از منظر ویژگیهای فردی، ههوی بیش از آنکه یک ایدئولوگ حزبی باشد، یک تکنوکرات ارشد و مورد اعتماد نظام چین و از چهرههای شاخص جبهه متحد محسوب میشود.
راهکار واقعگرایانه، کنار گذاشتن شرط غیرممکن «خلع سلاح کامل و فوری» و بازگشت به فرمولی اصلاحشده از قطعنامه ۱۷۰۱ و پایان نتانیاهو به عنوان یک حاکم جنگ طلب در خاورمیانه است.
توافق اسلامآباد آوازه دیپلماتیک عاصم منیر را تقویت نموده است و حمایت بینالمللی از تثبیت قدرت وی در پاکستان را افزایش خواهد داد. این نقشآفرینی مثبت میتواند برای پاکستان آورده سیاسی و اعتباری مشهودی به همراه داشته باشد که دستکم از زمان پرویز مشرف بدین سو، کمیاب بوده است.
ترامپ به دلیل ملاحظات سیاست داخلی، میکوشد مسئله انتقال پول به ایران را به اعراب حواله کند. در این صورت، میتواند افکار عمومی را - هرچند به نادرستی - توجیه کند.
مطابق شواهد موجود، اکنون شکاف عمیقی میان خواستههای سران آمریکا و اسرائيل در خصوص تداوم یا خاتمه جنگ با ایران به وجود آمده و همین مسئله سبب شده است تا نارضایتی از عملکرد ترامپ در میان مقامات تلآویو افزایش یابد.
تفاهمنامه اولیه را صرفاً باید یک قدم رو به جلو برای پایان مسائل مورد مناقشه با آمریکا دانست، نه چیزی بیشتر. خواستههای دو طرف در مقایسه با دو مذکرات پیشین (اردیبهشت و اسفند ۱۴۰۴) به یکدیگر نزدیک شده، اما موانع بسیاری وجود دارد که موفقیت نهایی مذاکرات را دشوار میکند.
تنها زبانی که این رژیم میفهمد، زبان قدرت و هزینه مستقیم است. ایران باید با تغییر راهبرد از بازدارندگی غیرمستقیم به بازدارندگی مستقیم و متقارن، و نیز با اعلام حمایت علنی از گسترش دامنه جنگ به سمت تلآویو، سکون استراتژیک خود را بشکند.
پس از تلاشهای اسرائيل برای تثبیت معادله بیروت در برابر شمال، ایران تلاش کرد با تهدید زیر ضرب بردن مناطق شمالی، ابتکار عمل را از اسرائیل گرفته و معادله جدیدی را تثبیت کند که در آن، هرگونه حمله اسرائيل به بیروت، با واکنش مستقیم ایران و حمله به شمال همراه خواهد شد.
تعمیق و ادغام همکاریهای نظامی میان اسرائیل و آمریکا، نشان میدهد اسرائیل از خطرات کاهش محبوبیت خود در آمریکا و تغییر اولویتهای سیاست خارجی واشنگتن آگاه است.