادهانگارانه از ایده تجزیه، واقعیتهای سخت میدانی را نادیده میگیرد. تجزیه صرفاً یک شعار رسانهای نیست که بتوان آن را بر واقعیت تحمیل کرد. کسانی که به تجزیه میاندیشند یا از آن حمایت میکنند، قادر به تأمین الزامات منطقهای که قصد جداسازی آن را دارند، نیستند.
در حالی که دولت اسرائیل تأکید دارد این قرارداد به نفع دولت و شهروندان است، پرسشهای مربوط به شفافیت، توزیع درآمدها، حفاظت از بازار داخلی و پیامدهای زیستمحیطی همچنان بیپاسخ باقی ماندهاند.